متولد شدم در اول اَمرداد ۱۳۵۸و شاید به دلیل هم زمانی زادروزم با روزهای پر آشوب پس از انقلاب اینگونه آشفته و بی قرار ثباتی هستم که کمی دست نیافتنی می نماید

Category Archive

Khozestan BloggerS



Archive Monthly

LoGo


جمهور


NewsLetter


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Add


  ATOM 

Powered by
Movable Type 3.2

:.جمهور پیشین.:




جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!



linkdump


+ArChive+



« بسکتبالیستهای ایران سانسور شدند | Main | فیلتر گذری به نام سایفون »

9 آذر 85
گاهی برای دلم اینجا هم می نویسم. چند روز پیش بود که نوشتم:
«شروعش با تو. توی یک تابستان داغ، کمی داغتر از تن تبدارت بود. چه کسی گفت: "عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش" نکوشیدم! نه؟ و حالا فكر مي كنم مگر تفاوتی هم دارد.
به باور من دروغ، شروع آفرینش بود. وقتی که از سیب منع شدیم و حالا تکرار هر روزه ی این آغاز، یادآور چیزهای خوبی است که دیگر نداریمشان. حتی خودمان را می گویم.»
فیروزه ی نازنین در زیر آن متن شعری نوشته بود که قرار شد در اینجا نقلش کنم. نظرم را پیشتر به ایشان گفته ام پس اینجا قضاوت را می گذارم به عهده ی خوانندگان.

وای حوا !
چه گناهکارانه به تو حسودی ام می شود
نمی دانم اگر من تو بودم
یا جای تو بودم
آیا آن قدر جسور بودم که همپای آدم میوه بچینم؟
که گندم درو کنم؟
وای حوا !
کاش ذره ای
کمی، حتی خیالی
جسارت تو را داشتم
اینجا! روی زمین،
اگر همه چیز هم منعت شده باشد
باز هم نمی توانی هبوط کنی.
اینجا همه چیز خود هبوط است
همه چیز.
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینشعر و داستان | مهدی محسنی |    |

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/162

Comments


اینجا همه چیز دروغ است .
اینجا همه چیز در حال گندیدن است .
اینجا پرواز یخ بسته است .
اینجا مرد را از دیوار نمیتوان تشخیص داد .

پوتین || November 30, 2006 01:30 AM


شروعش با تو
وهبوط ...
THE END

پروانه کوچک || November 30, 2006 01:43 AM


بهتر است بگوييم: اينجا چيزي نداريم كه از آن منع شويم...

دمدمي || November 30, 2006 04:49 AM


حتی خودمان را می گویم

من او هستم || November 30, 2006 03:19 PM


باور کردی؟

maryam || November 30, 2006 03:38 PM


آري برادر. اينچنين است سرنوشت ما. بايد سوخت و ساخت و ديگر هيچ. مگر خوردن حرص ديگران وظيفه ماست؟ به خدا نه. نيست ولي چه ميتوان كرد. بايد سوخت و ساخت و به فكر خود بود.

تنها در تاريكي || December 1, 2006 02:54 AM


یادتان رفت بگویید نفس واژه ی اینجا و آنجا هم دروغ است شاید مثل خودمان...

رویا || December 2, 2006 07:27 PM


نظرتون چیه درباره خود این شعر؟ اون هم دروغه...

Anonymous || December 5, 2006 12:26 AM


Post a comment


نظرات شما پیش از نمایش تایید خواهد شد
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید