برای آنچه که این روزها برای تیم فوتبال پرسپولیس و خصوصن مربی آن افشین قطبی اتفاق افتاده می توان نمونه هایی در عرصه های سیاسی و اجتماعی نیز مشاهده نمود.
در دوم خرداد 1376 بر اثر شرایط بسته و نارضایتی های اجتماعی گسترده، مردی بر صندلی ریاست جمهوری ایران تکیه زد که پیش از این برای عوام نامی شناخته شد و در قامت یک رییس جمهور نبود. خاتمی جانشین کسی شد که در ظاهر مشخصه های برجسته تری را نسبت به او دارا بود.
هاشمی ، پدرخوانده و بزرگ قوم انقلاب جایش را به خاتمی داد که روزگاری در دولتش سکاندار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود گرچه در نهایت بر اثر فشارها ناچار به استعفا شد.
افشین قطبی پس از 30 سال دوری از ایران برای اولین بار اجازه یافت به کشورش باز گردد و سکان هدایت یکی از غول های فوتبال ایران را بر عهده بگیرد. قطبی نیز به واقع جایگاهی را در اختیار داشت که سلطان قرمزهای پایتخت پیش از این بر آن فرمانروایی می کرد. علی پروین ، او که به نوعی شابهت های بسیاری با هاشمی رفسنجانی دارد.
خاتمی خوب حرف می زد و از شرایط تازه ای سخن می گفت. او ادبیات سیاسی ایران را متحول ساخت و ذائقه مردم را تغییر داد. اتفاقی که با ورود افشین قطبی به فوتبال ایران نیز تکرار شد.
خاتمی بیش از دیگر سیاستمداران این سرزمین آنچه را که باور داشت به زبان می آورد ، وقایع را آنگونه که بود بیان می نمود و به گاه ناتوانی درعرصه عمل نیز معترف بود به کاستی هایش و چقدر عجیب است که می توان بجای خاتمی در جمله بالا نام قطبی را قرار داد و زیاده بیراه نرفت.
شاید در نگاهی دقیق تر بتوان بیش از این مقدار شابهت یافت. اما راهی که برای قطبی در پیش است و برای خاتمی طی شده نیز ظاهرا به یک مقصد ختم می شود یا حداقل تا این زمان اینگونه به نظر می رسد.
خاتمی محبوب و دوست داشتی 4 ساله اول ، دیگر کلامش سحر پیشین را نداشت. سنگ اندازان که درهراس از به خطر افتادن جایگاه شان از هیچ کوششی دریغ نکردند. روزی جامعه را به آشوب کشیدند و برای اثبات اینکه خاتمی نیز کاری از پیش نخواهد برد ، به هر عملی دست زدند.
حالا در این شرایط این روزگار افشین قطبی است. کسی که مدعی است با رضایت او قطبی بر این مقام تکیه زده به همراهی فرزندان شرور سرخپوشان در پی بی اعتباری قطبی است. ادبیات پاستوریزه آقای جنتلمن جای خیلی ها را تنگ کرده پس باید بار دیگر دست به کار شد و از همان نسخه قدیمی استفاده کرد.
و در این میان جامعه چه موضعی انتخاب می کند؟ جامعه همیشه دو اصل را در نظر می گیرد: گرچه برای مظلوم دل می سوزاند اما مناسباتش را با قدرت تنظیم می کند. با کسی که شانس برنده شدن دارد.
از سوی دیگر هیچگاه در پی دلیل اصلی ناکامی ها نیست. ساده ترین راه ، بهترین راه است. کسی را متهم می کند که اثبات خطاهایش پیچیدگی کمتری دارد. برای همین هم در بیشتر مواقع این معلول است که محکوم می شود نه عامل.
برای دو گانه قطبی، خاتمی می توان راس های دیگری نیز یافت. تاریخ ایران پر است از این نمونه ها، انسانهایی که قربانی خودشان شدند ، قربانی متفاوت بودنشان.
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/1451
Comments
مهدی جان شباهت هاشون درسته ولی فکر نکنم محیط کاریشون مثل هم باشه. کار قطبی برای نفوذ خیلی راحت تره تا کار خاتمی البته اگر به اندازه ی خاتمی ببخشید بی عرضه نباشه. مشکل خاتمی نخواستن جامعه و یا طرفداری از برنده ی بی لیاقت نبوده و نیست بلکه این ناتوان هایی زجر آور خاتمی بود که مردم رو به شکست کشوند. کاش قطبی اندازه ی او بی عرضه نباشه وگرنه سرنوشت خاتمی حقشه.
حرف حساب || April 14, 2008 05:14 PMراستی وارطان جان این آدرس بلاگم هم قدیمیه! مال عهد بوق:»
حرف حساب || April 14, 2008 05:18 PMکار قطبی برای نفوذ خیلی راحت تره تا کار خاتمی البته اگر به اندازه ی خاتمی ببخشید بی عرضه نباشه ..."
دوست عزیز همین تحلیل غیر منطقی و پر از کینه ما ایرانیان است آقای محسنی را به نگاشتن چنین تحلیل قوی وا میدارد. آیا تا کنون یک بار از خود سوال کرده اید که چرا ما امروز بیش از تمام سیاست مداران در جمهوری اسلامی خاتمی را که با همه کاستی ها و نقاط ضعفش به حق بیشترین اصلاح را پس از انقلاب در جامعه بوجود آورد "بی عرضه" خطاب میکنیم؟
"مشکل خاتمی نخواستن جامعه و یا طرفداری از برنده ی بی لیاقت نبوده و نیست بلکه این ناتوان هایی زجر آور خاتمی بود که مردم رو به شکست کشوند..".
زمانی میتوان تحلیل شما را مبنی بر" ناتوان هایی زجر آور خاتمی" پذیرفت که 1- خاتمی در طول ریاست جمهوری خود از ایجاد هر گونه اصلاحی ناتوان بوده باشد و 2- خاتمی دارای اختیارات تام بوده باشد و کلیه نهاد های موجود در نظام با حسن نیت و بدون هیچ گونه سنگ اندازی با وی همکاری کرده باشند و با این حال ایشان هیچ کار مثبتی نکرده باشند.
در توضیح بخش اول از شما میخواهم وضعیت اقتصادی اوروز را با 4 یا 5 سال پیش مقایسه کنید و کافی است کمی تحقیق کنید تا از تعداد واحد های صنعتی ورشکسته شده و تعداد کارگران بی کار شده در همین 3 سال اطلاع پیدا کنید یا نگاهی به موجودی صندوق ذخیره ارزی بیاندازید ( که در زمان خاتمی بوجود آمد) و موجودی آن را با قبل مقایسه کنید یا به میزان تورم را در زمان خاتمی با زمان حال و زمان رفسنجانی مقایسه کنید و در نظر بگیرید که نفت در زمان خاتمی هرگز از 20 $ فراتر نرفت. آیا یادتان نمی اید که در زمان خاتمی در نتیجه سیاست تنش زدایی ایشان ریسک سرمایه گذاری در ایران از هر زمان دیگری در جمهوری اسلامی پایین تر آمد و متعاقبا رشد سرمایه گذاری را موجب شد؟ حتما میدانید که برای اولین بار ایران پس از انقلاب از نظر جهانی چهره ای معقول تر و نزدیک تر به جامعه جهانی یافت . مطمئن هستم میدانید اکنون ایران از نظر تورم در صدر کشور های خاور میانه و در مقام 5 در جهان قرار گرفته یا اصلا به وضعیت صنعت نشر و به شرایط مطبوعات توجه کنید . آیا فراموش کرده اید که در زمان خاتمی کتابهایی که هرگز در دوران جمهوری اسلامی اجازه چاپ نیافتند برای اولین بار مجددا چاپ شده ( برای مثال صادق هدایت یا چوبک یا بزرگ علوی و ...) آیا یادتان رفته که کتاب های نویسندگانی چون گنجی و عمادالدین باقی و ... برای چندمین بار تجدید چاپ شدند آیا فراموش کردید با وجود اینکه دستگاه قضایی هر روز روزنامه یا نشریه ای را تعطیل میکردند باز هم تنوع روزنامه ها با دوران قبل از خاتمی و حال قابل مقایسه نبود؟ وضعیت موسیقی و سینما و تاتر که دیگر نیازی به توضیح ندارد و اضهر من الشمس است.
نگاهی به وزیر آموزش عالی خاتمی و احمدی نژاد بینداز و نگاهی هم به فضای دانشگاه در زمان خاتمی و احمی نژاد و رفسنجانی بینداز و .....
در توضیح بخش دوم حتما میدانید که بخش موثر و بزرگی از نظام و در صدر آنها رهبری از همان روز اول از هیچ کاری برای بر هم زدن برنامه های خاتمی و ناتوان نشان دادن او دریغ نکردند و الحق هم در کارشان موفق بودند. بحران های پی در پی را که فراموش نکردهای؟ یک روز کارناوال رقص و شادی در روز عاشورا به نام حامیان خاتمی و یک روز ترور حجاریان و یک روز هم کوی دانشگاه و یک روز...
دوست عزیز با این نوشته ها قصد ندارم بر نقاط ضعف و کارهای نا تمام و نکرده خاتمی و مجموعه اصلاح طلبان سرپوش بگذارم ولی فقط این را میگویم که خاتمی انسان اصلاح طلبی بود با قدرتی محدود و نقاط ضعف که خصیصه هر انسانی است و برای فردی با این خصوصیات کار کردن در یک نضام فاسد و با ساختار قدرت پیچیده امری است بس دشوار ولی ای کاش یاد بگیریم که فقط نیمه خالی لیوان را نبینیم و حداقل فردی را که با حسن نیت و در حد توان خود در جهت مثبت کار کرد را با زشت ترین الفاظ خطاب نکنیم و کمی سعی کنیم تا خودمان را هم نقد کنیم و همواره فرد یا گروهی را مسبب همه بد بختی هایمان ندانیم. در آخر خواندن کتاب ارزشمند" جامعه شناسی نخبه کشی " نوشته علی رضاقلی را به همه پیشنهاد میکنم.
متاسفانه موافق نیستم . آخور همه اینها یکی است . پشت صحنه همه از یک چاه آب میکشن .
پوتین || April 15, 2008 12:29 AMIm agree with u mehdi
soustitre || April 15, 2008 01:00 AMPost a comment
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید
