متولد شدم در اول اَمرداد ۱۳۵۸و شاید به دلیل هم زمانی زادروزم با روزهای پر آشوب پس از انقلاب اینگونه آشفته و بی قرار ثباتی هستم که کمی دست نیافتنی می نماید

Category Archive

Khozestan BloggerS



Archive Monthly

LoGo


جمهور


NewsLetter


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Add


  ATOM 

Powered by
Movable Type 3.2

:.جمهور پیشین.:




جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!



linkdump


+ArChive+



« اعلام نتایج مسابقه دویچه وله | Main | تقدیر احمدی نژاد از بزغاله نماها »

پس از نمایش خنده آور جایزه دادن به منتقدان مطبوعاتی دولت، سخنان عباس سلیمی نمین، داور نهایی جشنواره مطبوعات و خبرگزاری ها خواندنی است:
«تشريفات رياست جمهوری مانع ادامه اهدای جوايز نفرات دوم از سوی صفار هرندی وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی شد‌. بدين ترتيب كه یکی از عناصر تشريفات وارد سن شده و به طور نامناسبی جلوی ادامه جلسه را آن هم به اين علت كه وزير ارشاد بايد به مراسم استقبال از رئيس‌ جمهور برود، گرفت.»
سلیمی نمین می افزاید: «وقتی نخستين انتخاب روزنامه كيهان است اين تلقی می‌شود كه شاخص انتقاد در ميان مشاوران مطبوعاتی رئيس‌جمهور چگونه است. اين شاخص‌ها به هيچ وجه در جامعه مطبوعاتی قابل قبول نيست.»
«امسال تيم حفاظت رياست جمهوری به صورت ناشايست عمل كرد یعنی بعد از این كه ساعتی از كار نمايشگاه گذشته بود، وارد نمايشگاه شدند‌ و مديران مطبوعات و برخی از دست ‌اندركاران ارشاد را از سالن بيرون كردند.»
باقی ماجراهای این جشنواره نیز می تواند جالب توجه باشد و بیشتر نمونه ای از آشفتگی هایی است که دولت مملکت را با آن درگیر کرده است. در شرایطی که راوی این ماجرا هم یکی از هواداران سرسخت دولت نهم است.
جالب است که متوجه شویم همین دولت با تمام بی لیاقتی ها و ناتوانی ها شاید بتواند بار دیگر سکان رهبری - بخوانید ویرانی- این کشور را به دست بگیرد.
وقتی در پاسخ نامه ی یک شهروند مقروض به بانک 3 میلیون تومان سود وامش بخشیده می شود و یا در ازای نامه ی دیگری یکصد هزار تومان دریافت می کند. در دولت احمدی نژاد نمونه های بسیاری از این دست می توان مشاهده نمود.
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینسیاست | مهدی محسنی |    |

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/1081

Comments


مثل پیکان جوانان گوجه ای مدل 47 است...

رند || November 16, 2007 11:06 AM


جانا سخن از ......
با خواندن اين اخبار و دانستن اين احوال آدم به راستي زخم معده مي‌گيرد كه چگونه مي‌شود كساني با شايستگي نهايتآ اداره يك نانوايي و بلكه كوچكتر؛‌ اداره مملكتي را به دست مي‌گيرند كه مي‌داني و مي‌دانم.
اما بگذار داستان را از منظر ديگري هم ببينيم. خودمانيم انصافآ اين مردم لياقت بيش از اين را هم دارند؟
در گذر از خودت و چهار نفر همفكرت. ترا به آنچه مي‌پرستي به ايستادن اين بزرگواران (مردم را مي‌گويم)
در صف نانوايي نگاه كن. به راه رفتنشان در پياده رو و رانندگي‌شان در خيابان نگاه كن. آيا ما حقيقتآ تنها يك احمدي نژاد در ايران داريم؟ نشده تا كنون آن حد از حماقت ،‌ بلاهت ، يكدندگي، خود افلاطون بيني، وخود محق بيني احمدي نژادي را در ميان هم ميهنان ارجمند و همگي تئوريسينمان بيابي؟ آنچه بايد بابتش افسوس خورد فرهنگي است كه هنوز به زايش و پرورش تفكر احمدي نژادي مي‌پردازد. نيز اينكه هنوز بسيارند كساني كه به آن نامه‌هاي مچاله جهت انواع بخششها و معافيت‌ها اميد دارند و نتيجه هم مي‌گيرند و سر راه خودروي وي تنها گوسفندشان را به زمين مي‌زنند. و اين نه تقصير احمدي نژاد است نه به مشروعيت نظام مربوط است. هم ميهنان ارجمندمان اينقدر لياقت از خود نشان داده‌اند. مسآله اين است.

از يافتن سايت بسيار زنده و پرشورت ( كه هيچ شباهتي با صفحه متروكه من ندارد) خوشحال شدم. ايام به كام.

پيمان حنيفه || November 16, 2007 07:23 PM


Post a comment


نظرات شما پیش از نمایش تایید خواهد شد
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید