THE END

8 نظر | شعر و داستان
گاهی برای دلم اینجا هم می نویسم. چند روز پیش بود که نوشتم:
«شروعش با تو. توی یک تابستان داغ، کمی داغتر از تن تبدارت بود. چه کسی گفت: "عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش" نکوشیدم! نه؟ و حالا فكر مي كنم مگر تفاوتی هم دارد.
به باور من دروغ، شروع آفرینش بود. وقتی که از سیب منع شدیم و حالا تکرار هر روزه ی این آغاز، یادآور چیزهای خوبی است که دیگر نداریمشان. حتی خودمان را می گویم.»
فیروزه ی نازنین در زیر آن متن شعری نوشته بود که قرار شد در اینجا نقلش کنم. نظرم را پیشتر به ایشان گفته ام پس اینجا قضاوت را می گذارم به عهده ی خوانندگان.

وای حوا !
چه گناهکارانه به تو حسودی ام می شود
نمی دانم اگر من تو بودم
یا جای تو بودم
آیا آن قدر جسور بودم که همپای آدم میوه بچینم؟
که گندم درو کنم؟
وای حوا !
کاش ذره ای
کمی، حتی خیالی
جسارت تو را داشتم
اینجا! روی زمین،
اگر همه چیز هم منعت شده باشد
باز هم نمی توانی هبوط کنی.
اینجا همه چیز خود هبوط است
همه چیز.

8 نظر

نظرتون چیه درباره خود این شعر؟ اون هم دروغه...

یادتان رفت بگویید نفس واژه ی اینجا و آنجا هم دروغ است شاید مثل خودمان...

آري برادر. اينچنين است سرنوشت ما. بايد سوخت و ساخت و ديگر هيچ. مگر خوردن حرص ديگران وظيفه ماست؟ به خدا نه. نيست ولي چه ميتوان كرد. بايد سوخت و ساخت و به فكر خود بود.

باور کردی؟

حتی خودمان را می گویم

بهتر است بگوييم: اينجا چيزي نداريم كه از آن منع شويم...

شروعش با تو
وهبوط ...
THE END

اینجا همه چیز دروغ است .
اینجا همه چیز در حال گندیدن است .
اینجا پرواز یخ بسته است .
اینجا مرد را از دیوار نمیتوان تشخیص داد .

نظر بدهید

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram