متولد شدم در اول اَمرداد ۱۳۵۸و شاید به دلیل هم زمانی زادروزم با روزهای پر آشوب پس از انقلاب اینگونه آشفته و بی قرار ثباتی هستم که کمی دست نیافتنی می نماید

Category Archive

Khozestan BloggerS



Archive Monthly

LoGo


جمهور


NewsLetter


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Add


  ATOM 

Powered by
Movable Type 3.2

:.جمهور پیشین.:




جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!



linkdump


+ArChive+



« از توحش بیزاریم | Main | معجزه ها ی زن عصبانی* »

30 اردیبهشت 86
چند روز است که به این موضوع فکر می کنم که چه کسانی و چه چیزهایی در زندگی من تاثیر زیادی داشته اند. در حالی که معتقدم این خودمانیم که بیشترین تاثیر و تغییر را در عادات و عقاید و نگاهمان به زندگی ایجاد می کنیم.

همینگوی و روسو: خواندن کتاب زنگها برای که به صدا در می آیند همینگوی و اعترافات ژان ژاک روسو در سن 13 سالگی توانست نگاهم را نسبت به بسیاری از مسائل تغییر دهد.
گرچه در ابتدا با خواندن کتاب همینگوی دچار چالشی باور نکردی شدم اما اعترافات روسو همه چیز را تغییر داد. شاید هم بی پردگی و جاری بودن زندگی در این کتاب ها در کنار سکس و عشق بود که بسیاری از ارزشهای آن روزهایم را تحقیر و کم رنگ نمود.
گرچه شاید بتوان با فاصله تاثیر کتابهای ضحاک ماربه دوش سعیدی سیرجانی، مزرعه حیوانات و 1984 جورج اورول، کوری ساراماگو را نیز اضافه نمود.

پی آفرین: معلم ادبیات سال دوم راهنمایی من، استاد پی آفرین بود. او به من جسارت حرف زدن و نوشت داد و با علاقه و وسواس تمام نزدیک به نیمی از زمان هر کلاس را به برداشت های آزاد من از داستانها و رمانهای مختلف اختصاص می داد. زمانی برای اینکه با صدای بلند، چیزهایی را که دوست دارم روایت کنم.

مسعود بهنود: شاید تاثیرگذارترین آدم زندگی من مسعود بهنود باشد. اولین بار اسمش را در روزنامه ی کیهان دیدم. درستون نیمه ی پنهان. که او را جاسوس غرب و یک لیبرال خود فروخته خوانده بود.
در جستجوی هایم به تهران مصور برخوردم. شماره 23 جمعه 8 تیرماه 58 به سردبیری مسعود بهنود. و پس از آن بود که مشتری نوشته هایش شدم. و ان زمان که صدایش را شنیدم و تصویرش بیش از پیش دوستش داشتم و دارم.
ما می مانیم، دو حرف، حرف دیگر، خانوم، امینه، حروف، در بند اما سبز و ... نمی شود گفت چقدر توانسته ام از بهنود آنچه را که لازم است دریابم. اما بهنود به روایت من وسوسه انگیز و دلچسب است. بیش از هر چیز دیگری.

دوم خرداد:شاید این روز برای بسیاری منشا تاثیر و تحول بود. برای من شروع یک نا آرامی. همان آشفتگی که آرامش را تاب نمی آورد و هنوز مرا رها نکرده.

اصلاحات: مجله ی که در دانشگاه منتشر می کردیم و بعدا اسمش را به جمهور تغییر دادیم و به 6 شماره نرسید توقیف شد. خود مجله بی اهمیت تر از کسانی بود که آنرا منتشر می کردند. یک جمع هفت هشت نفره. مدارا و سخت جانی این روزهایم را مدیون آن جمع هستم.

وارطان: این اسم نه به خاطر وارطان سالاخانیان بلکه بیشتر بخاطر شعر نازلی شاملو که بیش از هر شعر دیگری شاید مرا تحت تاثیر قرار داد. حالا دیگر وارطان برای من یک اسم و یا آی دی نیست بیش از هر اسم دیگری به خودم نزدیک است و دوستش دارم.
[...]:چیزهای دیگری هم هست که به دلایل شخصی فعلا از آنها می گذرم.
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینشخصی | مهدی محسنی |    |

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/473

Comments


چقدر دلنشین نوشتید همین تاثیرات ساده رو ...
جمهور آی آر درست شد .

مهتاب || May 21, 2007 12:17 AM


نمی خوام اینجوری باشه ... می خوام تموم شه ولی زورم حتا به اشکهای خودم هم نمیرسه ...

مهتاب || May 21, 2007 01:39 AM


تقریبا در تاثیرات شبیه هم هستیم ! مهندس سحابی رو اضافه میکنم به مال خودم !

رضا || May 21, 2007 02:25 AM


من بهنود رو دوست دارم اما الان فکر می کنم که بهنود به روایت شما خودش هم دوست داشتنی تر شده ...شاید مثل دوم خرداد و اصلاحات ... .

میرا || May 21, 2007 03:09 AM


سلام
کسی که بیشتر از همه روی من تاثیر گذاشت(البته تا اون جایی که یادم میاد) معلم جغرافی دوم دبیرستانم بود.یه دید تازه به دنیا داشت.مثلا می گفت:" وااااااااای کویر"
تا اونجایی که می دونم همیشه سعی کردم و هیچ وقت نتونستم قدر اون مجنون باشم
مهسا

mahsa || May 21, 2007 01:38 PM


کاش اون شعر رو هم می نوشتید

Persian Girl || May 21, 2007 01:39 PM


موفق باشی همیشه همه جا به دور از هرچه زمان و مکان همین

ف ی ر و ز ه || May 22, 2007 03:37 PM


Post a comment


نظرات شما پیش از نمایش تایید خواهد شد
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید