حمله شدید سه تن از نزدیک ترین افراد به شیخ مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی به یکی از اعضای شاخه جوانان جبهه مشارکت که هفته پیش در گفتوگویی اعلام کردهبود «شاخه جوانان پیشنهاد میکند کروبی به عنوان کاندیدای انتخاباتی اصلاحطلبان در شهر الیگودرز معرفی گردد»، منازعات این دو حزب سیاسی مشهور را وارد مرحله تازهای نمود.
منازعهای که از روزهای پس از انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و به دنبال شکست همزمان مهدی کروبی و دکتر مصطفی معین نامزد اصلاحطلبان پیشرو آغاز شد و البته آنگونه که عموم ناظران و فعالان سیاسی و خبری آگاهند، تا پیش از انتشار خبر فوق، به شکلی مستمر و دنباله دار توسط مسئولان ارشد حزب اعتماد ملی و نزدیکان کروبی به آن پرداخته میشد.
آنچه تاکنون به عنوان «علت» روشن شدن آتشبار پردامنه اعتماد ملی علیه طیف پیشروی اصلاحات در نزد تحلیلگران مطرح بوده نیز مسئلهای است که همگان کمابیش از آنها آگاهند و آن وقایع و حوادث از یاد نرفتنی مجلس ششم و انتخابات ریاست جمهوری نهم است.
تبعات ناشی از همان اختلافات هم بود که باعث شد تا چهرههای شاخص اصلاحطلب پس از رد درخواست کاندیداتوری توسط میرحسین موسوی به عنوان تنها مردی که میتوانست با ورود به انتخابات نهم کلیه طیفهای جریان اصلاحات را حول خود سازماندهی کند، کمترین گوشه چشمی نیز به کروبی نداشتهباشند و بیگدار به سراغ مصطفی معینی بروند که حاضر شدهبود با برعهده گرفتن نمایندگی اصلاحطلبان پیشرو آخرین پلهای ارتباطی خود با طیف سنتی اصلاحات را که حتی تا اواسط دهه 70 سخنگویی آن را برعهده داشت، خراب کند.
این حربه اما به مذاق کروبی خوش نیامد. او که به واسطه آرای نمایندگان فراکسیون مشارکت در مجلس ششم، ریاست آن مجلس را بر عهده گرفت و به واسطه لابیها و ارتباطات گسترده خود با نهادهای گوناگونی چون دفتر رهبری، شورای نگهبان، قوه قضائیه و حتی نهاد ریاست جمهوری که در اختیار اصلاحطلبان قرار داشت «شیخ اصلاحات» خوانده میشد، تحمل آن شرایط را نداشت.
اینگونه بود که شیخ پس از چشیدن طعم نلخ شکست در انتخات ریاست جمهوری نهم، عصیان را آغاز کرد و در این راه چشم بر همه چیز بست و همه کس را از دم تیغ تیز زبان خود گذراند. ابتدا آن «نامه معروف» را به رهبری نگاشت و سپس بر محمد خاتمی و موسوی لاری تاخت که چرا انتخاباتی با آن فضاحت را برگزار کردند. اما تب انتخابات که خوابید، کروبی به یاد آورد که باید انتقام از کسانی بستاند که «ریش سفیدیش» را دیگر «راهگشا» و «دوای درد» نمیدانستند تا خود را راضی نمایند این بار نیز به سان دوران مجلس ششم «از سر ناچاری» و «بر خلاف میل حامیان خود» رای خویش را به نام او در صندوق بریزند.
عصیانی که به صور گوناگون هنوز ادامه دارد؛ یک روز خود شیخ است که با خبرگزاری نشان دار جریان اقتدارگرا به مصاحبه مینشیند و هرآنچه «کیهان» و 20.30 خوراک نیاز داشتند، برایشان فراهم می نماید و روزی دیگر رئیس شاخه جوانان و دانشجویی حزبش نقدی –خارج از عرف و ادب- بر سخنان محمدرضا خاتمی، یکی از موجهترین و محبوبترین چهرههای اصلاحات مینویسد و با عقده گشایی، حتی ابایی هم از خرج کردن از کیسه سید محمد خاتمی علیه برادرش نمیکند.
در این حال کافیاست نام شیخ به عنوان کاندیدای پیشنهادی از شهر الیگودرز معرفی شود تا همسر و قائم مقام و دیگران همه فغان سر دهند که «آی از آبروی از دست رفته شیخ و وای بر آبروریزان!»، غافل از آنکه شهر پیشنهاد شده زادگاه و موطن شیخ است؛ شهری که کشاورزان و اهالی ساده دلش، در هر انتخاباتی با دستان پینه بستهشان آرای خود را به نام «مهدی کروبی» به صندوق میریزند اما نمیتوانند در مخیله خود هم تصور کنند که شیخ و اطرافیانش تا چه حد از اینکه نام خود را در کنار نام «الیگودرز» ببینند و بشنوند خشمگین و عصبانی میشوند.
شاید هم تقصیر از «ما» باشد! «ما» را که میگوییم منظور همانهایی است که داعیه پیشروی داریم اما منتظر شدیم تا شیخ و اطرافیانش دو سال تمام هرآنچه مایل بودند نثار«ما»ن کنند و هر گناه ناکردهای را به پای «ما» بنویسند و ما دلخوش به «وحدتی موهوم و موعود» پاسخی به آنها ندهیم.
شاید اگر از ابتدا «ما» شفاف سخن میگفتیم امروز کار به جایی نمیرسید که یکی از «حواریون» شیخ رسما به مسئولان مشارکت امر کند که بیادبها و نادانها را از حزب خود اخراج کنید والا چنان میشود و چنین...
النهایه، حال «ما» ماندهایم و یک «دور»؛ دوری که «شیخ» باید بداند همانگونه که خود روزی آن را آغاز نمود، امروز نیز خود اوست که باید پایانش بخشد.
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/1037
Comments
ما رو باش که به چه کسانی امید داریم!
صادق || November 3, 2007 07:51 PMراستش دیدن این دعواها و جروبحث ها فقط نشان دهنده ضعف مادر کار گروهی و همکاری موقت با گروهی که عینا مثل ما نمی اندیشد، است.
درباره این نوشتتون هم دو اشکال داشت اولی که اساسی هم بود این که شما این "مای پیشرو" را خوب مطلق انگاشته اید و هر آنچه با آن نباشد مورد دار، حتی اگر مستقیم به این موضوع اشاره ای ندارید. و اشکال دوم، به فرض آنکه دیگران بی احترامی کرده باشند توجیه مناسبی نیست بر بی احترامی به آن ها. هرچه هم که بالا و پایین برویم بردن اسم الیگودرز به کنایه بوده است و هدف اهانت در آن کاملا آشکار است.
Post a comment
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید
