July 2008 Archives

باید از احمدی نژاد حمایت كرد

| سیاست
«امروز شاهد رفتارهای جدیدی از سوی دولتمردان آمریکایی هستیم و سوال این است که آیا این تغییر رفتار، احترام‌آمیز و عادلانه است و یا ادامه همان مسیر تقابل با ملت ایران می‌باشد که در قالب جدیدی در حال ظهور و بروز است.» [+]
محمود احمدی نژاد برای چندمین بار در هفته های اخیر از تغییر رفتار دولت آمریکا و استقبال ایران از آن سخن گفت. در همین حال او به صراحت از بازگشایی دفتر حافظ منافع آمکریکا در ایران استقبال کرده است.
اتفاقی که می تواند سر آغاز ایجاد رابطه میان دولت آمریکا و ایران و برقراری مذاکرات شفاف و رو در رو باشد. گرچه پیش از این ایران و آمریکا در عراق به بهانه ی وضعیت امنیتی آن کشور به گفتگوی مستقيم تن داده اند.
گفتگو های جدید می تواند فضای جامعه جهانی را تلطیف و ایران را از شرایط امنیتی به سمت ثبات بیشتر سوق دهد و به تبع آن فشار بر نیروهای سیاسی و اجتماعی داخل کشور کاهش خواهد یافت.
فشاری که هم اکنون به بهانه ی وجود یک دشمن خارجی که موجودیت حکومت اسلامی را به مخاطره انداخته ، نیروهای اپوزیسیون را در موقعیت بسیار دشواری قرار داده است.
به همین دلیل باید از احمدی نژاد در مذاکره و ايجاد ارتباط با آمریکا حمایت نمود و البته از او خواست منافع ملی را در این رابطه تامین نماید گرچه مطمئنن اولویت دولت او در ابتدا منافع بخشی از حاکمیت و البته تضمین موجودیت نظام خواهد بود.
گرچه ضعف مفرط احمدی نژاد در مدیریت كشور و ساماندهی اقتصادی را نمی توان ناديده گرفت و به هیچ عنوان از اين جهت این قابل دفاع نيست.
به نظر می رسد این گمانه زنی ها رنگ واقعیت به خود خواهد گرفت که رادیکال ترین رییس جمهور ایران برخواسته از جناحی از همین جنس باب مذاکره را با آمریکایی ها باز می نماید و سعی می کند بیشتر امتیاز ممکن را از این ارتباط کسب نمابد. امتیازی که یک دوره دیگر ریاست جمهوری در ایران باشد.
در همین زمینه:
» قالیباف علیه احمدی نژاد ، سوژه ؛ هوشنگ امیر احمدی [+]
در حالی که محمود احمدی نژاد ، رییس دولت نهم، به دور دوم سفرهای استانی خود ادامه می دهد ، بخشی از اصلاح طلبان در پی یافتن راهی برای بازگشت به قوه مجریه هستند.
به نظر می رسد به همان میزان که احمدی نژاد سخنانی غیر قابل باور و در برخی موارد به شکل آزار دهنده ای خلاف واقعیت به زبان می راند ، رفرمیست های دور مانده از قدرت سعی می کنند به شکلی افراطی منطقی و واقع گرایانه «سیاست ورزی» نمایند.
در جبهه اصلاح طلبان در یک سو شاید هواداران حسن روحانی قرار دارند که با شعار حمایت از یک راست میانه در تلاشند رویای تشکیل کابینه ی وحدت ملی را تحقق ببخشند.
در سوی دیگر برخی نام افرادی چون عبدالله نوری را زمزمه می کنند و از کاندیداتوری مشروط ایشان سخن می گویند. کاندیدایی که علارغم محبوبیتش در میان روشنفکران و طبقه متوسط از هم اکنون رد صلاحیت شده ای بیشتر نیست.
در این میان یک سوال اساسی وجود دارد: چرا در میان طیف فراخ اصلاح طلبان صداهایی اینچنین دور از واقعیت، غیرعملی و گاهی متناقض با ذات رفرم خواهی شنیده می شود؟ آیا دوری از قدرت اصلاح طلبان را دچار «کند ذهنی سیاسی» کرده است؟
جالب آنکه این کند ذهنی چنان لباس فاخر اعتدال و تدبر به تن می کند که هر نقدی را به چوب تندروی می راند و از سوی دیگر خیالبافان سیاسی نیز مخالفان را به سستی و پلشتی متهم می کنند.
اما ذات اصلاحات با واقع گرایی و ثبات قدم -که ممکن است به تندروی تعبیر شود- عجین است و در این قاموس برای «تندروی و کندروی» و «تعقل و تخیل» هیچ معیاری نیست جز ذات رفرم خواهی.
اصلاح طلبان امروز از این ذات دور افتاده اند. به همین دلیل نقشه هایشان یکی پس از دیگری برآب می شود و سلاح رفرم خواهی روز به روز کندتر کندتر. که حتی در عین کثرت و وحدت به ضعف و سستی دچارند.
اصلاح طلبان امروز ایران پیش و بیش از آنکه در پی کاندیدا برای انتخابات آتی باشند، باید در پی اثبات هويت مستقل خویش از حاكميت تلاش کنند. هویتی که در یک دهه اخیر آنچنان دچار چندگانگی و حرحری مذاجی و تذبذب شده است که هیچ نسبتی و نصبی با جامعه تحول خواه ایران ندارد.
رفرمیستها باید یک بار برای همیشه تکلیف خود را با خودشان مشخص کنند. بپذیرند که یا جامه اصلاح گری از تن خارج سازد و یا به آیینی دیگر درآیند و یا به همه ی بایدها و نبایدها ، کندی و تندی ، قواعد و لوازم و در یک کلام نهاد نا آرام تغییر تن در دهند و بدور از «رفرم خواهی تخیلی» و «سیاست ورزی مزورانه» حاکمیت را به پذیرش تغییرات مجاب و مجبور کنند.

همچنان ميان زمين و آسمان

21 نظر | شخصی
در اول امرداد 1358 متولد شدم. و در این روزها در آستانه دهه چهارم زندگی ایستاده ام. چه حس دلهره آوری است این تغییر دهه ها. یاد اور روزهایی که دیگر نیستند و روزهایی که شاید به همین زودیها تمام شوند.

سیاه بود
سفید بود
و اولین ضربه وقتی پا در هوا بودی برای آنکه یادت باشد
دنیا می تواند چه جای عوضی و درد آوری باشد

و پس از این همه سال
همچنان سیاه
و منتظریم که روزی شاید سفید باشد.

احمدی نژاد و ارزش پاسپورت ايرانی

12 نظر | جامعه
در آخرین مصاحبه تلويزیونی محمود احمدی نژاد ، حیدری یكی از دو مصاحبه كننده از رییس دولت نهم در مورد تناقض ادعای دولت در مورد موثر بودن سیاست خارجی و اقبال جهانی و ارزش پاسپورت ایرانی سوال نمود.
به نظر می رسد مبنای این پرسش گزارشی بود که چندی پیش در سايت خبری خوزنیوز منتشر شد و مورد توجه قرار گرفت. به نحوی که تاکنون نزدیک به 50 هزار نفر از این مطلب بازدید کرده اند و ده ها سایت نیز اقدام به انتشار آن نمودند.
گرچه احمدی نژاد این گزارش را با اهمیت ندانست و با عنوان اینکه ده ها کشور خواستار رابطه با ایران هستند و بيان نمود كه اعتقادی ندارد شرایط اینگونه باشد از پاسخ دادن به این موضع طفره رفت.
اما به واقع پاسپورت ایرانی در میان 195 کشور جهان در رتبه 194 و بالاتر از افغانستان قرار گرفته است. در حالی که آمریکا، دانمارک، و فنلاند مشترکن در مقام اول قرار دارند.
مبنای این گزارش تعداد کشورهایی است که هر پاسپورت بدون صدور ویزا امکان مسافرت به آن را برای شهروندانش فراهم می كند. این امکان برای ایران عدد 14 می باشد.
در حالی که این عدد برای پاسپورت آمریکایی 130 ، اسرائیل 104 ، ونزوئلا 92 ، ترکیه 52 ، قطر 37 ، عمان 36 ، امارات 35 ، ارمنستان و تاجیکستان 27 ، سودان 17 ، سوریه 16 و عراق 15 می باشد.
این آمار گرچه نباید به حساب دولت محمود احمدی نژاد واریز گردد اما به هر حال سیاست خارجی تهاجمی دولت نهم موجب شده است سختگیری های خلاف معمولی برای مسافرت ایرانیان به خارج از کشور لحاظ گردد.
در حالی که در دوران 8 ساله سید محمد خاتمی و حتی پس از حوادث 11 سپتامبر در آمريكا عبور و مرور ایرانیان به خارج از کشور نسبت به سالهای پیش از آن به راحتی انجام می پذیرفت.
سایت عصر ایران از سایت های نزدیک به محمدباقر قالیباف با نقل خبر و عکس های حضور هوشنگ امیر احمدی در هتل استقلال تهران به نقل از وبلاگ من دور جدید از رقابت انتخاباتی را آغاز کرده است.
این رقابت در حال حاضر هواداران میان احمدی نژاد و قالیباف انجام می گیرد. البته این احتمال وجود دارد که در روزهای آینده اصلاح طلبان نیز به این رقابت وارد شوند.
در حالی که امیر احمدی در تلاش است میان ایران و ایالات متحده آمریکا روابط دوستانه ای ایجاد نماید اما جناح های رقیب در درون ایران سعی می کنند از ایجاد و یا عدم برقراری به عنوان اهرمی برای اعمال فشار به یکدیگر استفاده کنند.
در همین حال به باور امیر احمدی رقابت انتخابات ریاست جمهوری دهم میان قالیباف و احمدی نژاد خواهد بود. در این میان امکان برقراری رابطه با آمریکا نقش برجسته ای در پیروزی و یا شکست هر یک از طرفهای رقیب خواهد داشت.
احمدی نژاد می تواند با شروع مذاکرات چهار سال ناکامی در زمینه های مختلف را به فراموشی بسپارد و نتیجه بازی باخته را تغییر دهد. این موضوع به همین میزان برای محمدباقر قالیباف اهمیت دارد. او و هوادارانش سعی خواهند نمود از امکان بوجود آمدن چنین شرایطی جلوگیری نماید.
این استراتژی مشابه سالهایی است که خاتمی و اصلاح طلبان در حاکمیت در پی کم نمودن تنش با غرب و به ویژه امریکا بودند اما محافظه کاران هزینه ی این سیاست را روز به روز افزایش می دادند.
هوشنگ امیر احمدی معتقد است شرایط کنونی مناسب ترین زمان برای شروع مذاکرات میان ایران و امریکاست. مذاکراتی که می تواند منافع حاکمیت و همچنین در نهایت مردم ایران را تامین نماید و شاید کمترین سود را برای آمریکا دارد.
باید دید آیا جناح های رقیب در درون محافظه کاران به احمدی نژاد اجازه خواهند داد در این راه گامی موثر و قابل توجه را بردارد و یا دولت نهم نیز به سرنوشت اطلاح طلبان دچار خواهد شد.
بازتاب:
» سایت عصرایران و الف

هوشنگ امیراحمدی در تهران

3 نظر | سیاست
Hoshang Amir Ahmadi -  هوشنگ امیر احمدی

Hoshang Amir Ahmadi -  هوشنگ امیر احمدی

الان (ساعت ۱۵:۳۰ ‍‍‍‍روز ۲۰ تیر) در لابی هتل استقلال تهران هوشنگ امیر احمدی به همراه تعدادی مشغول صرف قهوه است. در اولین فرصت سعی می کنم که در صورت امکان با او گفتگوی کوتاهی داشته باشم.
مورد توجه خبر ویژه کیهان و برادر غیرتمندمان حسین شریعتمداری.
پی نوشت:
مصاحبه با امیر احمدی به خوبی انجام شد. گرچه همه یک ساعت و نیم صحبت قابل انتشار نیست اما بخش های مهم آن را منتشر خواهم کرد.
بازتاب:
» سایت عصرایران و الف

18 تير 78 ، وقتی اصلاحات مرد

8 نظر | سیاست
آنچه در 18 تیر 1378 اتفاق افتاد منحصر به فرد بود. هم از لحاظ موقعیت زمانی آن رخداد و هم اثراتی که پس از آن بر جامعه ایران نهاد و شاید بتوان مدعی شد مسیر حرکت جامعه را به کلی تغییر داد.
در اوج جدال میان اصلاح طلبان تازه نفس و محافظه کاران مجلس پنجم ، جنبش پر توان دانشجویی ایران زخمی کاری را بر تن خود حس نمود. آن اتفاق به ظاهر ساده شاید آغاز خروج و ریزش نیروها از جبهه دوم خردادی ها بود.
ناتوانی و شاید کم تجربگی دولت خاتمی در دفاع از حقوق دانشجویان و نتایج حمله ی نیروهای انتظامی به کوی دانشگاه تهران و پس از آن نمایش قدرت محافظه کاران در راهپیمایی 23 تیر ماه دانشجویان را دلسرد و نا امید به حاشیه راند.
از آن پس بود که تجمع های و میتینگ دانشجویی رنگ و بوی دیگری داشت. آنچه که بعدها به عنوان خروج از حاکمیت و یا عبور از خاتمی ظهور کرد.
همانگونه پیش از آن بخشی از اصلاح طلبان تصمیم گرفته بودند از دانشجویان عبور کنند و از آنها بخواهند به دانشگاه هایشان برگردند و سکان رهبری سیاسی جامعه را به سیاستمداران بسپارند.
دانشجویان به دانشگاه های خود بازگشتند در حالی که از آنچه در18 تیر رخ داد و نتیجه دادگاه کوی دانشگاه سرخورده شده بودند. دادگاهی که شهید عزت ابراهیم نژاد را به عنوان متهم محاکمه کرد و حکم تبرئه سردار نظری را صادر نمود.
در این روزها بود که به جای زنده باد آزادی ، فریادهای مرگ بر استبداد شنیده می شد. اصلاحات مرده بود مثل مجلس ششمی که مرده به دنیا آمد. درست مثل اصلاح طلبانی که حالا شعار اعتدال سر می دادند.
اعتدالی که به خون دانشجویان و فعالان سیاسی و اجتماعی رنگین بود. اعتدالی که در آن ده ها ملی مذهبی با میانگین سنی 70 سال ، افشاری ، عبدی ، سازگارا ، سحابی ، گنجی ، عبدالله نوری ، احمد باطبی و ده ها تن دیگر روانه زندان شدند. اعتدالی که یکصد روزنامه و هفته نامه را به محاق توقیف كشاند.
در 18 تیر ماه 78 این کوی دانشگاه نبود که تنها به خاک و خون نشست ، این عزت ابراهیم نژاد نبود که کشته شد. اصلاحات مرد ، اصلاحات و هر روند رفرم خواهی دیگر از سو حاكمیت طرد و نفی شد.
ما همچنان درگیر و دار خاطرات آن روز گرفتاریم و انگار توان عبور از آنرا نداریم. هر قوم به شکلی آن را روایت و تفسیر می کند اما همه ما همچنان هزینه ی آن روز را می پردازیم. هزینه ای که شاید روزی جبران ناپذیر گردد.
در شرایط فعلی ایران شاید یکی از مهمترین خواسته های فعالان سیاسی و اجتماعی اپوزیسیون از حکومت آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و توقف صدور احکام برای فعالان اجتماعی و بخصوص كنشگران جنبش زنان است.
افرادی چون عماد الدین باقی ، هانا عیدی ، احمد قصابان ، مجید توکلی و ده ها و شاید صدها تن دیگر که یا در زندان به سر می برند و یا در انتظار صدور احکام و اجرای آن هستند.
اهمیت و حساسیت این این موضوع تا بدان حد است که اگر بخش عمده ای از نیروی جنبش رفرم خواه ایران بر این موضوع تمرکز پیدا کند به واقع به بیراهه نرفته است و می تواند دستاورد قابل ملاحظه ای محسوب گردد.
اما در این میان شاید موضوع دیگری نیز وجود دارد که اهمیت آن کمتر از تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی-عقیدتی در ایران نیست ؛ مشخص شدن سرنوشت 4 شهروند ایرانی که در لبنان ربوده و به احتمال زیاد کشته شده اند.
این حق طبیعی خانواده های آنهاست که پس از سالها بیم و امید آرامش یابند و بیش از این بازیچه ی برخوردهای چند گانه گروه های ذی نفع و دخیل در این مسئله قرار نگیرند.
متاسفانه عملکرد دولت های مختلف در قبال سرنوشت شهروندان و همچنین دیپلمات های ایرانی انتقاد آمیز و غیر قابل قبول است. پس از ماجرای ربودن شهروندان ایرانی در لبنان شاید بتوان به كشتار مسوولین و کارکنان کنسولگری ایران در شهر مزارشريف به دست نیروهای طالبان اشاره نمود.
زمان آن فرا رسیده است تا حكومت به جای استفاده سیاسی و تبلیغاتی از ربوده شدن سيد محسن موسوی، کاردار سفارت ایران در بیروت، احمد متوسلیان، فرمانده سپاه، کاظم اخوان، خبرنگار و تقی رستگارمقدم راننده آن‌ها ، با تلاش و عزمی واقعی آرامش را به خانواده های این افراد باز گردانند.
شاید اتفاقات اخیر پیرامون مطلبم در مورد عواقب خروج احمد باطبی از ایران به واقع برای من تجربه ی بسیار خوبی بود. گرچه چند روز سخت را پشت سر گذاشتم اما فکر می کنم بیش از پیش یاد گرفتم که در گفتار و رفتارم اعتدال را رعایت کنم و احساسی برخورد نكنم.
در شرایطی که برخی نظراتی که در کمال بی انصافی طرح می شد می توانست مرا به سمت اصرار بر نظراتم و طرح موضوعاتي جدید بکشاند و مسئله را بغرنج تر نماید، اما شاید تجربه دیگران توانست در این میان به من کمک کند.
این مثل معروف است که هر کس را در قبر خودش می خوابانند پس تمام نظراتی که در موافقت مطالب من داده شد به هیچ عنوان نباید همسو با دیدگاه من تعبیر شود. در همین حال من در مورد نظراتی که در موافقت توضيح احمد نیز طرح شد همین برداشت را دارم.
نتیجه نظر سنجی چند پست پیش نیز را نیز می توانید در اینجا ببینید. به نظم نتایجش رضایت بخش است در حالی که به نسبت نظرسنجی های پیشین تعداد شرکت کنندگان در آن بسیار اندک بود.
در ضمن حسین درخشان عزیز قضاوتت در مورد باطبی -و البته چند نفر دیگر مثل اکبر گنجی- کمی عجولانه است و من همچنان حامی خوش قلب ، ساده دل و جاه طلب او هستم.

آری باطبی عزيز! من احساساتی هستم

27 نظر | جامعه
موضوع وثیقه مهندس میثمی برای احمد باطبی سر از خبرويژه روزنامه کیهان در آورد. ساعت از یک نیم شب گذشته بود که زنگ زدند و گفتند مبارک است شما هم درون حکومتی به حساب می آیید.
عجله ای برای فهمیدن ماجرا به خرج ندادم. آخر چه ارزشی دارد هرز نوشته های کیهان وقتی مدیرمسوولش شریعتمداری باشد. اما ظاهرن مطلب کیهان بیش از آنچه اهمیت داشت، جدی گرفته شد.
از خبر 22 خطی ، 3 خط مربوط است به مطلب من در حالی که تنها دو جمله ی از آن مطلب به شکلی ناشیانه به هم مونتاژ شده است.
کیهان می نویسد: «فرار باطبی که در ادامه فرار برخی دیگر از عوامل آشوب های خیابانی تیر 78 به خارج از کشور صورت می گیرد و دردسرآفرینی وی برای میثمی، از سوی برخی سایت های مدعی اصلاح طلبی به عنوان نامردی و خیانت تلقی شده به نحوی که یکی از این پایگاه ها (جمهور) تصریح کرد: این رسم مردانگی نیست... مرزهای اخلاقی فرو ریخته است».
هرگونه توضیحی در این مورد بیشتر به بهانه تراشی می ماند. اما باید صراحتن بنویسم که انتشار آن خبر کار اشتباهی بود و باید پیش از همه از مهندس لطف الله میثمی عذر خواهی کنم که شاید به ناحق در این میان لطمه ای متوجه ایشان شده باشد.
اما توضيح احمد مرا یاد داستانی از آلبرکامو انداخت. در آن داستان مادر و دختر هتل داری هستند که مهمانانشان را شب هنگام می کشند. در این میان پسر آن مادر و برادر دختر پس از بیست سال پا به هتل می گذارد و برای آنکه آنها را غافلگير و خشنود نماید از معرفی خود سرباز می زند.
به رسم و عادت مادر و دختر، پسر را به قتل می رسانند. در اینجا کامو سوالی را مطرح می کند: چه کسی و يا كسانی در اين ماجرا مقصر هستند؟ پسری که خود را معرفی نکرد و یا مادر و دختر؟
احمد می نویسد: « من قبل از خروج از ایران پیامی را به آقا لطف الله عزیز فرستادم که گویا به ایشان نرسیده که از من دلگیر شدند. اما این را برای شما مینویسم و خواهش میکنم خودتان به ایشان برسانید. که از بابت ضمانت نگران نباشند.»
احمد عزیز باید این موضوع را آنقدر مهم می پنداشت که به خودش زحمت بدهد و مهندس را از راهی مطمئن مطلع کند. اما از سوی دیگر پاسخ تکمیلی احمد لحن دیگری دارد: « اینبارعدم کنترل احساسات شما و نا آگاهیتان موضوعی که اساسا ارتباطی به شما نداشت کار را به جایی که رسانید که میبینید».
اگر آنگونه که باطبی معتقد است این موضوع شخصی است چه دلیلی وجود دارد که مهندس میثمی این ماجرا را برای کسی به عنوان دغدغه بیان کند که برای اولین بار او را ملاقات کرده است؟ به باور من این ماجرا به هیچ عنوان جنبه خصوصی ندارد گرچه ممکن است این اعتقاد نادرست باشد.
نمی توانی احمد باطبی، اکبر گنجی، لطف الله میثمی باشی و بگویی رفتاری که در قبال دیگران از خود بروز بدهی تنها در حوزه ی خصوصی قابل تفسیر و بررسی است. اين از خواص ستاره بودن است.
اما احمد راست می گوید من اصولن آدم احساساتی هستم. مثل وقتی که اكبر محمدی در زندان کشته شد. و یا وقتی که جان احمد باطبی در خطر بود و یا آن زمان که مجتبی سمیعی نژاد و رامین جهانبگلو را گرفته بودند.
حتی وقتی که برای اكبر گنجی لوگو ساختم و يا درباره دانشگاه امیرکبیری كه فرياد آزادگی سر داد نوشتم. يا وقتی که حنیف مزروعی را گرفتند و یا مهندس موسوی و خیل عظیمی از دوستان کمپینی ام.
اما چه می شود کرد احمد جان! نمی شود ظلم را ببینی ، ناعدالتی را حس کنی و احساساتی نشوی و به قدر توان خودت ، صدایت را بلند نکنی و من اینگونه یاد گرفته ام. اشتباه از خودی ها دردآور تر است. فرقی هم ندارم اگر تو باشی یا اکبر گنجی و یا علی افشاری و یا هر انسان درد کشیده ی دیگری برای رهایی.
درباره مطلب «احمد باطبی عزیز! این رسم مردانگی نیست» ، ایشان توضیحی را به صورت کامنت ارسال کردند که انتشارش را منوط به تایید صحت آن نمودم.
در این مورد خانم دکتر لیلی مظاهری که خود را وکیل احمد باطبی معرفی کرده اند ایمیل زدند و صحت آنرا تایید کردند. ابتدا توضیح احمد و سپس ایمیل خانم مظاهری درج می گردد:

«دوست عزیز. سلام . ممنون از بابت مطلبی که نوشتید. مایلم این موضوع را بدانید که من اگر مجبور نبودم هرگز ایران را ترک نمیکردم . چرا که من آخرین کسی بودم که خارج شدم .
با شما موافقم که این رسم مردانگی نیست که باوجود لطف استاد گرامی و انسان شریف من بخواهم که اقدامی به این شکل کنم . اما من قبل از خروج از ایران پیامی را به آقا لطف الله عزیز فرستادم که گویا به ایشان نرسیده که از من دلگیر شدند.
اما این را برای شما مینویسم و خواهش میکنم خودتان به ایشان برسانید . که از بابت ضمانت نگران نباشند. در صورت بروز مشکل تدابیر لازم اندیشیده شده و مشکلی برای ایشان پبش نمی آید . سلام و عرض ارات و دست بوسی من را به ایشان برسانید.
با سپاس ، احمد باطبی.»

خانم دکتر مظاهری نیز در ایمیلشان می نویسند:
«جناب آقای محسنی( جمهور)
احتراما جناب عالی مطلبی را در این لینک در خصوص موکل من ( آقای احمد باطبی ) نوشته اید و مواردی را مطرح نمودید که به دلیل عدم آگاهی شما از کل ماجرا ، تاحد زیادی با واقعیت فاصله دارد.
از سویی موکل من پاسخی را نیز برای شما ارسال نمودند که شما از درج آن در وبسایتتان خودراری نمودید. به عنوان وکیل احمد باطبی از جناب عالی رسما میخواهم تا نسبت به درج پاسخ موکلم در سریع ترین زمان ممکنه اقدام فرمایید.
دکتر لیلی مظاهری»

در این میان یک توضیح ضروری به نظر میرسد: مهندس لطف الله میثمی در مورد طرح این موضوع در وبلاگ من هیچگونه اطلاعی نداشتند و تنها اینجانب به خاطر احساس وظیفه ای که نمودم اقدام به انتشار این مطلب کردم.
نظرم در مورد احمد باطبی هم همان است که در دو پست قبلی نوشته ام. البته اگر کسی کنجکاو بود بد نیست در وبلاگم احمد باطبی را جستجو کند و آرشیوهای پیشین را ببیند. چه در این وبلاگ و چه در وبلاگ پیشین.

مرزهای اخلاقی مبارزه تا كجاست؟

11 نظر | جامعه
در مطلب پیشین با عنوان «احمد باطبی عزیز! این رسم مردانگی نیست» گله ای مطرح شده بود از رفتار احمد باطبی در قبال مهندس لطف الله میثمی. از آنجایی که فکر می کردم می توان از احمد انتظار داشت که دیگر گونه رفتار نماید.
اما ظاهرن برخی اینطور فکر نمی کنند و معتقدند می توان برای رهایی از شرایطی هر چند سخت و دردآور دیگران را دچار دردسر و مشکل نمود.
تقی رحمانی از فعالان ملی مذهبی در جلسه ای می گفت این زندان رفتن بد دردی است. زیرا برای شما حقی ایجاد می کند فرا انچه که ممکن است مستحقش باشید. حق اینکه به خود اجازه بدهید از جامعه طلبکار باشید.
به رفتار فخر آور و منوچهر محمدی دقت کنید؟ این دو نفر آیا نماد این مثال نیستند؟ اما می شود اکبر گنجی ، محسن سازگارا و تقی رحمانی بود و از جامعه طلبکار نشد.
احمد در مورد مطلب قبلی پاسخی ارسال کرده و که منتظر هستم تایید گردد تا در وبلاگ منتشر کنم. پاسخی که شاید بسیاری از مدعیان احمد را نیز قانع کند.
آنها که معتقدند تمام سندهای خانه های تهران نیز اگر وثیقه احمد بود ، او می توانسته بدون دل نگرانی ایران را ترک کند و انسان های دیگری را که بر اساس اعتماد لطفی را انجام داده اند به دردسر انداخت.
با این اوصاف و با توجه به موضوع پیش آمده علاقمند شدم بدانم که چند درصد از جامعه مجازی و مخاطبان این وبلاگ اخلاق -به معنای متعارف و رايج- را در عرصه سیاست نسبی می دانند. برای درج نظر خود در نظرسنجی بالا شرکت کنید.
پاورقی :
لازم است یادآوری کنم که این موضوع به هیچ عنوان نمی توان ارزش مبارزه و مقاومت احمد باطبی را خدشه دار کند. گرچه به هر حال احمد از این زمان بر اساس آنچه خواهد گفت و انجام خواهد داد مورد قضاوت واقع خواهد شد نه به اعتبار آنچه که بوده است.
دیروز اهواز میزبان مهندس لطف الله میثمی بود. سازمان دانشجویان و دانش آموختگان استان خوزستان با همکاری نیروهای ملی مذهبی مراسم سخنرانی را با موضوع «اقتصاد نفت در ایران» ترتیب داده بودند.
چند ساعت پیش یکی از دوستانی که مهندس را در پرواز تا تهران همراهی کرده بود زنگ زد و گفت در راه که ایشان را به آپارتمانش درشهرک اکباتان تهران می رسانده شنیده است که سند خانه ی ايشان برای آزادی احمد باطبی در اختيار دادگاه است.
به ياد آوردم كه هفته گذشته که برای آماده كردن تبلیغ این برنامه در اینترنت به دنبال عکسی از مهندس بودم این موضوع را جايي خوانده ام اما در آن شرايط اهمیت موضع برای من قابل تصور نبود. در اين باره میثمی با دلشكستگی گفته است که با درخواست همسر سابق احمد سند را گرو گذاشته و حالا که احمد فرار کرده امکان دارد خانه را از او بگیرند.
كمتر فعال دانشجویی است كه احمد باطبی را دوست نداشته باشد. او نماد نسل جدید مبارزان ایران است. نماد 18 تیر و شاید همه زخم های فروخورده این سالها.
اما نمی شود لطف الله میثمی را بشناسی و روح بلند و انسانیت و مردانگی اش را درک کرده باشی و در برابر این اتفاق همه ایمانت به مبارزه دچار چالش نشود.

Lotf Alah Meysami - مهندس لطف الله میثمی

مهندس براستی یک «مجاهد خلق» اصیل و تمام عیار است. مردی که در مبارزه در زمان شاه هر دو چشم از دست داد و یک دستش هم از مچ قطع شد و پس از انقلاب نيز از زندان بي بهره نبود. اما از پای ننشست و همچنان مبارزه می کند. مجله «چشم انداز ایران» بخش کوچکی از فعاليت های میثمی است.
فرار احمد باطبی به آمریکا و آنچه پس از این می کند و می گوید به خود او ارتباط دارد و بس. اما آنچه قرار است برای مهندس میثمی اتفاق بیفتد به همه انسانهای آزاده و آزادی خواه مربوط است.
همه ما به او بدهکاریم. همه مبارزان راه آزادی ایران . و اگر این دین ادا نشود باورهای من و بسیاری چون من دچار نقصان خواهد شد. از آن زمان كه اين ماجرا را شنيده ام از خود می پرسم نکند که این راه که می رویم به هیچ جایی نمی رسد و همچنان در بند خویشتن خویش گرفتار باشیم؟
نكند همه این مبارزه ها و درد و رنج ها منيتی از سر هوس است. اما امثال میثمی دلم را گرم می كند كه جایی در اين سرزمين همچنان چراغ مردانگی و آزادگی روشن است.
پی نوشت:
» پاسخ احمد باطبی [+]

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram