September 2009 Archives

مرگ دیکتاتوری نزدیک است

| سیاست
در شرایطی قرار گرفته ایم که حتی دانشگاه هایی که پیش از این صدای کوچکترین اعتراضی در آنها شنیده نمی شد به تحرک در آمده اند فریاد «دولت کودتا استعفا ، استعفا» و همچنین «مرگ بر دیکتاتور» شنیده می شود.
این معجزه ی انتخاباتی است که احمدی نژاد در ان مدعی کسب 63 درصد آرا شده است. گرچه حاکمیت فکر می کرد که هرچه دروغ بزرگتر باشد قابل باورتر است، اما بزرگی این دروغ آنچنان بود که حتی هوادارن اندک حاکمیت نیز باورش نکردند.
احمدی نژاد و مدافعانش در درون حکومت امروز حتی از حمایت نزدیک به 30 درصد رای دهنده خود نیز برخوردار نیستند. تنفر عمومی این افراد را نیز در بر گرفته است.
گرچه احمدی نژاد سعی نمود با اعلام خبر آزمایشگاه فعالیت هسته ای مخفی افکار عمومی جهانی را از مسئله انتخابات و عدم مشروعیت دولت خود منحرف نماید اما معترضان به حاکمیت با تحرکات هوشمندانه خود این ابتکار عمل را نیز خنثی نمودند و اعتراضات دانشجویی بار دیگر در صدر اخبار قرار گرفت.
حامیان دولت کودتا اما برای خروج از این بحران در پی بحران آفرینی های دیگری هستند. از سویی فارس به نقل از نماینده مشهد در مجلس موسوی را تهدید می کند که اگر اعتراضات دانشجویی ادامه یابد ، عواقب ان متوجه وی خواهد بود.
از سوی دیگر خبر می رسد که احمدی نژاد به مشایی ماموریت داده است تا بحث تعطیلی دانشگاه ها در تهران و حتی سراسر ایران را پیگیری و به اجرا بگذارد.
هر دو این حرکات و اقدامات می تواند آتش خشم معترضان را شعله ور و سرعت سقوط دولت غیر قانونی و حاکمیت مدافع آنرا افزایش دهد.
جالب آنکه کودتا گران حتی به راه حل های غیر قابل قبول و بسیار محافظه کارانه برخی اعضای مجمع تشخیص که حتی محافظه کاران معترض به نتیجه انتخابات و رفتار سرکوبگرانه حاکمیت پس از آنرا نیز راضی نمی کند، نمی پذرند و طراحان اصولگرای آنرا مورد انتقاد قرار می دهند.
اینها همه نشانه هایی از سقوط و سیر قهقرایی دولت کودتا و حامیانشان هستند. درست شبیه لامپی که چند لحظه به سوختنش نمانده و نوری خیره کننده ای را تولید می کند و پس از آن برای همیشه خاموش می گردد.
آنچه دیروز در دانشگاه تهران اتفاق افتاد همچون سایر تحولات پس از انتخابات در نوع خود منحصر به فرد بود. با وجود حجم گسترده ای از تهدید ها علییه دانشجویان، تعلیق و احضار فعالین دانشجویی و محرومیت از تحصیل برخی قبول شدگان ، بار دیگر فریاد اعتراض در دانشگاه های ایران طنین انداز شد.


گرچه طنین صدای «مرگ بر دیکتاتور» در دانشگاه تهران تازگی ندارد اما پس از کودتای انتخاباتی حاکمیت علیه مردم این شعار معنای منحصر به فردی یافته است. این فریاد ها پایه های لرزان دولت کودتا را نشانه می روند و از حوادثی خبر می دهند که جامعه این روزها آبستن آن است.
می توان پیش بینی نمود نه تنها این فریاد ها از دانشگاه تهران که بزودی از دیگر دانشگاه های سراسر کشور شنیده شود. فریاد هایی که با همراهی و هم صدایی جامعه نیز تقویت خواهد شد.
گرچه کودتاگران می اندیشند که با تجهیز بسیج و تشکل های همسو به ادوات سرکوب می توانند جنبش دانشجویی را سرکوب نمایند اما پویایی این جنبش از یکسو و درجه بالای نامشروعی حاکمیت از سوی دیگر مانع سکوت دانشجویان شده است.
دیروز در دانشگاه تهران اولین کلاس کار آموزی دانشجویان جدید الورود برگزار شد. آنان یاد گرفتند که باید به انچه قبول ندارند اعتراض کنند. آنان همراهی و هم صدایی را آموزش دیدند و برای مبارزه ای طولانی آماده می شوند.
این تجربه بارها و بارها تکرار خواهد شد و جنبش از درون خود نسل جدیدی را متولد خواهد کرد. نسلی که تغییرات بنیادینی را رقم خواهد زد.

دولت دهم، پینوکیو و افسردگی جنایت

یک نظر | سیاست
خبرگزاری ها، روزنامه ها و به طور کلی رسانه های هوادار محمود احمدی نژاد روزانه به شکل مستمر حجم گسترده ای از دروغ های مختلف را تولید و منتشر می نمایند.
دروغ هایی که منحصر به رقبای سیاسی و مخالفان داخلی آنها نمی گردد. این دروغ ها گاهی ابعاد بین المللی دارد و سیاست خارجی را نیز در بر می گیرد.
گرچه اینگونه دروغ پردازی ها برای نظام های خودکامه و غیر دموکراتیک چندان عجیب نیست اما در دنیای امروز و با وجود امکان دسترسی آسان به اطلاعات صحیح ، این روشها کارایی خود را از دست داده است.
موضوع آن زمان جالب توجه و با اهمیت تر می شود که این دروغ ها تحت عنوان «نظام اسلامی» ، «ارزشهای اسلامی» و «حکومت علوی» صورت می پذیرد.
بیش از هر زمان دیگر درستی این جمله علامه طباطبایی ثابت می شود که: «انقلاب یک شهید داشت، آنهم اسلام بود!».
حاکمیت ایران در این روزها بیش از هر زمان دیگری دچار نوعی افسردگی و ترس است. حجم بالای تولید دروغ نیز به همین دلایل عارض شده است.
بیماری که عقل و منطق را تعطیل می کند و سخنانی را بر زبان متصدیان حکومت جاری می سازد که بجای تسکین آلامشان ، سوهان روح و روانشان می گردد.
پرخاشگری ها اخیر مسوولان حکومت اسلامی نیز حکایت از عدم تعادل روانی آنها دارد. در این شرایط است که باید مراقب بود که این عدم تعادل آثار و تبعات مخربی برای کلیت کشور و منافع ملی ما نداشته باشد.
اگر این رفتارها با ماجراجویی های سیاسی -به عنوان مثال آنچه این روزها در جریان پرونده هسته ای ایران در حال وقوع است- همراه گردد ، زیان ان همه شهروندان ایران را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
در این شرایط خطیر به واقع به آنان که در حکومت ایران موثرند امیدی نیست. یا کهولت سن و زائل شدن عقل و یا قدرت طلبی و نابینایی سیاسی از آنها افرادی فاقد اثر و یا خطرناک ساخته است.
برای تغییر این شرایط و رفع خطر و کاهش هزینه هایی که بر جامعه تحمیل می گردد باید منتقدان ، مخالفان و اپوزیسیون پیش قدم گردد.
گرچه در این راه هزینه هایی به فعالین مخالف تحمیل خواهد شد و شاید حفظ چهارچوب های موجود به شکل فعلی -که اتفاقن بیماری و نارسایی آن نیز به اثبات رسیده است- ممکن نباشد. اما مطمئنن از هزینه های مخربی که گذر زمان می تواند در پی داشته باشد جلوگیری و یا آنها را کاهش خواهد داد.

از خونریزی بپرهیزید

| حقوق بشر
مستند تکان دهنده «ایاک و الدما» داستان تلخ خباثت کسانی است که واژه انسانیت را از فرهنگ لغاتشان پاک نموده است. به تصویر کشنده معجونی از دروغ و جنایت و قساوت.
آنچه این روزها جامعه ایران با ان دسته پنجه نرم می کند ، تلاش برای عبور از یک بزنگاه تاریخی مهم است. تلاشی مقدس برای رها شدن از پلیدی و شرارت.
که اگر این رهایی حاصل نگردد تاریکی و بی خردی تداوم خواهد یافت. حکومتی که خون شهروندان و صاحبان واقعی ملک و مملکت را بر زمین ریخته است حق استقرار و ادامه حیات ندارد.
این دولت و حاکمیت و هر کسی که در جایگاه عامل و آمر در این جنایات دستی داشته است باید طرد و محکوم گردد. و این حادثه رخ نخواهد داد جز به استقامتی که از اگاهی ریشه گرفته باشد.
همچنان رمز پیروزی همانا «امید» است. امید به رهایی بر اساس نفی خشونت و پایداری ومقاومت مدنی و انسانی. امیدی که در دل های ما همچنان زنده است. پایان شب سیاه نزدیک است.
این مطلب فرشته قاضی شاید سخن بسیاری از ما باشد که حنیف را می شناسیم. تو که چون ده ها جوان مقاوم دیگر مایه افتخار  و آبروی مایی. همانند محمدرضا جلایی پور ، حمزه غالبی و شهاب الدین طباطبایی:

یادم هست حنیف را نتوانسته بودند پیدا کنند و پدرش، علی مزروعی که نماینده مجلس بود پسرش را تحویل داد تا هم به قانون احترام گذاشته باشد و هم بگوید که پسرش آقازاده ای نیست که متفاوت از دیگر فرزندان وطنش باشد. آقا زاده ای متفاوت از سایر آقازاده ها که همچون سایر فرزندان آزادیخواه کشورش، زندان رفت، شکنجه شد و اکنون آواره غریبی است در سرزمین خود، اما از پای ننشسته و می نویسد و اطلاع رسانی می کند و افشا می کند کودتا چیان را برای ثبت در تاریخ سرزمین اش.
 

اما او اکنون بی تاب شنیدن صدای تپش قلب جنینی است که در بطن همسرش زندگی را آغاز کرده، او تشنه شنیدن صدای همسر نازنینی است که زندگی اش با حنیف با زندان او آغاز شده و با در به دری و آوارگی اش همراه و من خوب می فهمم فرنوش اکنون چقدر نیازمند حضور حنیف است و همراهی او .

حق داری حنیف جان، هیچ معلوم نیست این روزهای در به دری کی به اتمام می رسد اما در مصاحبه ای گفته بودی که بین عشق و آزادی، تو عشق را ترجیح میدهی. یادت هست حنیف؟ آن موقع همه می گفتند حنیف در تدارک ازدواج است و تازه عاشق شده وگرنه آزادی را بر عشق ترجیح میداد و این روزها اما تو افسوس میخوری که کاش خود را معرفی کرده بودی و در بند بودی اما اینگونه دربه در و دور از عشق و کودک در راهت نبودی.
تو عشق را انتخاب کردی و همین عشق، تو را این روزها در به در کرده است. عشق به سرزمین ات، عشق به هم وطنانت و عشق به آزادی.

خود را ملامت می کنی که اگر خود را معرفی میکردی شاید این روزها آزاد می شدی و در کنار عزیرانت. اما فراموش می کنی نقش بزرگی را که این روزها بر عهده گرفتی و آبرویی را که یک تنه از کودتا چیان بردی.
میدانم که 80 روز است صدای فرنوش را نشنیده ای. میدانم که 90 روز است پدر، مادر و سایر عزیزانت را ندیده ای و میدانم که دلت گرفته است از این غربت در کشورت، اما این را نیز میدانم نقشی که تو این روزها رقم زدی با تمام این سختی ها و تلخی ها، نقشی جاودانه ای است در تاریخ ایران زمین.

میدانی حنیف، وقتی شادی صدر فهمید که دخترکی در راه دارد گریه کرد و همه مبهوت این گریه که از شادی است یا غم. اما او از غم به دنیا آوردن دخترکی بی گناه در سرزمینی که سهم زن از زندگی هیچ بود، گریه میکرد. اما همین کودک نیامده او را مصمم ساخت تا برای بهبود وضعیت زنان و دخترکان کشورش مصمم شود و اکنون یکی از با افتخارترین فعالان حقوق زنان کشورش است. او زندگی خود را گذاشت تا زندگی دخترکش و دخترکان من و ما را بهبود بخشد و تو حنیف جان، دخترکت در راه است و تو تمام تلاش خود را می کنی تا زندگی کودکت و کودکان من و ما رنگی دیگر به خود گیرد؛ تا فرشته در راهت در سرزمینی چشم بگشاید و بزرگ شود که نخبگانش را به بند نکشند و سهم او از آزادی همانی باشد که لایقش است نه همانی که حکومت جبر برایش جیره می بندد.

به کودکت فکر کن و به کودک من و کودکان ما که تو هزینه آینده ای آزاد توام با عشق برای آنان را می پردازی و بدان که این فرشته نیامده، عاشق پدری خواهد بود که در به در و آواره، تاریخ سرزمینش را برای او رقم میزد.
سرت را بالا بگیر برادر نازنینم که اگر عشق را ترجیح نمیدادی ممکن بود چون سایر آقازاده ها، اکنون بر مقام و منصبی نشسته باشی. تو متفاوت بودی و به خاطر همین تفاوت، در کشور خود آواره ای و چه حرمتی دارد این آوارگی تو و بی تابی های عاشقانه ات.

می گذرد این ایام و کودکان ما در سرزمینی با عشق، توام با آزادی که ارمغان رنج های این روزهای تو و سایر برادران و خواهران هم وطنم است، نفس خواهند کشید.

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram