متولد شدم در اول اَمرداد ۱۳۵۸و شاید به دلیل هم زمانی زادروزم با روزهای پر آشوب پس از انقلاب اینگونه آشفته و بی قرار ثباتی هستم که کمی دست نیافتنی می نماید

Category Archive

Khozestan BloggerS



Archive Monthly

LoGo


جمهور


NewsLetter


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Add


  ATOM 

Powered by
Movable Type 3.2

:.جمهور پیشین.:




جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!



linkdump


+ArChive+



« این چند وبلاگ | Main | تحریم و دیگر هیچ »

عجیب است شاید اگر در این زمانه برای سر بریده شدن حیوانی دلسوزی کنی. شاید هم برای ما عجیب باشد. مایی که از کودکی هایمان همیشه صحنه ی قربانی کردن حیوانات را دیده ایم.

تازگی ها هم که روزهایمان پر شده از فیلمهای مربوط به بریدن سر انسان به نام خداوندگار. یا چیزهایی به وحشتناکی سنگسار و یا بریدن دست و پا به نام جاری نمودن حد الهی. حالا بخواهی در این روزگار برای بریده شدن سر گوسفندی ابراز ناراحتی کنی شاید بنظر مضحک بیاید.

اما نمی دانم چه فرقی داشت اینبار. خرخره اش را هنوز کامل نبریده بود اما خون جاری شد زیر پای عروس و داماد. قصاب پایش را گذاشته بود روی گردنش که نتواند تکان بخورد. عروس و داماد که رد شدند در میان دست و پا زدنهای حیوان گلویش را برید.

پاورقی:
» عکس: خون بس [نگاتیو]
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینشخصی | مهدی محسنی |    |

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/126

Comments


از همان هنگام که بشر برای ارضای هوسها و منفعت خود ، حیوانات را به اسارت کشید ، انسان خود را محق دانست برای هر کاری و دقیقا همین روند را اربابان دین که خود را چوپان و هدایت کننده بشر میدانند دنبال میکنند و بر همین اساس میبینیم انسانهای دیگر را میکشند و تازیانه میزنند و آبرو و اموال و جانشان را بدون کمترین احساس ناراحتی به یغما میبرند.

فرهاد || October 28, 2006 07:10 PM


چه متن تلخی ! به نظرم اوج وحشیگری است ...
"من كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
...
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
....."
مشیری

نرگس || October 28, 2006 07:28 PM


بهه!! کجای کاری بابا !! ما گوسفند زیر پای عروس قوربونی نکردیم ده ساله داریم غر میخوریم !! از من میشنوفی یه گوسفند ارزش یه عمر غرو نداره ! آره داش !!!

من و پری || October 28, 2006 10:52 PM


یعنی فقط واسه خانوم زیتون میتونید یه قالب طراحی کنید؟ هیشکی منو ....

زن تسخیر شده || October 29, 2006 07:16 PM


سلام بر مهدی محسنی. جوان حساس زود رنج و عاطفی که سر بریدن حیوانات دچار عذاب روحیش می کند اما جنایات بی شرمانه رژیم نژاد پرست اسرائیل و بدبختی و گرسنگی و فلاکت میلیونها انسان در افریقا و جاهای دیگر او را حتی به فکر هم وا نمی دارد. فکر نمی کند همانهایی که بحث های دسته چندمی مثل مجازات سنگسار که مصادیقش اگر هست به عدد انگشتهای دست نمی رسد را این قدر برای ما بزرگ جلوه دادند خود چه فجایعی را برای بشریت نیافریده اند....
مقدمه هر امر واجبی واجب است. مقدمه ی آزادی آزاد اندیشی است. بیایید محض آزادی هم که شده، قدری آزاداندیش باشیم. بدرود.
در ضمن یه سری هم به وبلاگ ما بزن. جداً دوست دارم در مورد مطالبی که نوشتم نظرت رو جویا بشم. منتظرم

مرتضی شیرانی || November 5, 2006 01:41 AM


Post a comment


نظرات شما پیش از نمایش تایید خواهد شد
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید