خبرگزاری های مستقل و میانه رو نیز از درج اخبار مربوط به وخامت حال عمومی احمد باطبی و یا مفقود شدن همسرش خودداری نمودند.
واکنش عمومی وبلاگستان نیز به این دو موضوع کم رمق و ضعیف بود. شاید تنها حرکت جدی نامه ی جمعی از بلاگرها و فعالین حقوق بشر خطاب به احمد باطبی بود که انعکاس چندانی نیز نیافت.
اما ماجرای مشکوک دستگیری سمیه بینات از چهارشنبه شب دوم اسفند ماه آغاز شد. بی بی سی ماجرا را به نقل از برادر او، ميعاد بينات اینگونه روایت می کند:
سميه بينات ساعت هشت چهارشنبه شب (21 فوريه) با دوستش قرار داشته و در فاصله پنجاه متری پيش از آنکه به محلی که دوستش در خودروی خود منتظر او بوده است برسد، خودروی پژوی بژ رنگی در کنار او متوقف می شود و دو نفر که ظاهری شبيه به مأموران اطلاعاتی داشتند از خودرو خارج شده، پس از آنکه چيزی به خانم بينات نشان می دهد او را سوار خودرو می کنند و با خود می برند. [+]
در ادامه ی این گزارش آمده است: حدود ساعت يازده و نيم شب خانم بينات با پسر عمويش تماس می گيرد و می گويد به خانواده اش بگويند نگران نباشند و او در حال رفتن به مأموريت است.
او همچنين کليد خانه خود را با تاکسی تلفنی برای پسر عمويش می فرستد تا به سگش غذا بدهد اما وقتی خويشاوندانش با همان تلفنی که از طريق آن با پسرعمويش تماس گرفته بوده است تماس می گيرند، خانم بينات با صدايی غيرطبيعی و نامتعادل تأکيد می کند که بازداشت نشده و برای مأموريتی چند روزه به مشهد رفته است.
ميعاد بينات می گويد بعداز ظهر پنجشنبه مردی با تلفن همراه شخصی سميه بينات با خانواده او تماس گرفته و گفته که از زندان زنان با آنان صحبت می کند و سپس گوشی تلفن را به خانم بينات داده که او گريه کنان از بازداشت خود خبر داده است. [+]
آن گونه که ميعاد بينات می گويد خواهرش گفته که دليل بازداشت او سياسی نيست بلکه اتهام او ارتباط با پزشکانی است که در شهر گرگان دست به جعل اسناد زده اند.
به گفته ميعاد بينات لحن او به گونه ای بوده که سخنانش باورنکردنی به نظر می رسيده است. احمد باطبی نیز پس از دريافت خبر ربوده شدن همسر خود دست به اعتصاب غذای خشک زده و از خوردن و نوشيدن خودداری می کند.
با این اوصاف بنظر می رسد که دستگیری همسر احمد باطبی با برنامه ی قبلی و به دلایلی کاملا سیاسی صورت پذیرفته است. اخبار ضد و نقیض و نوع دستگیری و خبر رسانی نیز از همین موضوع حکایت دارد.
در هر حال اولویت اول برای سمیه بینات دسترسی آزادانه به وکیل و تلاش برای مهیا نمودن شرایطی در جهت تحقق آزادی اوست. به هیچ عنوان قابل تحمل نخواهد بود که برای فشار به زندانیان سیاسی، از خانواده های آنها به عنوان اهرم فشار استفاده شود.
پاورقی:
» بازتاب دستگیری سمیه بینات [بالاترین]
» با ما بمان احمد [+]
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/267
» گروگان گیری سیاسی از "کلیک":
دستگیر شدن سميه بينات، همسر احمد باطبی در برخی از وبلاگ ها بازتاب داشته است. جمهور در این مورد... [متن کامل]
|| February 24, 2007 05:13 PM ||
Comments
من هم درباره احمد باطبی و همسرش نوشتم:
[+]
مطلب شما را در بلاگ نيوز لينك دادم.
حميد هاتف || February 23, 2007 06:00 PMروایت دردناک بود . خوشبختانه ما نه زندانی سیاسی هستیم . نه زن داریم . نه سگ داریم که گرسنه بماند . نه با حکام مهرورز دچار مشکلیم . مشکل ما شاید خود خدا باشد . همه کاسه کوزه ها زیر سر اوست . مشکل ما خودمانیم . همین خود اصلاح گرایمان . اونهم اصلاح با توربو ژیلت ! نه با اهرمهای دینی .
طبق معمول شرمنده مان کردید حضرت دوست . جبران کنم .
پوتین || February 23, 2007 06:32 PMسلام . متاسفم و آرزوی آزادی هر دو آنها و تمامی زندانیان سیاسی را دارم .
mohammad || February 23, 2007 06:43 PMپیشنهاد کرده ام:"روزی را تعیین کنیم و همگی، نام وبلاگمان را به نام "احمد باطبی و سمیه بینات" تغییر دهیم. این کمترین کاری است که از دستمان بر می آید: [+]
علی - سرزمين من || February 24, 2007 10:22 PMسلام برادر وبلاگ شما بسته شده پدرم در اومد تا بازش کردم
به هر صورت مطالبت همگی حق قلم بود
شاد باشی و شادی بخش
سلام.
حکومتی که برای اینکه از بین نرود دست به هر کاری میزند.این حکومت انقدر ضعیف است که از یک پیراهن خونی که نشان دهنده جنایت هایش است میترید و برای همین یک دانشجو را به زندان میاندازد.چه میشود گفت مهدی عزیز وقتی این حکومت خود را حکومتی معرفی میکند که هر شب مقاماتش با امام غایب جلسه دارند.واقعا چه انتظاری میشود داشت؟
به امید آزادی باطبی.
امیر
سلام روزتان بخير
من هم مثل همه متاسفم. واقعا چكار ديگري از ما برميآيد؟ كاش مي شد كاري كرد. ولي در اين سرزمين مثل اكثر جاهاي ديگر تبعات كار سياسي خيلي گران و غير قابل تحمل است. شايد تنها كاري كه ميشود كرد همان اطلاع رساني است.هرچند زياد هم مهم نيست .
چه كسي حاضر است جلو برود اكثر مردم دوست دارند بي دغدغه زندگي كنند.آنها راحت طلب هستند و حاضر نيستند براي تغييرات، براي آزادي بيشتر داشتن ، بهايي بپردازند. و كاري نمي شه كرد چون حتي خود من هم ترسويم. از بچه گي آرزوي مبارز شدن داشتم و اصلا با اين حال و هوا بزرگ شده بودم ولي بعد كه خواندم در زندانها چه اتفاقاتي مي افتد ، ديگر ترسيدم هرچند مي دانم باز انسانهاي شجاعي هستند كه در راه اعتقاداتشان حاضرند هر نوع شكنجه اي را تحمل كنند .درود بر همه آزادانديشان
مهدی جان دارم کم کم شاکی میشم. شیطون ِمیگه برم بزنم... . آخه خودش چیکار کرده بود که حالا زنش کرده باشی. بابا یه پیراهن خونی گرفتن یعنی انقدر جرم بود که یارو 7 سال دارن شکنجه میدن. بابا چی میخوان. اینا رو ولش کن مهدیجان ما ایرانسلمون وصل کردیم به گوشی 6610 نوکیا و اینا و الان با سرعت خدا به اینترنت وصلیدیم
فرشاد آنلاین || March 1, 2007 10:14 PMخیلی اقایی
الیاس || April 28, 2007 07:36 AMPost a comment
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید
