شاید نوشتار حاضر بیشتر بتواند دلیل آن عنوان را توصیف کند. مطلبی که پس از انتشار مصاحبه ی [+] دکتر رامین جهانبگلو با خبرگزاری ایسنا و به بهانه ی آن نگاشته شده است.
رامین جهانبگلو ساعاتی پس از آزادی به خبرگزاری ایسنا مراجعه می کند و به مصاحبه ای خود خواسته تن می دهد که مطمئنن بسیاری را خوشایند نیست. بخصوص آنان که در این مدت سنگش را به سینه زدند. بررسی دقیق و خط به خط مصاحبه وقت و حوصله ی کافی می خواهد و در اینجا قصد چنین کاری را ندارد.
اما جان کلام این مصاحبه را شاید بتوان این چند جمله دانست:
«وقتي يك روشنفكر و تحصیلكرده نتواند در اينجا جابيافتد، طبيعتا كشيده میشود به طرف اينكه از اين و آن بورس [10 بار] بگيرد و بتواند به گونهای امرار معاش كند.»
«صادقانه عنوان میكنم كه تحت هيچ فشار روحی و جسمی نبودم[4 بار]. ماه اول برایم بسيار سخت بود...در سه ماه بعد بنده را در سلول انفرادی گذاشتند كه در آن تلویزیون و روزنامه وجود داشت و میتوانستم با خانوادهام ملاقات كنم.»
«من با يك سايت اسراییلی – فلسطينی همكاری میكردم كه عملا تا مدتهای مديد نمیدانستم كه كسی كه این سایت را اداره میكند یك مامور اطلاعاتی است.»
« به اين نتيجه رسيدم بحثهایی كه موسسات آمريكایی ميكنند و پولهایی كه خرج میشود و تماسهایی كه با نخبگان ما می گیرند و اتفاقاتی كه در خاورمیانه میافتد در مجموعهای قرار میگیرد كه اسم آن را امپراطوری میگذارم.»
و از این دست مسائل. او معترف است که به اشتباه و از سر نا آگاهی به دام جاسوسان اسرائیلی و آمریکایی افتاده است و علیه امنیت ملی اقدام نموده. در حالی که قویا اتهام جاسوسی را رد می کند و در حالی که از اعتقادات ضد امریکایی خود سخن می گوید، قبول می نماید ناخواسته مهره ی آمیکایی ها بوده است.
شکل اتفاقات با موارد مشابه پیشین کمی تفاوت دارد اما ظاهرا نتیجه یکی است. اگر پرونده ی نظرسنجی عبدی و قاضیان را بیاد بیاوریم آنها نیز به همه چیز اعتراف کردند و پس از مدتی از بند رها شدند. حالا هم عبدی هنوز از آن زمان سخنی نمی گوید و قاضیان نیز که به سخن آمد اتفاقی نیفتاد.
موارد مشابه قدیمی تر هم بر می گردد به سعیدی سیرجانی و فرج سرکوهی و این اواخر سیامک پورزند و علی افشاری. برای برخی این شرایط پیش آمد که بگویند چرا به خود ویرانی تن دادند و برای برخی چون سیرجانی نه.
اما چه اهمیتی دارد. دکتر رامین جهانبگلو بهای آزادی را اینگونه می پردازد. حالا ممکن است ما موافق باشیم یا نه. این آدم آرام و کمی خجالتی، استاد فلسفه، اهل شر و شور نیست. خودش می گوید که نمی تواند مثل اکبر گنجی باشد و یا محسن کدیور. او حتی شبیه عبدی هم نبود.
او نه بخاطر بورس گرفتن و نه بخاطر آنکه یک روشنفکر در کانون توجهات جهانی آنگونه که خودش معترف شده و نه برای رهبری هر گونه انقلابی که متهمش کرده اند، تلاش نکرده است.
تمام حقیقت اینست که دوست دارد درس بدهد، بخواند و بنویسد از آن چیزهایی که دلبسته به آنهاست. او را همینگونه باید بپذيریم به همین شفافیت و سادگی.
پاورقی:
شماره های آمده در کروشه تعداد تکرار این جملات در مصاحبه می باشد.گرچه این بررسی دقیق نبود و برای دیگر کلمات کلیدی صورت نگرفت اما می تواند بیان کننده تاکید بر القای یک ذهنیت از پیش طراحی شده باشد.
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/78
Comments
سلام .کاملا موافقم .نمیشه از همه انتظار داشت قهرمان باشند ... مملکتمون به کار فرهنگی بیشتر احتیاج دارد تا قهرمان پروری ... جهانبگلو سیاسی نیست و نمیشه ازش انتظار کار سیاسی داشت ... از آزادیش خوشحال باشیم.
نرگس || September 1, 2006 01:30 AMرفتار این اقای جهانبگلو مشکوکه به نظرم برای از ایران رفتن داره باج میده
mardetanha || September 1, 2006 03:00 AMقیافه اش شبیه اکبر گنجی شده!!!! البته با لباس جین!!!شاید اینم توی همون انفرادی بهش دادن!!!
مرجان || September 1, 2006 03:46 AMاوین اسطوره کش است دیگر . بیشتر حکایت آن خرسی است که خودش خرگوشه ، باباش خرگوشه، ننش خرگوشه واحتمالا ندانسته بر علیه امنیت ملی اقدام کرده.
وحید || September 1, 2006 05:50 AMالان جهنبگلو معنای تنهایی رو می فهمه !
حتی اونهایی که سنگش رو به سینه می زدن هم نمی فهمن اون چی می کشه .
بحث یه بازی سیاسی نیست ، بحث یه انسانه
ببخشید حالا مگه آین آقای گنجی چه گلی به سر ما زد جز این که احمدی نژاد را رییس جمهور کرد؟جهانبگلو اقلا دو زار سواد دارد!
شکنجه شدن او در زندان چه فایده ای به حال ما می توانست داشته باشد جز این که یک مترسک قهرمانی دیگر علم کنیم؟تا کی؟!...
I put a link of this post in my weblog
man(roozmare) || September 1, 2006 04:09 PMمن عکس العمل جهانبگلو رو به عکس العمل گنجی ترجیح میدم چون وقتی یه قهرمان ساخته بشه، حتی در صورتی که صادق باشه ، نمیشه تضمین کرد که در شرایطی مخالفان از اون در جهت تحقق اهدافشون استفاده نکنن و از طرف دیگه به نظر من اثرات منفی نامید شدن از یه قهرمان بیشتر از اثرات مثبت خلق شدنشه !
سحر حکمت || September 1, 2006 06:31 PMیه مطلب در مورد وبلاگت نوشتم بیا بخون
انوش شاپوری || September 1, 2006 08:46 PMگنجی مگر چکار کرد.green card گرفتن تلاش می خواد.
IP: 82.209.132.123 || September 1, 2006 09:24 PMمهدی جان : اولا وبلاگ زمین زراعی نیست که ملک شخصی کسی باشه !
ثانیاً مشخصات کامل یک رسانه رو داره اگر چه این رسانه غالباًتک نفره است و سانسور آفت رسانه
مصاحبشوكامل خوندم. فكر كنم ايشون به جاي اينكه به بند اطلاعات برده شوند به هتلي در ونيز رفتند!
چرا اينايي كه اين خرسو خرگوش كردند فكر ميكنند همه ملت ايران گوشاشون درازه؟ ها
مساله اصلا اين نيست که ما نسبت به يک سيستمي انتقاد داشته باشيم يا نه، حتي اينکه ما با حرف هاي جهانبگلو موافق باشيم يا نه.
موضوع اين است که اصلا بايد از چنين آدمي در چنين شرايطي انتقاد کرد؟
جهانبگلو مي داند که پا روي دم شير گذاشته است و حالا و به عنوان يک انسان حق دارد اعلام کند که نمي خواهد براي اين بازي بيشتر از اين هزينه بدهد.چرا که از اول هم قرار نبوده کار به اينجا بکشد.(و بله هيچ علاقه اي هم ندارد که شخصا زنگوله را به گردن گربه ببندد!)و اگر يكي حاضر است ببندد بفرمايد ميان گود.
اينکه او اتهام خود را اعلام می کند ، اين تاييد نيست! می گويد می دانيد و می دانم که در اين سيستم اين اتهام است.نمی گوید من جرمی مرتکب شده ام.می گوید اتهام من ارتباط با بیگانگان است!می گوید من اشتباه کردم درباره کسانی که به نوعی با سازمان جاسوسی درارتباط بودند.و..و من اشتباه کردم همیشه معنی این نیست که من جرمی مرتکب شده ام:معنی این هم هست که از قوانین این زمین بازی تخطی کرده ام.و می دانم.(هرچند که توضیحی نمی دهد آیا قوانین این زمین را قبول دارد یا نه)
Post a comment
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید
