هنوز این سالها بی گناهند

| شخصی
سال نو می شود و سالی دیگر می رسد و 1388 به 1389 تن می دهد. یک سال گذشت اما انگار چند هفته بود. انگار چند روز و چند ساعت. به همه دوستانم این نو شدن را تبریک می گویم. دوستان دیده و ندیده. و خصوصن آنها که حالا از من دورند به ظاهر و اما نزدیکند. از هر چیزی نزدیکتر.
روزهای ابتدایی فروردین 1388 برای چند روز در آلمان بودم و حالا هم هنوز با این تفاوت که راه بازگشت باز بود آن زمان و حالا پرخطر است. شاید باید منتظر ماند که در این سال «استقامت ملی» چه خواهد شد. چند قدم به آرزوهایمان نزدیک می شویم و جهانی دیگر آغاز می کنیم که شاید بهتر باشد و شادتر و انسانی تر.

میان نوشته های گذشته جستجو می کنم و به این سطور می رسم:
بهار نزدیک است. خیلی نزدیک. به قدر یک دور زدن این عقربه کوچک ساعت شاید. و حتی کمتر. اینطور نوروز شروع می شود مثل چند هزار سالی که همینطوریها بوده. و سالها می آیند و می روند خاطره می شوند توی ذهن آدمها.
گاهی دوست داری به یاد بیاوری و گاهی هم نه. سالی را دوست داری هیچ وقت از یاد نبری و کس دیگری هم اصلن دوست ندارد یادش باشد که چنین سالی بوده. و همین چیزهاست که ثابت می کنم سالها بی تقصیرند.
و به بی گناهی آنها شهادت می دهند. و من هم شهادت می دهم به خوبی همه سالها و بدی ما که آنها را خراب می کنیم. من شهادت می دهم به رنگارنگی بهار، سبزی تابستان، زردی پاییز و سپیدی زمستان. و اعتراف می کنم که ماییم که این رنگها را بی رنگ می کنیم.
امسال هم از راه می رسد مثل چند هزار سالی که رسید. حتی اگر دلمان نخواهد که برسد و یا بخواهد که زودتر برسد، می رسد درست سر وقت. خدا کند که ما هم برسیم، درست سر وقت.

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram