February 2006 Archives

امید حلالی از آن دست شاعر های خوزستانی است که در ابتدا پیشرفت سریع و خوبی داشت.او که متولد ۱۳۵۵ است تحصیلات خود را در رشته ی مهندسی عمران به پایان برده است.از او چندین اثر به چاپ رسیده که می توان به: پرندگان بی وقت و آبي مختصر (مجموعه شعر۷۶)، نيهيل nihil (مجموعه شعر ۷۹) جزو ۵ مجموعه برگزيده نخستين جشنواره شعر كارنامه، بازخواني عقل سرخ شهاب الدين سهروردی (تفسير۸۱)، تحليل ساختاري قصه های هزار و يكشب اشاره کرد.او آثاری هم در دست چاپ دارد.
قضاوت در مورد امید حلالی برای من سخت است.شروع شناختم به کتاب نیهیل او بر می گردد.آنجا که شاید به حال و هوای امروز او فاصله ی بیشتری دارد:

شما متهم هستید که یک مین انفجاری را در یک سطر ناشناس شعرتان جاسازی کرده اید
و چند مخاطب کشته ی احتمالی از شعر شما شکایت کرده اند
در ضمن هر روز حدودای عصر
با یک شاخه گل سرخ در اتاق ایزوله ناپدید شده اید
شاعر به این مشکوکی     یعنی چه؟
مدح گلوی پرنده
هجو تیغ چاقو
...
حلقه ی مفقوده ی قتلهای زنجیره ای . از مجموعه نیهیل

از این دست نمونه ها در نیهیل بسیار است.نمونه هایی که به اعتقاد من در دیگر کارهای نه چندان پر شمار امید حلالی تکرار نشد.در این مجموعه به گفتهی خودش شعری را هم به «دوست و شاعر شهیدم در کوی دانشگاه تهران(تیرماه ۷۸) عزت الله ابراهیم نژاد که عزت ما بود» تقدیم می کند.کتاب بازخوانی عقل سرخ شهاب الدین سهروردی هم از آن تفاسیر سنگینی است که شاید چندباره و چندباره خواندم و چیزی حاصل نشد.به قول خود حلالی:ندایی آمد و نوشته شد و دیگر تکرار نمی شود.
حلالی که در این سالها بیشتر درگیر کارهای اجرایی فرهنگی و سیاسی شده است،از ۷۶ تاکنون در روزنامه های مختلف فعالیت نموده و همچنان سردبیر هفته نامه ی فرهنگ خوزستان است.او همچنین موسس و مدیرپایگاه خبری شوشان است.
او در توصیف فعالیتهای سیاسی خود نوشته است:نایب رییس حزب مردمسالاری در خوزستان تا سال ۸۰ و استفا از این حزب.فعلا مستقل و منتقد و احتمالا دگر اندیش.
پیوند:
» سایت شخصی امید حلالی
» پایگاه خبری شوشان
*برگرفته از شعر " از بابت اینکه هنوز شعله وریم . مجموعه نیهیل "

شاعر هنوز نچریده بود

| شعر و داستان
شعر زیر از پویا حشمتی است.پویاهه که در وبلاگ نویسی کارش حرف ندارد در شعر نیز همیشه آدم را متحیر می کند.حیف که کمی در این زمینه تنبل است.

دوباره اگر سيب افتاده باشد و
تو باشد و
قلپ قلپ بالا انداخته باشد
گوسفند
اگر تو باشد و
نچريده باشم

*
خيلی هم سه شنبه نبود
پنجره نبود
اين ور ِ در نبودی و
گوسفندان که بادگلو ميزدند
يکی يکی
شقيقه هايم سفيد نبود و
قلپ قلپ بالا انداخته نبودم

*
سه شنبه
همه خيابان ، يک نفره
سوار تمام اتاق های نارنجی
توی خودم سگ می بندم
اگر که تو نباشی و نچريده باشم

فلاش بک!

| شعر و داستان
 اپیزود وسط :
 چه بيهوده نشسته منتظر
 و فکری که همزادش بود در کالبد
 و آن صدای گرفته؛
 ــ بيرون برو احمق!
 ديگر تمام شد
 نه آنگونه که او می گفت
 نياز نيست به روزنامه تسليتی بدهيم
 آنکس که بايد بداند
 روزهاست که رانهای عريانش ميهمان دارد
 و سينه هايش
 پرستشگاه بيستون
 ديگر تمام شد
 اما نياز نيست...

 اپیزود آخر:
 آنروز که ديدم روی سرت راه می روی
 ايمان يافتم
 ديگر ستاره ای را نخواهی ديد
 شايد هم من بودم که داشتم وارونه ميرفتم...
 ...عجم جای تنگی مرا خوابانده ايد.

 اپیزود اول:
 تهران-میدان انقلاب-مرداد ۱۳۸۲

پاورقی:
چند روایت معتبر از مصطفی مستور
و ناگهان پرتاب می شوی به زندگی.یعنی تبعید می شوی در جایی...

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram