January 2006 Archives

وقتی بچه کلاغ می خوابد

| شعر و داستان
تو نبودی
دو زانو در برابرت نشستم
با چشمان بسته
تو نبودی،
حرف زدم،حرف زدم،حرف زدم
اما نتوانستم دهن باز کنم
هنوز هم تو نبودی.
با دست هایم تو را لمس کردم
دست هایم به روی صورتم بود

برای حسن کچل

| شعر و داستان
این پاییز هم
باران قهر کرده بود
سرما کز کرده توی جیبم و
قبل از اینکه دستانم را «ها» کنم
گم می شود نفسم،
توی "موهای شلالت".

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram