متولد شدم در اول اَمرداد ۱۳۵۸و شاید به دلیل هم زمانی زادروزم با روزهای پر آشوب پس از انقلاب اینگونه آشفته و بی قرار ثباتی هستم که کمی دست نیافتنی می نماید

Category Archive

Khozestan BloggerS



Archive Monthly

LoGo


جمهور


NewsLetter


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Add


  ATOM 

Powered by
Movable Type 3.2

:.جمهور پیشین.:




جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!



linkdump


+ArChive+



« شعر مهاجر | Main | هنوز نیم ساعت مانده به تو! »

تا به امروز زیاد پیش آمده که احساس خوبی نداشته باشم.بعد از دو هفته ی پرکار که به خواندن و نوشتن گذشت باید احساس رضایت کنم.به نوعی جبران آن روزهایی که کم نوشتم و کمتر خواندم.ولی نمی دانم از رضایت تهیم شاید بیشتر باید می بود.ولی کم توان تر از هر وقت دیگرم که به خاطر دارم.هر روز خبری که کسی رفت و کسی را بردند.ولی زندگی جریان خود را ادامه می دهد چه من خوشم بیاید و چه نیاید.و این منم که باید بیش از پیش خود را هماهنگ کنم.
هماهنگ تر از هر وقتی به جماعت.می گویند تنها راه رهایی از رسوایی است.و برا خود دعا می کنم که خداوندا روزهای رفته همانگونه که بود رفت، پس به من توان بده روزهایی که در پی می آید را نه تنها تحمل کنم که بپذیرم و بهره اش را هم ببرم.هر چند که نصیب ما اندک باشد به قد چند خط شعری و داستانی و آنکه دوستش دارم "مثل هیچکس" و شاید تلنگری.خداوندا همین را هم از من مگیر.

من از شعر لبريزم و
اين قافيه لعنتي
از لبان تو تنگ تر
 
چنان تن به ديوار کوچه هاي بي کلماتم
مي سایم
که انگار کودکی شش ماه راه افتاده
 
از عشق آنچنان اشتياقي دارم
که خواب جز براي عادت
به سراغم نمي آيد
 
تنهایی هایم را آنگونه دوست دارم
که مجنون لیلی را
 
و آنچنان به دروغ خود شيفته ام
که از هر حقيقتي بري
حالا اگر
دوباره فرصتي بدهند
از تکرار اين دروغ های شيرين
ابا نمي کنم
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینشعر و داستان | مهدی محسنی |    |

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/36