متولد شدم در اول اَمرداد ۱۳۵۸و شاید به دلیل هم زمانی زادروزم با روزهای پر آشوب پس از انقلاب اینگونه آشفته و بی قرار ثباتی هستم که کمی دست نیافتنی می نماید

Category Archive

Khozestan BloggerS



Archive Monthly

LoGo


جمهور


NewsLetter


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Add


  ATOM 

Powered by
Movable Type 3.2

:.جمهور پیشین.:




جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!



linkdump


+ArChive+



« مرزهای اخلاقی مبارزه تا كجاست؟ | Main | كمپانی پوپوليسم تقديم می كند: دم اسب منو نديدی!؟ »

دیروز اهواز میزبان مهندس لطف الله میثمی بود. سازمان دانشجویان و دانش آموختگان استان خوزستان با همکاری نیروهای ملی مذهبی مراسم سخنرانی را با موضوع «اقتصاد نفت در ایران» ترتیب داده بودند.
چند ساعت پیش یکی از دوستانی که مهندس را در پرواز تا تهران همراهی کرده بود زنگ زد و گفت در راه که ایشان را به آپارتمانش درشهرک اکباتان تهران می رسانده شنیده است که سند خانه ی ايشان برای آزادی احمد باطبی در اختيار دادگاه است.
به ياد آوردم كه هفته گذشته که برای آماده كردن تبلیغ این برنامه در اینترنت به دنبال عکسی از مهندس بودم این موضوع را جايي خوانده ام اما در آن شرايط اهمیت موضع برای من قابل تصور نبود. در اين باره میثمی با دلشكستگی گفته است که با درخواست همسر سابق احمد سند را گرو گذاشته و حالا که احمد فرار کرده امکان دارد خانه را از او بگیرند.
كمتر فعال دانشجویی است كه احمد باطبی را دوست نداشته باشد. او نماد نسل جدید مبارزان ایران است. نماد 18 تیر و شاید همه زخم های فروخورده این سالها.
اما نمی شود لطف الله میثمی را بشناسی و روح بلند و انسانیت و مردانگی اش را درک کرده باشی و در برابر این اتفاق همه ایمانت به مبارزه دچار چالش نشود.

Lotf Alah Meysami - مهندس لطف الله میثمی

مهندس براستی یک «مجاهد خلق» اصیل و تمام عیار است. مردی که در مبارزه در زمان شاه هر دو چشم از دست داد و یک دستش هم از مچ قطع شد و پس از انقلاب نيز از زندان بي بهره نبود. اما از پای ننشست و همچنان مبارزه می کند. مجله «چشم انداز ایران» بخش کوچکی از فعاليت های میثمی است.
فرار احمد باطبی به آمریکا و آنچه پس از این می کند و می گوید به خود او ارتباط دارد و بس. اما آنچه قرار است برای مهندس میثمی اتفاق بیفتد به همه انسانهای آزاده و آزادی خواه مربوط است.
همه ما به او بدهکاریم. همه مبارزان راه آزادی ایران . و اگر این دین ادا نشود باورهای من و بسیاری چون من دچار نقصان خواهد شد. از آن زمان كه اين ماجرا را شنيده ام از خود می پرسم نکند که این راه که می رویم به هیچ جایی نمی رسد و همچنان در بند خویشتن خویش گرفتار باشیم؟
نكند همه این مبارزه ها و درد و رنج ها منيتی از سر هوس است. اما امثال میثمی دلم را گرم می كند كه جایی در اين سرزمين همچنان چراغ مردانگی و آزادگی روشن است.
پی نوشت:
» پاسخ احمد باطبی [+]
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینسیاست | مهدی محسنی |    |

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/1512

Comments


آقای عزیز. به نظرمن شما زیاده روی و عجله میکنید که به این راحتی عنوان نامردی به آقای باطبی میدهید. هنوز خبر تازه است و شما هم از قول کسی دیگر حرف آقای میثمی را نقل میکنید که یک نگرانی را ابراز کرده اند. با تفصیلاتی که شما از آقای میثمی کرده اید شاید حتی ایشان هم به این سرعت آقای باطبی را به نامردی متهم نکنند. پس چرا شما؟ بگذارید طرف دیگر ماجرا را از باطبی هم بشنویم. ما هم مثل دادگاههای دیگر سریع و یکطرفه او را محکوم نکنیم. بر اساس آنچه ما از او میدانیم او هم شاید در اولین فرصتی که پیدا کند با کمک بقیه در صدد رفع این مشکل برآید. چرا به جای فکر کردن به رفع شرافتمدانه این مشکل از طریق مثلا درخواست کمک از خیرین و.... سریع به حمله و هجمه بپردازیم. چرا حالا که احمد باطبی بالاخره در جای امنی است و اولین فرصتی است که میشود مرهمی بر زخمش گذاشت بجایش زخم بزنیم. کمی مهربان باشیم و فکر کنیم.

هدیه || July 2, 2008 01:26 AM


اگه اینطور که میگید باشه... (که ظاهرا همینجوریه) آخر نامردیه. همه اون سالهای زندانی کشیدن باد میشه میره هوا...
در ثانی آمریکا مگه خیرات میکنن که یکی یکی دارن میرن اونجا؟ یعنی مثلا انگلیس و فرانسه و ... اخه؟

رامین || July 2, 2008 04:11 AM


سلام دوست عزیز
به نظر من واقعا ساده لوحانه است اگر فکر کنیم که دولت ایران با این همه درآمد نفتی قادر به تامین برق شهرها نیست اگه کمی دقت کنیم می بینیم در چند سال پیش خشکسالیهایی به مراتب بدتر از خشکسالی امسال که به گفته مسئولین کمبود برق به خاطر اون هستش رو داشتیم اما تو اون سالهای خشکسالی به هیچ وجه قطع برق رو ما نداشتیم ؟؟
ظاهرا دولت احمدی نژاد نیاز داره که به مردم این مطلب رو بگه که اگر از نیروگاه هسته ای استفاده می کردیم الان کمبود برق نداشتیم یه جور تبلیغه انرژی هسته ای. چیزی که دیر یا زود به اون می پردازند.
اما اگر واقعا دوست دارید زود تر این روال مضحک قطع شدن برق تموم شه یه راه حل بسیار ساده وسریع وکم خطر براش وجود داره فقط کافی که هنگام قطع شدن برق مخصوصا در شب که تاریکه و چیزی دیده نمی شه سر خودمونو از پنجره بیاریم بیرون و علیه آقای خامنه ای وحکومت اسلامی شعار بدیم شک نکنید که در طی کمتر از یک هفته مشکل قطع شدن برق حل خواهد شد چون حکومت به شدت از این دو شعار وحشت داره
امتحان کنید وببینید.

مهدی موعود || July 2, 2008 06:42 AM


نظرتون رو چندان منطقی ندیدم. اولا که یه پیشنهاد دارم. چطوره کلن کلمه مهاجرت را با فرار در فرهنگ لغت جابجا کنیم تا خیال همه راحت شه.
دوم اینکه مهاجران(ببخشید) فراریان بسیاری تا حالا از ایران خارج شدند که همگی هم وثیقه داشتند. این طرفندی هست که برای ترس افرادی که ساکت نیستند می زنند اما هزار و یک راه قانونی داره. بهتر بود با خود آقای باطبی درباره راه حلش صحبت می شد تا این مشکل تو بوق و کرنا می افتاد. ایشالا که اتفاق بدی هم برای خونه نمی افتد.
باز خود دانید من فقط نظرم رو گفتم

سولماز || July 2, 2008 08:47 AM


درود مهدی عزیز
خواندمت و متاثر شدم.

مبارز کوچک || July 2, 2008 08:50 AM


baraye mohandes Meysami moteasefam va omidvaram morede hemayate afrade saheb nofooz gharar begirand. arezoo mikonam ahmade batebi aziz be abzari baraye VOA va amsale anha ke hamvare dar hale seyde mahi az abe gel alood hastand tabdil nashavand

mehrnoosh || July 2, 2008 09:24 AM


دوست عزیز. سلام . ممنون از بابت مطلبی که نوشتید . مایلم این موضوع را بدانید که من اگر مجبور نبودم هرگز ایران را ترک نمیکردم . چرا که من آخرین کسی بودم که خارج شدم . و با شما موافقم که این رسم مردانگی نیست که باوجود لطف استاد گرامی و انسان شریف من بخواهم که اقدامی به این شکل کنم . اما من قبل از خروج از ایران پیامی را به آقا لطف الله عزیز فرستادم که گویا به ایشان نرسیده که از من دلگیر شدند . اما این را برای شما مینویسم و خواهش میکنم خودتان به ایشان برسانید . که از بابت ضمانت نکران نباشند . در صورت بروز مشکل تدابیر لازم اندیشیده شده و مشکلی برای ایشان پبش نمی آید . سلام و عرض ارات و دست بوسی من را به ایشان برسانید .با سپاس

احمد باطبی || July 2, 2008 09:26 AM


درضمن خواهش مندم کامند من را در انتهای مطلب تان به عنوان پاسخ درج نمایید. پیروز باشید

احمد باطبی || July 2, 2008 09:32 AM


حداقل باید پول ملک یا جایگزینی برای این ملک از اونجا بفرسته. وگرنه خیلی نامرده!

صادق || July 2, 2008 09:36 AM


براي ملت ما جاي بسي شرمندگيست که پيشاهنگانش چنين کم ظرفيت باشند که براي نجات جان يک جوان از زندان و شکنجه حاضر نباشند پا پيش بگذارند و هزينه هايي را بپردازند. من مطمئنم ميثمي اينگونه که شما ميگوييد نيست و براي نجات احمد باطبي خانه کمترين هزينه ايست که حاضر است با کمال ميل بپردازد. سوال اين است که آيا جوانمرداني در اين کشور هستند که مشکل مسکن بزرگمردي چون ميثمي را حل کنند؟ بياييد حقارت خودمان را به پاي بزرگاني چون ميثمي و باطبي ننويسيم.

ثمره || July 2, 2008 10:05 AM


نمی دانم چرا این روشنفکران و مبارزان ما اینقدر هل می شوند و بدو بدو خودشان را به آمریکا می رسانند.راستی به قول این دوست عزیز ،چرا حتما آمریکا :چرا سویس یا فرانسه نه؟

این مصاحبه در صدای آمریکا چرا دل همه را برده است

سارا || July 2, 2008 10:37 AM


در این شکی نیست که آقای میثمی سند خانه اش را برای احمد باطبی گرو گذاشته است.لااقل آقای باطبی می توانست قبل از رفتنش موضوع را با آقای میثمی مطرح کند.با شناختی که از این انسان شریف داریم اگر آقای باطبی حداقل موضوع را به اطلاع ایشان رسانده بود ،امروز آقای میثمی حتی این نگرانی را به دیگران هم منتقل نمی کرد.اما اگر کسی نام خودش را مبارز می گذارد و نسبت به سرنوشت کسی که ضامن او شده است اینقدر بی تفاوت است،چه مبارزه ای؟
نمی دانم چرا همه وقتی پایشان به آمریکا می رسد می خواهند که سخنگوی کل حقوق بش ایران شوند...آن هم از تریبون صدای آمریکا...بیچاره اسانلو که می توانست در اروپا بماند اما برگشت و به زندان رفت و این همه سختی را تحمل می کند.دل ما به همین اسانلو ها و میثمی ها خوش است. اگرنه آنقدر سخنگو!!در صدای آمریکا داریم که نیاری به سخنگوی تازه نداریم...خانم داودی مهاجر و علی افشاری و فخرآور و سازگارا بس که از طرق سخنگویی برای ما برای خودشان نان و نام به دست آورده اند ما را بس است.خدایا!چه کسی به این ها نمایندگی ما را داده است که سخنگوی ما باشند...دیروز آقای سازگارا به خاطر اینکه پدر من کراوات می زد دستور می داد که کتکش بزنند حالا خودش کراوات می زند و شده است سخنگوی پدرهای ما...بابا!خسته شدیم از این سخنگوها

ساسان مظفری || July 2, 2008 10:47 AM


با دیدگاه مهرنوش کاملا موافقم. راستی کسی از همسر سابق باطبی (سمیه بینات) خبری دارد؟ ایشان کجا هستند و چرا ساکتند؟

شهروز || July 2, 2008 11:14 AM


اگه این آقا سند گرو نمی گذاشت
تو گرو می گذاشتی مطمئن باش خود میثمی هم راضی به گفتن این جور حرفا نیست

آرش || July 2, 2008 01:24 PM


فکر می کنم رجال سیاسی ایران بتوانند خانه ای بخرند برای یک دوست. البته کاش صادق هدایت می بود تا تعریف بهتری از رجل سیاسی ارائه کند .

Nima.A || July 2, 2008 03:42 PM


اون باطبي كه مبارز بود و زندان رفت مرد، اين باطبي هم كه فرار را بر قرار ترجيح داد ديگر مبارز آزادي نيست بلكه حداكثر آزادي خودش را به قيمت چند سال زندان خريد و رفت. فعلا هم چندصباحي خوراك رسانه‌اي توليد مي‌كند، و بعدش هم بايد به دنبال معيشتش برود.
به نظر من مبارز واقعي كسي است كه در راه تحقق حقيقت تا آخر مي‌ايستد و ولو آنكه ديگران صحنه را ترك كنند.

كسي نيستم كه به نامي بيارزم || July 2, 2008 04:31 PM


Agar batebi to iran mimoond va joloye dahanesh ro migereftand ke fayedeh nadasht. bayad bereh ta harf bezaneh
amrica ham kheirat nemikonand, amma mizaran harf bezani
motmaen bash ke poole oon apartment ro ham behesh miresooneh

Omid || July 2, 2008 06:39 PM


دومطلب رابایدتذکربدهم
اولامطمئن هستم که مهندس میثمی راضی به طرح این موضوع نیست
ثانیاعمده زندانیان سیاسی که ازایران خارج ومهاجرشده انددارای وثیقه بوده وتابحال کسی معترض آنهانشده است بجزیک موردآنهم درکردستان
بعنوان مثال آقای سازگاراوعلی افشاری ودیگران
لطفاشمابااین نوشته های نامربوطتان گرابه دولت ایران ودادگاه انقلاب ندهید

سیروس || July 2, 2008 06:59 PM


فکر می کنم این مساله اینقدر ها بزرگ نبود که بزرگ نمایی شده بود ... چون هنوز قطعیت نیافته که قضاوتی صورت بگیره و شما یه مقدار به حاشیه زدید
موفق و موید باشید دوست عزیز

پویا || July 2, 2008 07:47 PM


واقعاً این‌چنین به سرعت قضاوت کردن و رای دادن، زجری‌ست که ما می‌کشیم از دست آنانی که های و هوی می‌کنند به‌جای عمل. رای دادن به‌سرعت از نشانه‌های ناپختگی و تعصب در قضاوت است و این‌که کسی برای خود محوریت قائل است تا هم‌راهی با جامعه. دوست من آزادی از فرهنگِ ارتباطِ بین آدم‌های یک جامعه شروع می‌شود، در عمل نه با شعار دادن!

آگالیلیان || July 2, 2008 08:23 PM


وستی نویسنده این بلاگ با میثمی مثل دوستی خاله خرسه است، در قالب دلسوزی دارد او را تحقیر می کند. امیدوارم این مردانگی را داشته باشد که بلاگ خود و نظریات داده شده را برای آقای میثمی بخواند و نظر ایشان را همینجا ذکر کند تا روشنگری و حسن ختامی باشد برای این مبحث. فکر می کنم به خاطر تحقیری که نادانسته به میثمی روا داشته این بدهی را به ایشان داشته باشد.

ثمره || July 2, 2008 09:09 PM


دوست عزیز
رسم مردانگی آنجا بود که سر باطبی و امثالهم رو در فضولات فرو کنند و حکم اعدام بدهند و ....؟ زنده ماندن آقای باطبی از مردانگی اش است. این را باید جشن گرفت. صدها از این سندها و خانه ها باید فدای تار موی باطبی ها شود. مطمئن باشید آن کسی که برای امثال باطبی سند گرو می گذارد یک لحظه آزادی او برایش از خانه و ماشین و .. باارزش تر است. اگر هرکسی که ادعای "ایران آزاد" می کند و از داخل و خارج کشور به هر عنوانی سنگ ایران را به سینه می زند هزار تومان ناقابل روی هم بگذارد به جای یکی دوتا خانه برای آقای مهندس میثمی خریده می شود. خوب است که شما ازین آزادی بیان در وبلاگتان استفاده می کنید اما بد نیست کمی هم افکارتان را بسنجید. توصیه نمی کنم که خودتان را جای آقای باطبی بگذارید چون من و شما حتی یک لحظه اش را هم دوام نمی آوریم.

شهروز || July 2, 2008 10:13 PM


من هم با ثممره موافقم. این وظیفه همه ما است که در حل مشکل موجود کمک کنیم.

مهرداد || July 2, 2008 10:19 PM


يك خانه در مقابل نجات يك انسان از زيستن شكنجه؟!! شوخي مي‌كنيد. اين بهاي زياديه؟ متاسفم...

علي || July 3, 2008 12:02 AM


من نمی فهمم! همه ی شماهایی که فریاد می زنید احمد باطبی خائن و فراری است، آیا حتی یک لحظه سعی کردید خودتوون رو به جای اون بگذارید؟؟؟ حاضرید سالهای عمرتون نه اصلن فقط یک ماه از عمرتون رو زیر شکنجه ی درنده خویان این جمهوری لجن گرفته ی اسلامی بگذرونید؟
یک پرسش خیلی ساده دارم! فقط برای یکبار با خودتون صادق باشید و بگید اگه امکان رفتن از خارج با یک زندگی خوب در انتظارتون باشه آیاخودتون باز به این زندگی فلاکت بار تو ایران ادامه می دید؟؟؟؟؟
پس بیایید اینقدر راحت قضاوت نکنیم. وظیفه ی باطبی این نیست که از آزار و شکنجه ذره ذره آب شود تا ما بدون تکونی به خود بر تکیه گاه جهل و نخوت، از او بتی برای یک جنبش بی ثمر بسازیم!!! او هم حق زندگی دارد.

نیلوفر || July 3, 2008 02:11 AM


عجب دنیای عجیبی است که همه خود را برحق می دانند و دیگری ناحق . آیا اگر شما جای آقای باطبی بودید و وحشت رو تا اعماق جانتان حس می کردید مثل او اقدام نمی کردید ؟
چرا با قضاوت زود همه کارهای یک انسان رو زیر سوال می بریم و چرا فراموش می کنیم که ما در ایرانی زندگی می کنیم که هیچ قاونوی بر آن حکمفرما نیست و جان یک انسان ارزشش صفر هم نیست .

شیدا || July 3, 2008 05:09 PM


اخر نامردی هست ، از چشمم افتاد

زبان بسته || July 4, 2008 08:42 AM


میدونید چیه ما ایرانیها حرف در بیار خوبی هستیم این حق احمد باطبی بود که از ایران فرار کنه او ذاتا آدم بی شرف و بی معرفتی نیست کسی حق نداره در مورد احمد اینطور قضاوت کنه او نه سال از بهترین سالهای عمرش رو در زندان و تحت شکنجه بود توی هتل 5 ستاره که نبود ولی مگر غیر از فرار چاره ایی دیگر هم برای او بود؟ درسته که به خاطرش خانه ایی در گرو مانده ببینم اگر شما شراسط احمد رو داشتید میرفتید خونه رو از رهن در می آوردید و بعد فرار میکردید؟ کمی انصاف داشته باشید و اینقدر بد گویی نکنید پشت سر آدما که احمد یک آزاده است

mari || July 4, 2008 11:40 AM


حرفات درسته
اینو داشته باش
http://gbpic.blogspot.com/2007/09/lot-follah-maisami.html

مجتبی || July 4, 2008 12:42 PM


اين كه به خاطر ديگران از خودت بگذري آزادگيه ، نه اينكه به خاطر آزادي خودت حاضر بشي زندگي كس ديگه اي رو نابود كني.

حتي اون دلهره اي كه در دل آقاي ميثمي افتاد ، ارزش تمام سال هاي زندان رو از بين برد.

سيد صدرا || July 4, 2008 03:42 PM


shoma ya mojahedin khalgho nemishnasid ya be amd in matlab ro neveshtid. mojahede khalgh tamame mardan va zanani budand ke dar daheye 60 bar tikahaye edam va choobehaye daar zarehi az azadikhahi kootah nayamadand! mojahedin kasian ke hanooz ham emeshoon larzeh bar andam in rijim mindazeh. mibini ke nazdike 3 haftast ke daran be khatere kharej shodan saazman az list troristy be khodeshoon mipichan

saeed || July 5, 2008 02:27 AM


هرگز لکه ننگ وابستگی به بیگانه در تاریخ ایران از پیشانی کسی پاک نشده. همانطور که نام حقوقبگیران انگلیس در تاریخ ایران زنده ماند، اسم این خائنین هم از تاریخ ایران محو نخواهد شد. حالا که همه روزنامه نگاران به اصطلاح اصلاح طلب و همه قهرمانان 18 تیر به آمریکا یا یکی از کشورهای غربی پناهنده شده اند، کم کم دارد واقعیت ها روشن می شود.

میم || July 5, 2008 03:20 PM


من هم مثل همه شما ترسویی هستم که در بلاگها می گردم و نظر میدهم ولی او بود که از چیزی نترسید.از امروز تصمیم گرفتم دیگه سری به وب نزنم شاید خشمم به شکل دیگری غیر از کامنتهای ابلهانه که به هیچ دردی نمی خورند دربیاید

سبحان || July 5, 2008 10:36 PM


فرار احمد باطبی به آمریکا و آنچه پس از این می کند و می گوید به خود او ارتباط دارد و بس. اما آنچه قرار است برای مهندس میثمی اتفاق بیفتد به همه انسانهای آزاده و آزادی خواه مربوط است.

به هیچ عنوان موافق نیستم.

سعید || July 6, 2008 04:20 AM


بسم الله...
سلام...توضیح احمد باطبی رو خوندم... احتمالا از این جهت گفته نگران نباشین چون تدابیر لازم اندیشیده شده که شاید اون افرادی که این بنده خدا به دامنشون پناه برده یه خونه واسه مهندس میثمی میگیرن

وب نوشت || July 7, 2008 11:52 AM


دررابطه با مطلبي كه نوشتيد بايد بگويم چند اشتباه محتوايي دارد كه مي نويسم
1.اطلاق لقب مجاهد خلق اصلا براي ميثمي دروغ بزرگي است لطفا اسم مجاهد خلق را به لوث وجود اين خائن آلوده نكنيد .
2.احتمالا شما زندان رژيم آخوندي را نچشيده ايد كه براي احمد باطبي نسخه مي پيچيد كه بماند كه افرادي مثل ميثمي ضرري نبينند
3.نگران بي خانماني ميثمي نباشيد اين30سال پس ازانقلاب ميثمي به قدر كافي به دژخيمان ياري رسانده كه دراين روزها نگذارند خانه اش هيچ آسيبي ببيند .اگر حتي براي فرماليسم هم كه شده اين خانه را بگيرند خانه بزرگتري دراختيارش خواهند گذاشت.

مينا || July 7, 2008 11:33 PM


ahmad hanoozam ye ghahremanE ... omraN hata 1 nafar az kasani ke harf az raftane ahmad e batebi be america mizanan kari ke oun 9 saleh pish kard ro emrooz dobareh tekrar koan

amin || July 7, 2008 11:45 PM


منظورشماازواژه مردانگی یعنی چه? چرامردبودن یک مزیت باید حساب اید مگرزن بودن نشانه پاینتربودن ازمرداست?

علی || July 10, 2008 02:58 AM


چه ‍گه خوردن های زیادی!
چی شده؟ فلان جای اصلاح طلب تون باز سوخته یک آزاده ی ایرانی غیر فاسد از دست رفقای خاتمی و دار و دسته عزیزش جان سالم بدر برده و در جهان آزاد مبارزه درست و حسابی می خواهد بکند؟

خجالت بکش اصلاحاتچی آخوندی! دستمال یزدی!
شرم کن! حیا کن!

بهرام || July 11, 2008 02:58 AM


سلام من افتخار هینرا داشته ام گه در سال 1348 تا50 کارمند این اسطوره مقاومت مهندس میثمی را داشته باشم و ایمان دارم در صورتیکه ایشان در چادری هم زندگی نمایند از این عمل خود احساس لذت میکنند ایکاش شما مهندس میثمی بیشتر میشناختید تا از فکر بلند ایشان اگاهانه تر دست به قضاوت میزدید میثمی تائبی حد اقل نیمه سالم میخواست نه چون شماجسد بیجانش را چون اگر فقط یکهفته بجای تائبی بودید اگاها نهتر قضاوت میکردید.

شیدوس || July 11, 2008 11:52 AM


متاسفانه شما نه تائبی را خوب میشناسید و نه مهندسمیثمی بزرک رامن هر دو خوب میشناسم و بعلت همین شناخت مقاله شما دلم را بدرد اورد مهندس میثمی جیزهای بزگتر و با ارزشنری از این خانه را برای ایران از دست دادهو برخلاف شما که سینه به تنور میسائید ایشان مملو از لذتی استکه جوان نیمه مرده ای را نجات داده شما با انتشار این مطلب وظیفه تان راانجام دادید و جایزه اش را هم میگیرید .

بهرام || July 11, 2008 12:03 PM


این آقایی که نوشته باطبی باید برمیگشت آیا خودش حاضر است یک روز را در زندان بماند. آیا میداند چندسال زندان و مهنت یعنی چه. آیا میداند جوانی از دست رفته یعنی چه. مطمئن هم باشید استاد هم بیخانه نمیماند و باطبی و طرفدارانش اگرچه لطف استاد را نمی توانند جبران کنند اما حداقل زیان مالیش را جبران می کنند

علیرضا || July 12, 2008 07:51 AM


ای کاش خودت بجای احمد باطبی بودی ببینم چیکار میکردی ؟ اصلا تا حالا شده خودت رو بجای اون بزاری ؟ حتی یک لحظه.

بنظر شما مبارز کسیه که در ایران بمونه ، جوونیش رو حروم کنه ، شکنجه بشه که مثلا میخواد مبارزه کنه؟
به نظر شما یک خونه حالا هر چقدر که ارزشش باشه ارزش آزادی یک جوان رو از زیر شکنجه و زندان نداره ؟
خودت رو هم 9 سال بخاطر هیچ پوچ مینداختن زندان و انفذادی دیگه اینقدر مردانگی مردانگی نمیکردی .
نکنه انتظار داشتی اون میموند در ایران که شکنجه بشه و زندان بره که تو براش به به و چه چه کنی و برای آطادیش از زندان اطلاعیه بردی و کمپین برقرار کنی و ... خودت هم میدونی ته این چیزها هیچی نیست .

ولی هیچوقت آرزو نمیکنم بجای اون باشی تا بتونی درک کنی .

حجت || July 12, 2008 08:09 PM


سلام.
دوست گرام من نزديكترين شخصي بودم كه به احمد باطبي نزديك بود شما از مرام و مسلك ايشان چه ميدانيد؟ از كجا ميدونيد كه براي اينكار خود تدابيري را نينديشيده است
در ثاني اتفاقاتي كه براي ما به خصوص ايشان افتاده از كجا معلوم كه بتوانيد حتي ذره اي از آن را تحمل كنيد آري اين خصلت ايراني مي باشد كه اول قصاص كند و بعد محاكمه. و در پايان به شما ميگويم به دريا رفته ميداند مصيبتهاي طوفان را. كمي بيشتر بينديشيد

hani || August 12, 2008 06:55 AM


دوست عزیز:اگر یادت باشه نه ساله پیش دادگاه آقای باطبی سه ثانیه طول کشید.تو که همون وقتم بهش ندادیو اول قضاوت کردی. بیچاره آقای باطبی... خوبه بدونی که همزمان با سند استاد میثمی سند منزل خانواده آقای باطبی هم بابت ضمانت مرخصی آقای باطبی در گرو دادگاه انقلاب بوده پس نامردی در حق استاد یعنی...ضمنا اگر آقای باطبی قصد فرار داشت که نه سال شکنجه و زندانی نمیکشید.دوست عزیز: 1 در شرف ومردانگی آقای باطبی شک نکن 2 زود وبیجا قضاوت نکن

x || October 17, 2008 03:44 AM


Post a comment


نظرات شما پیش از نمایش تایید خواهد شد
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید