لبخند می زنی و دلم مست می شود
هر آنچه نیست با تو ولی هست می شود
باور کنید دست خودم نیست عاشقی
می آید و به روی دلم بست می شود
[2]
گفتی سلام می کنمت وقتی کسی نبود
لمس مدام می کنمت وقتی کسی نبود
گفتی در انتهای هر شب و در ابتدای روز
غرق پیام می کنمت وقتی کسی نبود
اینجا کسی نبود، شنیدم آهسته گفته ای
بیچاره خام می کنمت وقتی کسی نبود
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/1460
Comments
می بینم که شما هم عاشق شده اید!
شعرهایتان را خوردیم...ببخشید خواندیم. آن قسمتی که گفتید بست می شود همان بست می نشیند مد نظرتان بود دیگر؟ بله دوست جان؟
کارگر || April 22, 2008 12:00 PMقرارهاي عاشقيت بي قرارتر...
لحظههاي همنفسيت مستدامتر...
ما،
چون ماهيان فتاده به دريا،
بر آبها رها،
با ضربه هاي موج ز هم دور مي شويم،
با بازوان باز،
امواج آب را،
تسخير ميكنيم؛
مغرور ميشويم.
اما،
ناگاه اگر به هذيان شود دچار،
درياي نيلگون بر ما چه ميرود
چون ماهيان فتاده به دريا بر موجها رها؟؟؟؟
با درود
سایت ما تمایل به تبادل لینک با سایت شما را دارد
در صورتی که شما نیز مایل هستید , به سایت ما بیاید و ما را در جریان قرار دهید ...
ممنون
سلام.خط آخرو نمینوشتی بهتر بود! من که دوست ندارم مدام به خودم بگم دارم خودمو گول میزنم.بااینکه واقعیته.
سارا || May 9, 2008 08:11 PMPost a comment
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید
