سخنان آیت‌الله علی خامنه‌ای مبنایی شد تا عبارت «نرمش قهرمانانه» در ادبیات سیاسی این روزهای ایران جایگاه ویژه‌ای بیابد و هر کس از منظری به بررسی و تحلیل آن بپردازد. رخدادهایی که پس از این اظهارات اتفاق افتاد نیز اهمیت سیاست جدید رهبری را نشان داد.

اما در میان تفسیرها و تعبیرهای مختلف از نرمش قهرمانانه رهبری جمهوری اسلامی کدام یک دقیق‌تر و به واقعیت نزدیک‌تر است؛ آنچه برخی مخالفان  از ان به عنوان راهی برای سازش با غرب و تعامل با نیروهای داخلی می‌خوانند و یا آنگونه که برخی دیگر از مخالفان و البته مدافعان تندرو رهبری می‌گویند این سیاست به ظاهر جدید، ادامه روند و رویه گذشته است.

شاید هیچکس به دقت شخص آیت‌الله‌خامنه‌ای این عبارت را توضیح نداده است. وی از مثال کشتی‌گیری استفاده کرد که برای پیروزی و رسیدن به قهرمانی در مبارزه از خود نرمش نشان می‌دهد.

کشتی‌گیری را فرض کنید که در شرایط ضربه فنی قرار گرفته و یا ممکن است در حالتی نامتعادل فنی با امتیاز بالا بخورد و کل مسابقه را ببازد. بهترین روش در این حال خاک شدن است و امتیاز حداقل دادن (البته تا قبل از اینکه قوانین تغییر کند و امتیاز خاک از یک به دو افزایش یابد).

سخنان رهبری ناظر بر دو موضوع است: اول اذهان به شرایطی که ممکن است راه رسیدن به اهداف کاملن سد شود. دوم اینکه این تغییرات تاکتیکی است و مبنا همچنان همان چیزی است که بود.

این تفسیر باطل کننده دو نگاه به مفهوم نرمش قهرمانانه است. اول نگاهی که می‌پندارد رویکرد و رویه رهبری نسبت به غرب و همچنین مخالفان داخلی تغییر مبنایی کرده است. دوم تندروهای هوادار رهبر که اصرار دارند آیت‌الله خامنه‌ای را یک انقلابی عاشورایی معرفی کنند و نه دیپلماتی که به وقت نیاز به صلح حسنی هم تن می‌دهد.

اما آیا نمی‌توان به این سیاست خوشبین بود؟ به باور من باید از سیاست تازه رهبری استقبال کرد و روشی را در پیش گرفت که این رویکرد تازه بیشتری منافع را برای کشور و حکومت داشته باشد. نتایجی که شاید بتواند رویه‌های سابق را اصلاح کند و راهی تازه پیش پای استراتژی کلان آیت‌الله خامنه‌ای بگذارد. 

در این میان البته تندروهای حامی رهبری و همچنین مدافعان براندازی نظام جمهوری اسلامی ناراضیان اصلی آرایش جدید میدان سیاست ایران خواهند بود. کسانی که بهبود شرایط و موفقیت اعتدال بر پایه‌ی اصلاحات، منافع سیاسی‌ و البته اقتصادی‌شان را به شدت تهدید خواهد کرد.

فرصتی دیگر پیش روی جنبش دانشجویی

| سیاست
دولت هشت ساله‌ی محمود احمدی‌نژاد خسارات بسیاری را به کشور وارد کرد. اما شاید بتوان گفت خسارتی که به سیستم آموزش عالی و فضای دانشگاه‌ها وارد شد، دستکمی از خسارت‌های اقتصادی این دولت نداشت. خالی شدن دانشگاه‌ها از اساتید نخبه، سرکوب جنبش دانشجویی و خروج تعداد بیشتری از دانشجویان زبده از کشور تنها بخشی از مشکلاتی است که دولت روحانی باید برای آن‌ها راه حلی بیابد.

اما واقعیت آن است که اصولگرایانی که هشت سال از رویکرد دولت احمدی‌نژاد در قبال دانشگاه‌ها حمایت کردند حالا نگرا‌نند تغییر فضای دانشگاه‌ها، منافع سیاسی‌شان را با خطر روبرو کند.
به یاد دارم که در سال‌های اولیه دولت محمد خاتمی چگونه تغییر فضای دانشگاه، فضای سیاسی کشور را نیز متاثر کرد. جنبش دانشجویی به عنوان عنصری اثر گذار و تعیین کننده در انتخابات مجلس ششم حضور داشت و دانشگاه به عنوان یکی از ارکان توسعه سیاسی نقش قابل توجهی را بازی کرد.

در این شرایط نباید چندان متعجب شد اگر اصولگرایان تندرو و رسانه‌های وابسته به این جریان از تغییر مدیران دانشگاها ابراز نگرانی می‌کنند. تغییر نگاه مدیران دانشگاهی همراه با رویکرد تازه نهادهای امنیتی و خصوصا وزارت اطلاعات می‌تواند نشاط سال‌های پایانی دهه هفتاد را به دانشگاه‌ها باز گرداند.
شاید عدم رای اعتماد مجلس به وزیر پیشنهادی برای وزارت علوم یک فرصت استثنایی را به دولت حسن روحانی داد تا با پرداخت هزینه‌ای اندک، تحولات مدیریتی در این وزارتخانه را دنبال کند.

اما باید متوجه بود که تغییر فضای دانشگاه‌ها بدون حضور و فعالیت مجدد خود دانشجویان ممکن نیست. تشکل سازی و سازماندهی نیاز امروز گروه‌های دانشجویی است که می‌خواهند بر تحولات ایران تاثیر بگذارند.
جنبش دانشجویی یک بار دیگر می‌تواند در عرصه‌ی عمومی ظاهر شود. در این ظهور مجدد باید تجربه‌ی ۱۶ سال گذشته مورد توجه و نقد قرار گیرد تا اشتباهات پیشین تکرار نشود.
خبرگزاری فارس به نقل از وزیر نفت دولت محمود احمدی‌نژاد از دستاوردهای ایران پس از تحریم‌های وضع شده علیه این کشور خبرداد. از جمله این دستاوردها کسب اجازه از سازمان ملل و اتحادیه اروپا برای دریافت پول فروش نفت به شرکت شل است. پولی که چند سالی است به علت تحریم‌ها امکان انتقال آن به ایران ممکن نشده است.
دستاورد دیگر، صادرات نفت به کره شمالی است. کشوری که برای ادامه حیات شهروندان‌اش نیازمند کمک غذایی و مالی کشورهای غربی است. مشخص نیست که کره شمالی قرار است هزینه این نفت صادراتی را به چه صورت به ایران پرداخت کند.

دیگر موفقیت ایران توان صادرات نفت به میزان وضع پیش از تحریم‌ها است. به علت عدم بیمه نفتکش‌ها و همچنین امتناع شرکت‌های کشتی‌رانی بین‌المللی از انتقال نفت، شرایط بسیار دشوار شده است. 
با وجود این امکان با توجه به کاهش شدید واردات مشتری‌های ایران این دستاورد فاقد کارایی است. بر اساس آمار رسمی صادرات نفت ایران نسبت به دو سال پیش بیش از ۶۰ درصد کاهش را نشان می‌دهد.
خلع ید و یا به عبارت بهتر پایان دادن به همکاری با شرکت‌های چینی دیگر موفقیت ایران در سال گذشته بوده است. به عبارت بهتر دیگر حتی شرکت‌های چینی نیز حاضر نیستند در این صنعت حیاتی ایران فعالیت کنند.

در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری یازدهم می‌توان مناظره تاریخی میرحسین موسوی و محمود احمدی‌نژاد را بار دیگر مرور کرد. به نظر می‌رسد هشدارهای میرحسین که امروز در حصر خانگی است به واقعیت تبدیل شده است.
اما نباید فراموش کرد که مسوولیت این خسارت‌ها به تنهایی متوجه محمود احمدی‌نژاد نیست. مجلس‌های هشتم و نهم، نهادهای تحت کنترل رهبر ایران و به خصوص آیت‌الله خامنه‌ای در تمامی این به اصطلاح "دستاوردها" شریک هستند.
آیا باید در انتخابات ریاست جمهوری آینده شرکت کرد؟ این سوال مبنای بحث‌های بسیاری در میان فعالان سیاسی منتقد و مخالف حکومت ایران و همچنین کاربران فضای مجازی شده است.
برای پاسخ به این سوال باید ابتدا به یک سوال اساسی‌تر پاسخ گفت؛ از کدام خواستگاه سیاسی به تحولات ایران می نگریم؟ اگر به این موضوع در مباحث انتخاباتی توجه شود شاید بسیاری از مجادلات غیر ضروری و بی‌معنا به نظر برسد.

براندازان و انتخابات
جریان‌های سیاسی خواهان براندازی نظام سیاسی موجود در همه استراتژی‌های سیاسی خود یک هدف را دنبال می‌کنند؛ تغییر رژیم. این جریان‌ها به انتخابات نیز از این منظر نگاه می‌کنند. انتخاباتی که منجر به تقویت رژیم شود علیه این هدف اصلی کار می‌کند.
گرچه ممکن است در روز پس از واقعه همچون سوم خرداد ۱۳۷۶ و یا ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ این جریانات تلاش کنند از نتیجه انتخابات به سود اهداف خود بهره ببرند اما این بهره‌برداری، عمومن علیه خواسته‌هایی که رفرم‌خواهان با شرکت در انتخابات در پی آن بودند.

اصلاح‌طلبان و انتخابات
جریان‌های رفرم‌خواه خواهان بهبود شرایط با حفظ چهارچوب‌های رژیم فعلی هستند. به باور این گروه‌ها هر عملی که شرایط موجود را بهتر کند باید در دستور کار سیاسی قرار گیرد.
انتخابات یکی از روش‌ها و راه‌های تاثیرگذاری بر شرایط موجود و خلق فرصت برای بهبود اوضاع سیاسی است. گرچه ای نکته را هم در نظر دارند که شرکت در هر انتخاباتی لزوما منجر به بهبود اوضاع نمی‌شود.

مثال روشن ان انتخابات مجلس خبرگان رهبری است که به علت نظارت استصوابی و کنترل همه جانبه رهبر بر آن، چینش نمایندگان این مجلس پیش از انتخابات صورت گرفته است و میزان مشارکت هیچ تاثیری بر جهت‌گیری این مجلس ندارد.

مجادلات بی‌پایان
با این توصیف‌ها بحث بر سر شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات میان اصلاح‌طلبان و براندازان فاقد معنا است. تا زمانی که این دو جریان اختلاف اصلی‌تر را مورد بحث قرار نداده باشند.
چگونه ممکن است که دو جریان سیاسی با دو هدف کاملا مختلف بر سر روش و استراتژی پیروزی -یکی اصلاح و دیگری سرنگونی- بحث نتیجه بخشی داشته باشند؟
بر این اساس می‌توان دیدگاه برخی فعالان سیاسی و صاحب‌نظران اصلاح‌طلب را درک کرد که اصرار دارند گروه‌های رفرم‌خواه باید مرزبندی روشنی با جریان‌ها برانداز داشته باشند. این مرزبندی به تصمیم‌گیری این گروه‌ها برای اتخاذ استراتژی روشن در قبال انتخابات کمک خواهد کرد.

سرگردان در میدان سیاست
این دو گروه تنها نیروهیا حاضر در جناح منتقد و مخالف نظام موجود سیاسی در ایران نیستند. بخش قابل توجهی از فعالان سیاسی و یا شهروندانی که بدون وابستگی مشخص خواهان تغییر شرایط هستند، در میان این دو نظر سرگردانند.
در برخی شرایط ممکن است به جریان رفرم‌خواه بپیوندند و شرایطی دیگر راه و روش براندازانه را در پیش بگیرند.به همین دلیل شاید وظیفه اصلی جریانات رفرم‌خواه و برانداز جذب تعداد بیشتری از این نیروها است.
این روزها در فضای مجازی و رسانه‌ها بحث‌های بسیاری در مورد انتخابات ریاست جمهوری آینده مطرح است. گرچه زمان بسیار اندکی مانده و هنوز موضع بخش قابل توجهی از اصلاح‌طلبان در این باره مشخص نیست.
در این نوشته و در چند مطلبی که در نظر دارم در هفته‌های آتی در مورد انتخابات بنویسم به هیچ عنوان قرار نیست یک راه حل مشخص و نظر معین در مورد مشارکت در انتخابات را مطرح کنم.

در این مطالب تنها به بررسی شرایط از دیدگاه خودم می‌پردازم، شرایطی که روز به روز متغییر است و می‌تواند بر دیدگاه من نیز تاثیر بگذارد. اگر مطلبی در این‌باره دارید خود مطلب و یا لینک آن را برای من بفرستیم تا به اشتراک بگذارم.

همه آنها که اصلاح‌طلبان‌اند

چند ماه پیش بود جبهه مشارکت در مورد انتخابات بیانیه‌ای داد که بخشی از آن که اشاره به کسانی کرده بود که قرار است با پرچم اصلاحات در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند عنوان «اصلاح‌طلبان بدلی» داده بود.

به باور من در معنای عام اصلاح‌طلبان را طیف گسترده‌ای از جریانات و شخصیت‌های سیاسی تشکیل می‌دهند. هر کسی که در پی تغییر شرایط فعلی ایران به سمت بهبود اوضاع است و مشی مسالمت‌جویانه را دنبال می‌کند و در عین حال بر حفظ شاکله اصلی سیستم موجود تاکید دارد را می‌توان اصلاح‌طلب دانست.

اصلاحات نیز از دیدگاه نظری تغییرات مداوم سیستم موجود سیاسی است که البته هیچ حد و مرزی نیز ندارد و تقریبا همیشه باید در جریان باشد. زیرا تجربه‌ی بشری روز به روز در حال تکامل است و تجربه‌های نو، شرایط تازه را رقم می‌زند. این تغییر شرایط اگر رو به بهبود اوضاع عمومی کشور و شهروندان باشد اصلاحات نام می‌گیرد.

اما در عرصه عمل با روش‌های مختلف اصلاح‌طلبی روبرو هستیم. روش‌هایی که گاه کاملا در تضاد با یکدیگر قرار می‌گیرند. اما آن روشی موفق‌تر است که بر مبنای شناخت درست ‍شرایط موجود، درک صحیح از توان نیروهای اجتماعی حامی و بهبود نسبی شرایط موجود باشد.

در این حالت پسوندهایی همچون اصلاح‌طلبان حکومتی، اصلاح‌طلبان بدلی و یا اصلاح‌طلبان تندرو بیشتر برخواسته از رقابت‌های سیاسی است تا یک واقعیت عینی و ملموس.
بر این اساس باور دارم که دایره اصلاح‌طلبی را نباید و نمی‌توان محدود کرد. بلکه باید در پی ارائه ادله‌های استوار و روش‌های قابل اجرایی بود که بتوانند بیشترین عقبه‌ی اجتماعی را با خود همراه کنند.

به همین دلیل حضور عارف، کواکبیان و افرادی از این دست با پرچم اصلاح‌طلبی به همان اصالت دارد که تبلیغ عدم مشارکت توسط گروه‌های عمده سیاسی وابسته به جریان اصلاحات. در این میان باید مراقب بود مرزبندی‌ها و برچسب زدن‌های بی دلیل از هر سو، معتقدان به تغییر شرایط را به بیراهه نکشاند.

اما اصلاح‌طلبان تنها نیروهای فعال در عرصه امروز سیاسی ایران نیستند. طیف گسترده‌ای از گروه‌ها و جریانات خواهان سرنگونی نظام فعلی و همچنین جریانات مختلف هوادار حفظ وضع موجود نیز بخش غیر قابل انکاری از جامعه را نمایندگی می‌کنند. باید با به رسمیت شناخت این گروه‌ها و جریانات گسترده کوچک و بزرگ حرف آنان را شنید برای انتقادهای‌شان پاسخ‌های منطقی یافت.

در یادداشت بعدی سعی می‌کنم به دیدگاه‌های جریانات مختلف درباره انتخابات بپردازم و نقاط ضعف و قوت نظرات گروه‌های مختلف را بررسی کنم.

بیشتر بخوانید:

» چهل دليل در ضرورت نامزدی خاتمی - محمدرضا جلایی‌پور
» نقدی بر «چهل دلیل در ضرورت نامزدی خاتمی» - مجتبی سمیعی‌نژاد
انقلابى‌های خجالتی به گروهی از مخالفان حکومت ایران اطلاق می‌شود که گرچه آرزوی وقوع یک انقلاب دیگر در ایران را دارند اما به علت تعارض حمایت از انقلابی‌گری با برخی اصول «اخلاقی یشان» همچون خشونت پرهیزی نمی‌توانند به صراحت از این روش دفاع علنی کنند. 
برای شناخت این گروه باید به رفتارشناسی‌شان توجه کرد. نقد اصلاح‌طلبی و نه لزوما نقد اصلاح‌طلبان یکی از مولفه‌های بارز این گروه است. آن‌ها معتقدند که اصلاحات به هر شکل به بن‌بست رسیده است و پی‌گیری این روش جز تلاش برای بقای حکومت قابل تعبیر نیست. 
آنان در برابر این پرسش که در این صورت راه حل تغییر شرایط چیست، سکوت می‌کنند و یا بدون اشاره به روش‌ها و برنامه‌ها تحت عنوان کلی تغییر تمامیت حکومت مستقر از طریق مبارزات مدنی بدون خشونت سخن می‌گویند.

rev.jpeg

جنگ طلبان نیز گروهی از اپوزیسیون ایران هستند که به هرگونه تغییر از داخل بد بین‌اند و تنها راه تغییر را در حمله نظامی قدرت‌های خارجی به ایران می‌دانند.
این بخش از اپوزیسیون به علت ضعف پایگاه اجتماعی و نا‌توانی در سازماندهی هوادارانش در ایران ترجیح می‌دهد با لابی با دولت‌های خارجی بتواند در ایران پس از جمهوری اسلامی نقشی اساسی بازی کنند.
سلطنت طلبان شاید شاخص‌ترین گروه جنگ طلبان شرمنده هستند. این جریانات به علت واهمه از تاثیرات منفی علنی شدن ارتباطشان با دولت‌های خارجی و حمایت از حمله نظامی به ایران از بیان علنی دیدگاه‌هایشان خودداری می‌کنند.

در یک دهه اخیر این دو گروه بزرگترین منتقدان اصلاح‌طلبی در ایران بوده‌اند. برابر سازی اصلاح طلبی با تلاش برای حفظ حکومت فعلی و متهم کردن رفرم‌خواهان به فرار از پاسخگویی در برابر اشتباهات رخ داده در سه دهه اخیر یکی از مهمترین استراتژی‌های این دو جریان است.
این واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت در رقم خوردن شرایط حال حاضر ایران همه گروه‌های سیاسی عامل بخشی از مشکلات هستند و متهم کردن یک و یا چند جریان نفی واقعیت است.
شرایط نابسامان بازار ارزهای خارجی نمادی از نابسامانی اقتصادی این روزهای ایران است. سخنان اخیر محمود احمدی‌نژاد و علیه مجلس، صدا و سیما و برخی نهادهای امنیتی، تهاجم و انتقاد از دولت را افزایش داده است. 
خواسته و ناخواسته رسانه‌ها نوک پیکان انتقاد را متوجه دولت و سیاست‌های محمود احمدی‌نژاد کرده‌اند. اما به واقع سهم دولت در این نا‌بسامانی‌ها به چه میزان است؟ 
آنچه که امروز از بازار تهران هم گزارش می‌شود و خبرهایی در مورد اعتصاب بازاریان و شعار آنها علیه علیه دولت این گمانه را تقویت می‌کند که افکار عمومی نیز دولت احمدی‌نژاد را مقصر می‌دانند.

khamenei-Ahmadinejad.jpg
اما اگر به نظرات کار‌شناسان سیاسی و اقتصادی توجه کنیم مشخص می‌شود که بسیاری از این مشکلات ناشی از تحریم‌های بین المللی و کاهش درآمد ارزی کشور است. 
تحریم‌هایی که در پی برنامه هسته‌ای بلند پروازانه ایران و تقابل جویی با جهان غرب روز به روز افزایش یافته است. اما همانگونه که علی اکبر ولایتی هفته گذشته تایید کرد رهبر جمهوری اسلامی تنها شخصی است که در این موارد تصمیم گیری نهایی می‌کند دولت نمی‌تواند نظر مستقل خود را پیگیری کند. 
گرچه نحوه تعامل دولت با جهان و سخنانی که محمود احمدی‌نژاد بر زبان راند در سطح افکارعمومی جهانی اقدامات غرب را توجیه پذیر کرد اما به واقع غربی‌ها نه بر اساس شعار‌ها که بر اساس آنچه در مذاکرات رخ می‌دهد تصمیم گیری می‌کنند. 
پر واضح است که در این بین این تنها رهبر ایران و مشاورانش هستند که خطوط کلی سیاست خارجی و هسته‌ای ایران را ترسیم می‌کنند و دولت در حاشته این تصمیم سازی‌ها قرار دارد. 

در زمینه سیاست‌های کلی اقتصادی نیز عملکرد دولت با حمایت آیت الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی روبرو شده است و وی به تندی منتقدان دولت را رانده است. 
پیش از انتخابات جنجالی ۱۳۸۸ بود که در یکی از دیدارهای هفتگی آیت الله هاشمی رفسنجانی و رهبری جمهوری اسلامی وی در پاسخ به انتقاد آقای هاشمی از شرایط اقتصادی گفت گزارش‌هایی که وی به صحت آن‌ها اطمینان دارد بر این نکته تاکید می‌کند که شرایط اقتصادی بسیار مطلوب و رو به رشد است و وی این «سیاه نمایی‌ها» را سیاسی می‌داند. 
به هر حال سیاست رهبر ایران در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ و مجلس نهم در ایجاد شرایط این روز‌ها تاثیر زیادی داشت. بلندپروازی‌های هسته‌ای رهبر نیز عامل اصلی تحریم‌های اقتصادی است. 
حمایت از افراد نا‌لایق در مجلس، دولت و قوه قضائیه و برخورد با منتقدان میانه رو از دیگر عواملی است که این شرایط نا‌بسامان اقتصادی را رقم زده است.

متهم کردن محمود احمدی‌نژاد و مقصر جلوه دادن اون در این ماه‌های پایانی دولت مستعجل‌اش شاید کم هزینه و عامه پسند باشد اما دادن آدرس غلط است. آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در به وجود آمدن این شرایط بیشترین نقش و سهم را داشته است و دیگر سران قوا و فرماندهان امنیتی و نظامی نیز شریک تصمیمات وی هستند.

تحلیل‌های زیادی در مورد دلایل حضور مجدد محمود احمدی‌نژاد در مجمع تشخیص مصلحت بیان شده است. برخی معتقدند این نزدیکی استراتژیک میان رییس دولت و هاشمی رفسنجانی به علت افزایش فشار اصولگرایان بر دولت است و وی متحدان جدیدی را جستجو می‌کند. 
این تحلیل بیشتر از سوی نزدیکان و هواداران هاشمی رفسنجانی ارائه می‌شود. آن‌ها اضافه می‌کنند که هاشمی به علت آنچه در این سال‌ها از سوی محمود احمدی‌نژاد و یارانش بر او رفته اما تمایلی به پذیرش وی ندارد. 
تحلیلی دیگر مبتنی بر این نکته است که با پایان یافتن دوره ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد وی در پی حضور موثر در عرصه سیاسی ایران است. اگر احمدی‌نژاد نتوند کسی از نزدیکانش را بر مسند ریاست دولت بعدی بنشاند در شرایط دشواری قرار خواهد گرفت.

Hashemi Ahmadinejad
مخالفان سرسخت وی در جبهه اصولگرایان، تیرگی روابط با هاشمی و هوادارانش و اصلاح طلبانی که سهم محمود احمدی‌نژاد در سرکوب خونین هوادارانشان در سال ۱۳۸۸ را بسیار پر رنگ می‌دانند. همه‌ی این‌ها می‌توان احمدی‌نژاد را پس از هشت سال حضور در دولت در تنگنا قرار دهد. 
بر اساس این تحلیل احمدی‌نژاد در پی کاهش سطح تنش با مخالفان خود به خصوص هاشمی رفسنجانی است که می‌تواند بر دیگر منتقدان نیز اثر گذار باشد. بدون آنکه پیوندی استراتژیک در این میان وجود داشته باشد. 

اما به نظر می‌رسد با توجه به نشانه‌های موجود و تداوم هاشمی ستیزی در میان یاران احمدی‌نژاد و ادامه کشمکش وی با اصولگرایان منتقد دولت، حضور در مجمع بیش از انکه ناشی از استراتژی مسالمت جویانه باشد به دلیل شرایط زمانی است. 
به این مفهوم که به همن دلایلی که رییس دولت سال آخر پایانی دولت خود را برای تبدیل خانه مسکونی قدیمی خود رد نارمک به آپارتمانی نو و ایمن انتخاب کرده، حاضر به شرکت در جلسات مجمع در آخرین سال ریاست جمهوری‌اش شده است.

سایت بازتاب در مورد آپارتمان سازی احمدی‌نژاد معتقد است که عدم انجام این کار در سال‌های گذشته برای جلوگیری از مورد اتهام واقع شدن به سو استفاده از منابع دولتی است. اتهامی که در این سال پایانی اهمیت چندانی برای رییس دولت ندارد. 
از سوی دیگر هم می‌توان مدعی شد که اتهام نزدیکی با هاشمی در سال پایانی دولت برای احمدی‌نژاد چندان مهم نیست. آن هم در شرایطی که پس از ریاست جمهوری این احتمال وجود دارد که به عنوان عضو اصلی مجمع انتخاب شود و حضورش در آن زمان می‌توانست تبعات سیاسی و روانی بیشتری برایش داشته باشد و از سوی هوادارانش به عدول از اصول برای ماندن در قدرت تعبیر شود.
همانگونه که بازتاب در توصیف  مجموعه آپارتمانی جدید احمدی نژاد می‌نویسد در برابر زلزله‌ی ۱۰ ریشتری هم مقاوم است، وی در پی مقاوم سازی جایگاه سیاسی خود در میان مخالفان و دشمنانی است که دلی چرکین در سال‌ها از وی دارند و اگر حمایت‌های بی دریغ رهبر جمهوری اسلامی نبود، حضورش در عرصه سیاسی ایران را تا این زمان تحمل نمی‌کردند
محمدرضا رحیمی، معاون اول محمود احمدی‌نژاد متهم به فساد مالی است. تاکنون چندین نماینده اصولگرای مجلس در این باره صحبت کرده‌اند. در دادگاه پرونده اختلاس در بیمه نیز چندین بار نام رحیمی به میان آمده است.
در این شرایط به نظر می‌رسد که معاون اول رییس دولت بر اساس یک الگوی قدیمی در جمهوری اسلامی به دنبال یافتن راه فراری از فشارهایی است که برای محاکمه وی دولت را به دردسر انداخته است.

خبرگزاری ایسنا سه شنبه ششم تیرماه گزارش داد که این عضو کابینه در سخنانی مدعی شد: توسعه مواد مخدر و گسترش آن در سطح جهان ریشه در آموزه‌های نادرست کتاب تلمود دارد که مربوط به صهیونیست‌ها می‌باشد. 
وی در بخش دیگری از سخنانش می افزاید: در مناطق گوناگون جهان هر جا خونی ریخته می‌شود، مسلمانان در میان کشته شدگان به چشم می‌خورند که از آن جمله می‌توان به جنگ بوسنی و هرزگووین در قلب اروپا، کشمیر، افغانستان، پاکستان، عراق و یمن اشاره کرد که پشت صحنه همه این جنگ‌ها صهیونیست‌ها بودند.
نتیجه این سخنان از پیش مشخص است. اسرائیل و در پی ان دیگر کشورهای غربی به این سخنان اعتراض می‌کنند. سخنانی که نژاد پرستانه و ضد یهود تعبیر می‌شود.
مسوولان جمهوری اسلامی نیز طبق روال معمول حاضر نیستند به نادرستی این اظهارات صحه بگذراند و بر این اشتباه تاکید می کنند. محمدرضا رحیمی نیز که حالا در مرکز انتقادهای غربی‌ها قرار گرفته، موقعیت خود را در برابر منتقدان داخلی تثبیت می‌کند.

هیچ عقل سلیم و قضاوت منصفانه‌ای اظهارات به واقع "نفرت برانگیز" رحیمی را تایید نمی‌کند. اما بر اساس اصل دشمنی با اسرائیل هرآنچه که علیه صهیونیست‌ها گفته شود مفقبول حکومت ایران است. حتی اگر گوینده این نظرات هدفی دیگر را در سر داشته باشد.
برخورد با رحیمی برای نظام ایران بسیار هزینه بر است. هرگونه اشاره به مفاسد مالی معاون اول رئیس دولت، تبعات تبلیغاتی زیادی برای جمهوری اسلامی خواهد داشت. رحیمی با هزینه کردن از نظام سیاسی ایران و منافع و اعتبار ایرانیان جایگاه خود را مستحم کرده است.

نمونه‌ی دیگر این  رفتار را می‌توان در اقدامات علاالدین بروجردی یافت. رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس که متهم به فساد و مشارکت در پرونده معروف به اختلاس سه هزار میلیارد دلاری است. سفیر بریتانیا در تهران وی را متهم کرده بود که به علت فرار از تبعات این پرونده طرح کاهش روابط با بریتانیا را در مجلس طرح کرد و پی امد ان نیز بحران در روابط ایران و کشورهای اروپایی بود.
به تبع تصویب آن طرح حمله نیروهای شبه نظامی بسیج به سفارت بریتانیا صورت گرفت که واکنش اکثریت به اتفاق  کشورهای جهان را به همراه داشت. شورای امنیت سازمان ملل با اکثریت قاطع آن حمله را محکوم کرد و بریتانیا نیز همه دیپلمات‌های ایران را اخراج کرد.
این روزها نیز خبر می‌رسید وزیرخارجه ایران برای بهبود روابط در تلاش و تکاپو است تا هزینه اقدامات نابخردانه‌ی برخی را با نمایش تحقیر دستگاه دیپلماسی پرداخت کند.

مشخص نیست تا چه زمانی منافع ملی و اعتبار ایرانیان باید صرف اهداف اشخاصی شود که در پشت ژست‌های سوپر انقلابی خود تنها در پی کسب قدرت بیشتر و کسب مصونیت هستند.

چوپان دروغگوی سپاه پاسداران

| سیاست
خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران ایران خبری غیر واقعی از مصاحبه با محمد مرسی رییس جمهور منتخب مصر را منتشر می‌کند که با واکنش دفتر ریاست جمهوری مصر و ستاد انتخاباتی مرسی روبرو می‌شود. 
در جنگ قدرت میان خبرگزاری دولت ایرانا و خبرگزاری سپاه فارس، برای دومین بار یک هفته ایرنا می‌نویسد که خبرگزاری فارس خبر دروغ منتشر کرده است. 
انتشار اخبار دروغ در خبرگزاری فارس امر تازه‌ای نیست اما اصرار فارس به واقعی بودن اخبارش و رسوا شدن این خبرگزاری توسط خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران قابل توجه است.

روز شنبه دهم تیر خبرگزاری مهر مصاحبه خبرنگار فارس در قاهره با سایت الدستور را منتشر کرد که در آن هشام البقلی آسمان و ریسمان به هم بافته که ثابت کند خبرگزاری فارس خبر دروغ منتشر نکرده است. نکته جالب اما پایان بندی گزارش خبرگزاری مهر است: «گفتنی است، مصاحبه مرسی رئیس جمهور مصر با خبرگزاری فارس با پوشش وسیع رسانه‌های خارجی مواجه شد و بسیاری از رسانه‌های مصری از جمله تلویزیون مصر این گفت‌و‌گو را منتشر کردند. با این حال بی‌بی سی و العربیه و خبرگزاری ایرنا این گفت‌و‌گو را تکذیب کردند.»

خبرهایی که می‌تواند بر معادلات منطقه‌ای و گاهی فرامنطقه‌ای تاثیرگذار باشند قطعا با "پوشش وسیع" رسانه‌های بین‌المللی روبرو می‌شوند. برای این رسانه قابل باور نیست که خبرگزاری همچون فارس درصد بالایی از اخبارش غیر واقعی است. اینکه یک مصاحبه جعلی به رییس دولت یک کشور نسبت داده شود و یا از انجام مانوری نظامی غیرواقعی خبری منتشر شود در رسانه‌های نیمه معتبر دنیا نیز قابل مشاهده نیست.

مهر البته اضافه نمی‌کند که همین رسانه‌ها اتفاقا خبر تکذیب مصاحبه و شکایت دفتر محمد مرسی از خبرگزاری فارس را منتشر کردند. اما نکته جالب دیگر در این گزارش قرار گرفتن بی‌بی سی و العربیه و ایرنا در کنار یکدیگر است.
خبرگزاری مهر از جمله رسانه های نسبتا منصف حکومتی (با استانداردهای درون ایران) است. گره زدن اعتبارش با سیستمی که خبرسانی را کاری امنیتی و در راستای جنگ نرم می‌داند از اعتبار این رسانه می‌کاهد.

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram