متولد شدم در اول اَمرداد ۱۳۵۸و شاید به دلیل هم زمانی زادروزم با روزهای پر آشوب پس از انقلاب اینگونه آشفته و بی قرار ثباتی هستم که کمی دست نیافتنی می نماید

Category Archive

Khozestan BloggerS



Archive Monthly

LoGo


جمهور


NewsLetter


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Add


  ATOM 

Powered by
Movable Type 3.2

:.جمهور پیشین.:




جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!



linkdump


+ArChive+



« لبنان عليه لبنان | Main | و ناگهان فيلتر! »

«دختر جوان زماني كه از زير خاک ها و سنگهای موجود بيرون آمده و نجات يافت خود را رويا 22 ساله معرفی كرده و مدعی شد پدرش وی را زنده به گور كرده است. رويا مدعی شد معتاد بوده و قرص ترامادول مصرف می‌كنم به همين علت پدرم مرا در منزل مورد ضرب و شتم قرار داد و وقتي بی ‌رمق شدم به اين مكان منتقل و در زير سنگ‌ها مدفونم كرد.»
این خبر را در میان انبوه خبهای دیروز های لایت و یا به عبارتی پر رنگ تر کردم تا شاید بیشتر تاکیدی باشد بر نگاه انتقادی به حوادث اجتماعی جامعه امروز ایران.
در حالی که شاید در میان اخبار این روزها ، همچون سخنان خاتمی در نفی صدور انقلاب بوسیله ی فعالیت های نظامی و خرابکارانه در کشورهای دیگر و یا اعلام عملیات ترریستی بودن انفجار شیراز پس از بارها و بارها تکذیب این موضوع همزبان با حضور آیت الله خامنه ای در شیراز توسط وزیر کشور و ادعای احمدی نژاد در مورد حمایت و هدایت دولتش توسط امام غایب شیعیان جهان این خبر چندان با اهمیت نباشد اما شاید همه این اخبار ریشه در امری واحد دارند.
جامعه ای که از تضعیف مبانی اخلاقی و ارزش نهادن به اصالت انسان رنج می برد. در چنین جامعه پدر -بخوانید حکومت- به خود اجازه می دهد حق ولایتش را به هر نحوی که صحیح می داند بر فرزندش -جامعه- جاری کند.
گرچه یک تفاوت عمده در این میان وجود دارد. پدر گرچه از نظر مادی عامل خلق فرزند است اما حکومت ها در این مورد با جامعه رابطه ی کاملن معکوس دارند و تنها وقتی مشروعیت می یابد که از سوی اکثریت جامعه اجازه حکمرانی داشته باشد وحقوق اقلیت نیز حفظ گردد. پس به همان میزان نیز باید در برابر جامعه خشوع و خضوع بیشتر داشته باشد.
درد رویا اسارت در دام اعتیاد ترامادول نیست ، حتی زنده به گور شدن فیزیکی و تا آستانه مرگ رفتن. او درد می کشد زیرا بخشی از جامعه پذیرفته است که پدرش حق دارد «برای هدایت او» و یا به اسم اصلاحش ، هر تنبیهی را ، هر چند غیر انسانی برایش در نظر بگیرد.
و همین جامعه است که شاید همین حق و فراتر از آن را به حاکمیت و حکومتی می دهد که ردای کارگزاری شهروندان از تن خارج کرده و بر مسند ولایت و حاکمیت مطلق نشسته است.
در این شرایط این تنها رویا نیست که زنده به گور شده است ، این ارزش ها و حقوق انسانی یک نسل است که قربانی کج فهمی افرادیست که برای حل هر مسئله با پاک کن به سراغ صورت آن می روند.
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینحقوق بشر | مهدی محسنی |    |

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/1476

Comments


سلام
مهدی جان جمهور تو همیشه زنده هست و می مونه

کاوه || May 9, 2008 04:29 AM


قدیما با خوندن یه این جور مطلبی مثل مرغ سرکنده می شدم. الان خیلی آرومم. انگار کنم که چیزی عوض شده باشد.

احمد || May 9, 2008 05:40 AM


vaghean maskhare bood! akhe che rabty dare! yeki bachesho zende be goor karde hala ma biam tashibhe konim be hokomato mellat? aslan vaysa khabaresh maloom she baad nazar bede shayad okhtare doorgh gofte shayad hezaro yek chize digeh, akhe ye bar digeh khdet ino keh neveshty bekhoon!!

hooman || May 9, 2008 06:20 AM


in estedlale shoma daghighan mesle hamon estedlalie keh hokomat mikard sare oon jaryane shahrokho somaie , yani har dokhtar pesary keh baham doost shan mizanan khahar baradareshono mikoshan, yadet miad , na?

homan || May 9, 2008 06:24 AM


مهدی جان جامعه پدر سالار تا کی میخواهد خود را محق بداند ؟آنهم در جایی که دستانش به خونها آلوده است؟
آیا همین جنایات پدر سالارانه خود ملقی کننده ی این قدرت بی حد و مرز نیست؟
اگر هست پس چرا هنوز همه از رعبی که پدرسالاران در دلهایمان بوجود آورده اند هراسانیم؟

bita || May 9, 2008 12:18 PM


عزیز من، سپاس از مطلب خوبت ... استدلالت و نتیجه گیری ات بسیار متین است.
مهدی جان، از یک چیز بسیار نگرانم. انفعال ملی ... دارد مخم را می خورد. نمی دانم من عجله دارم برای بهتر شدن جامعه؟ جامعه نمی خواهد بهتر شود؟ جامعه کار دارد و نمی رسد بهتر شود؟ باور کن هیچ چیزی به این اندازه آزارم نمیده ... جامعه ی ما کی میخواد بر نقش خودش که بیش از اینها می تونه پررنگ بشه وقعی بذاره؟

آرمین || May 9, 2008 11:27 PM


به جا بود اين مطلب .من با همه ي وجودم از اين مساله رنج ميبرم از حاكميت پدرم تو زندگيم درد بزرگيه...

هديه || May 10, 2008 02:57 AM


مطلبتون عالي بود. كاش بتونيم تو عملمون، يا حداقل تو حرفامون نشون بديم كه نسبت به اين زنده به گورشدنهاي پياپي بي تفاوت نيستيم.

فرناز || May 10, 2008 09:36 AM


زنده باد جمهور
وجه تشابه رو بی نظیر بیان کردی

مریم.د || May 10, 2008 04:46 PM


Post a comment


نظرات شما پیش از نمایش تایید خواهد شد
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید