حرامیان، حرامتان!

3 نظر | شعر و داستان
مجتبی در ایمیلی برای نوشته است:«یادداشتت در مورد اون جانباز خیلی من رو تحت تاثیر قرار داد . وقتی خبرش برام میل شد این شعر هم به همراهش برام اومد. حیفم اومد تو نداشته باشیش:
شعری از ابولفضل سپهر، شاعری که در جنگ هم حضور داشته و فکر کنم یکبار که به مجلس راهش ندادند سروده باشد:

به جبهه ها، رشادتم
به سالها اسارتم
خنده صبح و شامتان
حرامیان، حرامتان

داس عدو به گردنم
شخم عدو بر بدنم
گندم بی همتتان
حرامیان، حرامتان

ماهی شط خون چه شد؟
عشق چه شد؟جنون چه شد؟
دور شده ز کامتان
حرامیان، حرامتان

عبد چه شد؟ خدا چه شد؟
دیانت و رضا چه شد؟
گسیخته لجامتان
حرامیان، حرامتان

هم نفس آه که شد؟
یوسف صد چاه که شد؟
پله و نردبانتان
حرامیان، حرامتان

همسفران همنفس
پریده از کنج قفس
مرغ هوس به بامتان
حرامیان، حرامتان

طبع شکم باره تان
مرکب راه وارتان
قرعه که زد به نامتان؟
حرامیان، حرامتان

جبهه به خون کشیده شد
حنجره بس دریده شد
طراوت کلامتان
حرامیان، حرامتان

راهی صد کمین که شد؟
معبر روی مین که شد؟
معبر زیر گامتان
حرامیان، حرامتان

خانه ام افروخته شد
بام به کف دوخته شد
امنیت خانه تان
حرامیان، حرامتان

کشته صد پاره که شد؟
به خصم دون چاره که شد؟
دوامتان، دوامتان
حرامیان، حرامتان

برف من و بام شما
درد من و دام شما
وسعت بام و دامتان
حرامیان، حرامتان

خنده به اشک مادرم
نمک به زخم همسرم
مادرتان، همسرتان
حرامیان، حرامتان

3 نظر

بر فتادیم سرانجام به روز سیهی،
این چه روز سیهی باشد و حال تبهی ،
پادشه قائد این ملک به دژخیم سپرد ، وه وه ای ملت آزاده عجب پادشهی ،
شاه آن است که بر کشور دل هاست امیر ،
نه هر آن کو بودش تاج و نگین و کلهی ، شه که با خادم کشور کند این سان رفتار ، زهی آن شاه خطا پیشه ی جبار زهی . . .

در مقابل این همه درد جز سکوت چیزی ندارم

از شنیدن این خبر بی‌ نهایت ناراحت شدم و از پاسخ لاریجانی مبنی بر اینکه این فرد یک معتاد روانی‌ بود حالم بهم خورد، واقعا چی‌ باعث می‌شه که یک رئیس مجلس تا این حد دروغگو و سنگدل باشه، اینها دیگه کم کم دارن انسانیت رو فراموش می‌کنن.

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram