April 2010 Archives

در ستایش اصلاح طلبی انتقادی

| سیاست
باید در رفتارهایمان بازنگری کنیم. باور دارم که رهبران اصلاح طلبان در ایران بسیار دقیق و کم ایراد تر از فعالان خارج از کشور رفرم خواه رفتار کرده اند.
اشتباهات ما کم نبوده است. اشتباهاتی که به جنبش لطماتی را وارد کرده. مهاجرانی، محسن کدیور، ابراهیم نبوی، مسیح علی نژاد و چند نفری دیگر در این ماه ها تلاشی مضاعف داشته اند اما همه این تلاش ها بدون ایراد و اشکال نیز نبوده.
باید شجاعت پذیرش خطاهای خودمان را داشته باشیم. باید صادقانه با مخاطبان و همراهان این مبارزه سخن بگوییم و هرجا که  به بی راهه رفتیم در پی تصحیح آن باشیم.
اصلاح طلبی و رفرم خواهی آدابی دارد که بیش از همه ما باید در حفظ آن بکوشیم. همه سلایق و دیدگاه ها را به رسمیت بشناسیم و در بیان نظرات خود مسوولانه تر رفتار کنیم.

این خصوصن شامل حال رسانه هایی می شود که به جناح اصلاح طلب جنبش سبز نزدیک ترند. جرس مهمترین آنهاست. به همین دلیل باید مراقب بود که چه خبری، گزارشی و مقاله ای منتشر می شود.
خیلی وقت ها این جمله «ديدگاه های وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست» موثر واقع نمی شود و یادداشت منتشر شده اثر خود را می گذارد و نوشته می شود به پای رفرم خواهی و اصلاح طلبان.
در این روزها که از هر جهت تحت فشار و هجوم هستیم -در داخل با به زندان افکنده شدن یاران و همراهانمان و بیرون از ایران با سیل تهمت ها و ناسزاها و قضاوت های نادرست- باید همچنان در بازخوانی روش ها و ایده ها تلاش کنیم. در عین حال از این هجمه ها نترسیم که نشان می دهد عمل و رفتار ما در جهت درست است.

اتهام ما ؛ رفرم خواهی زنجیره ای

یک نظر | سیاست
میترای یوسفی عزیز مطلبی نوشته است در نقد مقاله «عوضی ها»ی ابراهیم نبوی. با آنکه با جهت گیری کلی این مطلب موافقم اما انتقاداتی جدی نیز به آن وارد می دانم. معتقدم که در واقع مطلب «میترا» و «داور» دو روی یک سکه هستند. 
اما نقطه ضعف یادداشت میترا قضاوت و توصیف شرایط بدون در نظر گرفتن واقعیات است. میترا فضایی و آدمهایی را توصیف می کند که با آنچه که خودش هم باور دارد نمی خواند.
میترا از کسانی حرف می زند که نظر او «تجربه ی تبعید را از سر گذرانده بودند و درد حذف شدن چشیده بودند چهره ی دوباره یافتند...می خواستند سهیم باشند در بهار بودنِ مردم. دست به کار شدند. با نوشته هاشان. با آکسیون های اعتراضی شان. با فریادهایشان زیر آسمان شهرهایی که تمام این سالهای فراق را گواهی بود.»
اما میترا نمی نویسد که «برخی» از همین ها پس از سی سال هنوز برای پایین کشیدن پرچم فلان حزب مخالفشان، برای اثبات اکثریت بودنشان، برای آنچه که فکر می کنند حقیقت است و تنها در اختیار ایشان، چگونه با هم گلاویز شدند و به یکدیگر ناسزا گفتند و ...

میترا می نویسد: «رسانه های زنجیره ای شان با پسوند سبز مشروعیت می یافت و مجالی نبود برای عرصه فکر مخالف. و هر مخالفتی به بهانه ی از دست رفتن اتحاد، به محاق سانسور سپرده می شد.»
و فکر می کنم که این صدای میترا یوسفی است و یا...نه! این میترا نیست که ما را زنجیره ای می خواند. همانگونه که پیش از این در سالهای پایانی هفتاد روزنامه هایمان را زنجیره ای خوانده بودند. و حالا هم شده این روزنامه نگاران زنجیره ای فراری.

و چه کسی مجال نداد برای عرضه فکر مخالف؟ مگر نه اینکه در این سالهای اکثر اندیشه های سیاسی صفحات اینترنتی داشتند و دارند؟ با اسم های سوپر انقلابی و رنگ های تند و کند. و اگر دیده نشدند در این سالها مگر می شود به چشم بینندگان ایراد گرفت؟ باید به خود نگاه کنیم و آن پیامی که به جامعه می دهیم.
و مگر نه در این ده ماه و حتی از زمانی که اصلاحات متولد شد و رفرم خواهی جان گرفت چندین کانال تلویزیونی وصدها وب سایت و روزنامه در درون و برون کشور از هیچگونه لجن مالی و دروغ پردازی در مورد فعالان سیاسی این طیف کوتاهی نکردند؟
اگر هم کسی انتقادی به ملایمت از اصلاحات و رفرم خواهان نمود به لقب سازشکار مزین شد. انگار که به کمتر از مرگ رفرم خواهان نباید راضی بودند. در این شرایط برای برخی رفرم خواهی گناهی نابخشودنی است و انقلابی گری فضیلتی متعالی.

میترا قلم خوبی دارد و روحی لطیف. اما عرصه سیاست، عرصه رویا پردازی نیست. محل واقعیت ها و محاسبات و تحلیل های دقیق و روشن از شرایط است.غرصه سیاست هم همچون طیفی خاکستری است و سیاه و سپید جایش در قصه دیو و پریان مادر بزرگ ها.

خشونت محکوم است حتی خشونت سبز

| سیاست
 در لغتنامه دهخدا معنی خشونت اینگونه آمده است: «درشتی و زبری. ضد لینت و نرمی، خلاف نعومت». واین نشان از گستره ی وسیع خشونت دارد.
در این شرایط برخی موضوع ورود به سفارت ایران در هلند و برافراشتن پرچم منقش به عکس ندا آقا سلطان را حرکتی خشونت بار، احمقانه و عاملان آنرا تروریست و عوضی و احمق خواندند.
من دلایل دفاع از حرکات این چنین را در مطلب قبلی با عنوان «فشار به سفارتخانه ها ؛ مبارزه فعال و بدون خشونت» نوشته ام و هنوز هم معتقدم که تا این رفتار به صورت کنترل شده رخ بدهد وعرف موجود را نشکند قابل اشکال نیست بلکه در انزوای سیاستی دولت دهم موثر است.
در این شرایط همین واکنش ها نیز نوعی خشونت است. مدعیان نفی هرگونه خشونت با این واکنش ها مقصود خود را نقض بر این حرکت صحه گذاشته اند که اتفاقن می شود خشونتی بروز کند و کسی به ظاهر آسیب نبیند و موثر واقع شود.
مجادله در این باب اما بیشتر آسیب رسان است تا موثر. ادبیات انتخاب شده از سوی برخی از «سبزهای باسابقه» نیز به جای حل مشکل بیشتر آسیب می رساند و کینه ها و اختلافات را بیشتر می کند.
به هر حال همه دوستان را ارجاع می دهم به مصاحبه اخیر رامین جهانبگلو با تلویزیون بی بی سی در برنامه «به عبارت دیگر». او از رمز موفقیت جنبش می گوید و پایان دور باطل خشونت ، انتقام و تنفر. هدفی که جز با «آشتی ملی» محقق نمی شود.
دیروز گروهی از جوانان ایرانی و هلندی معترض به سرکوب و خشونتهای دولتی در ایران، بخشهایی از سفارت جمهوری اسلامی در شهر لاهه را به تصرف خود درآوردند. 
معترضان بالابردن پرچم با تصویر ندا آقا سلطان بجای پرچم جمهوری اسلامی، اعلام کردند به نشانه همبستگی با مردم ایران، دست به این اقدام زدند.
چند ماه پیش نیز یک گروه آلمانی با عنوان آنتی فاتهران (آنتی فاشیست های) در فرانکفورت آلمان با زدن قفل بر درب کنسولگری ایران در این شهر و تعطیلی چندساعته آن، نسبت به ادامه روابط اقتصادی دولت آلمان و حکومت جمهوری اسلامی ایران اعتراض کردند.
برخی بر این باورند که این حرکات خشونت آمیز بوده و در نهایت سودی برای جنبش سبز مردم ایران نخواهد داشت. گرچه به باور اینگونه برخوردها تاکنون از حداقل خشونت برخوردار بوده و معترضین سعی نموده اند اعتراض خود را به شکلی تهاجمی نشان بدهند.

اینگونه اعتراضات گرچه نمی تواند به نافرمانی مدنی تعبیر شود اما نشان از تحرک شهروندان اروپایی برای فشار به دول غربی برای در اعمال محدودیت های موثر علیه حکومت ایران است.
گسترش این سیاست تهاجمی به شدت منافع حکومت ایران را در خطر قرار خواهد داشت و قدرت مانور را از دستگاه دیپلماسی و امنیتی جمهوری اسلامی خواهد گرفت.
این حقیقت غیر قابل انکار است که تا زمانی که شهروندان کشورهای غربی نسبت به جنبش اعتراضی مردم ایران واکنشی نشان دهند و در اعتراضات ایرانیان حضوری فعال نداشته باشند این اعتراضات تاثیر چندانی بر دولت های این کشورها نخواهد داشت.
اما باید توجه کرد که پاشنه آشیل این اعتراضات خشونت است. خشونتی که از کنترل خارج گردد و تبعات منفی را در پی داشته باشد. به همین علت برخی از اینگونه حرکات واهمه داشته و آنرا محکوم می کنند.

از سوی دیگر این سخن که حرکات اینچنینی خوراک تبلیغاتی به حکومت ایران و رسانه های وابسته می دهد تا مظلوم نمایی نمایند عاری از استدلال منطقی است.
زمان تعیین استراتژی مبارزه بر مدار و ملاک حکومت ایران ماه هاست که گذشته است. حکومت ایران و دستگاه تبلیغاتی آن از کاه کوه می سازد و از هیچ همه چیز.
باید در تلاش برای تغییر از همه ابزارهای قانونی و مشروع استفاده نمود. و هر روشی را موثر مفید است برگزید مگر انکه ان روش با مرام و منطق ما سازگار نباشد.
این اعتراض، اعتراض بخشی از «جنبش سبز» و یا در پهنا و معنای وسیع تر «جنبش اعتراضی» مردم ایران است. تعیین نسبت و تناسب آن با این جنبش نیز بر عهده همگان است. جنبشی که سخنگو و ناظمی ندارد و هرکس حق دارد نظر و اعتقادش را بگوید و این عقل جمعی است که می پسندد و بر می گزیند و یا نفی می کنند و مطرود می شود.
هوشنگ دودانی عزیز پاسخ مفصلی داده به نوشته من در مورد هاشمی. قصد من از نوشتن مطلب «هاشمی و عبور از بحران» روشن بود. اینکه بگویم بگذارید هاشمی ان بکند که می داند درست است.
اما هوشنگ دودانی به حکم کاملن درست مرا راهنمایی می کند در حالی که در مفروضات کاملن به خطا می رود. از برهان خلف برای رد این مقاله استفاده می کنم و تنها به نکاتی می پردازم که عینی است و مستند.

به باور من هوشنگ یک دهه از این نظام سی و چند ساله را ندیده گرفته است. در زمان اصلاحات مشکل چه بود؟ جابه جایی نسل ها، ساختار ریاستی به جای پارلمانی و یا اینکه خامنه ای از شاه بدتر بود؟
اصلاحات شکل گرفت تا روندهای ناثواب موجود را ترمیم و تصحیح کند اما نتیجه چه شد؟ رهبر ایران حداقل آزادی ها و قوانین شبه دموکراتیک را به توسل به اختیارات فرا قانونی خود بی اعتبار کرد.
احمدی نژاد نیز اگر در سال 84 به اتکای سازماندهی حزب غیررسمی وابسته به سپاه و تحت حمایت آیت الله خامنه ای یک شبه از صندوق های رای درآمد مولود این روند ضد اصلاحی بود نه عامل آن.

اما مهمترین مشکل تحلیل شما آنجاست که همه چیز را در فضای آزمایشگاهی بررسی کرده اید. مجلس مستقر متخب مردم نیست. منتخب شورای نگهبانی است که دیگر حتی مشروعیت قانونی نیز ندارد.
می پرسید سند: قانون مجریان و ناظران را موظف به بی طرفی کرده است. اکثریت اعضای شورای نگهبان قبل از انتخابات به حمایت آشکار از احمدی نژاد پرداختند.
احمد جنتی ، دبیر این شورا گفت باید هر کاری کرد تا احمدی نژاد بار دیگر رئیس دولت گردد و اعضای شورای نگهبان به سود احمدی نژاد در دوران انتخابات به سخنرانی می پرداختند.
همچنان که نیروهای نظامی که صراحتن در قانون از ورود به سیاست منع شده اند در تمام دوره برگزاری انتخابات حضور موثری به سود دولت داشتند و همه اینها به اذن رهبر ایران بود.

هوشنگ عزیز! سید علی خامنه ای، سند ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد را پیش از انتخابات ریاست جمهوری امضا کرد. از ماه ها پیش که اسباب و لوازم تغییر آرا و برنامه سرکوب مخالفان را تدارک می دید.
تصویر میر حسین بر دوش مردم هم نه تصویری نخست وزیرانه که نشانه ای از تجلی اراده مردمی بود که بر طبق قوانین موجود کشور حق داشتند در حرکتی مسالمت آمیز اعتراض خود را طرح کنند.
خامنه ای با «از خود گذشتگی» از نتیجه انتخابات دفاع نکرد. خامنه ای از عمارت نوپای حکومت مطلقه خود دفاع کرد. عمارتی که به مدد قدرت نظامی و مالی سپاه هر روز عظیم تر و قدرتمندتر می شود.

و اما در آخر یادآور شوم که هاشمی نه به حرف شما گوش می دهد در این شرایط و نه به حرف من. هاشمی به حکم «کارکشتگی» آن می کند که صلاحش باشد و در توان سلاحش.
حکومت قانون، اراده مردم با رای اکثریت ، صندوق رای ، مجلس را هم پاس خواهیم داشت تا روزی که به واقع بتوان به مقصود رسید.

هاشمی و عبور از بحران

4 نظر | سیاست
در حوادث پس از انتخابات نفش هاشمی رفسنجانی همچون تحولات سی ساله اخیر بسیار پر اهمیت و مهم بوده است. در ده ماه اخیر همه طرفهای درگیر از وی خواسته اند موضعی روشن اتخاذ نماید.
اما در شرایط فعلی دو جریان بیش از گذشته بر این موضوع اصرار دارند که هاشمی باید سمت بازی خود را انتخاب کند. از یک سو این انتظار برای برخی در جنبش اعتراضی وجود دارد و از سوی دیگر جریان حاکم خواستار این اتفاق است.
اما یک نکته در این میان جالب توجه است و انکه در این میان جریان حاکم علاقه ای به همراهی هاشمی رفسنجانی با خود ندارد و در تلاش است او را کاملن در کنار جنبش اعتراضی ببیند.
در آن شرایط امکان حذف هاشمی مهیا تر از هر زمان دیگر خواهد بود. رویایی که رهبری ایران و محمود احمدی نژاد برای آن به هر دست آویزی متوسل شده اند.
اما هوشیاری و شناخت موقعیت توسط هاشمی رفسنجانی این امکان را از مخالفان حکومتی اش سلب کرده است. وی می داند تا زمانی که به این شیوه ادامه بدهد هم امکان یاری رساندن به جنبش اعتراضی وجود دارد و هم خود را از حذف سیاسی مصون می دارد.

استراتژی هاشمی چه خوشایند معترضان باشد و چه نباشد مبتنی بر درک درست از مختصات سیاسی جمهوری اسلامی است. در عین حال اکبر هاشمی رفسنجانی مطالباتی را طرح می کند که گرچه ممکن از در نگاه اول محافظه کارانه و فاقد اهمیت باشند اما همچون پلی برای تغییرات بنیادی تر است.
هاشمی از برکناری احمدی نژاد به عنوان اول گام برای شروع تغییرات سخن می گوید. خواسته دیگر وی به رسمیت شناخته شدن معترضان و حق آنان برای تداوم اعتراضات است.
مهمترین خواسته هاشمی اما تغییراتی در قانون اساسی و محدود نمودن نهادهای تحت کنترل رهبری است تا به این صورت قدرت مطلقه ولی فقیه قابل کنترل تر گردد.
حتی عملی شدن این خواسته ها نیز در شرایط فعلی نیز بسیار دشوار است اما به واقع این خواسته می تواند طیف بیشتری از نیروهای همراه با اقلیت حاکم اما قدرتمند را با جنبش اعتراضی هم پیمان کند.

اصرار برخی در درون جنبش سبز به روشن تر شدن موضع هاشمی اگر از روی اغراض خاص نباشد ناشی از تحلیل غلط شرایط و عدم شناخت توازن قواست.
نباید با سخنان و تحلیل های غلط انتظاراتی را به جامعه تزریق کرد که نه تنها کمکی به تقویت جنبش سبز نمی کند بلکه منجر به گسترش قدرت اقلیت حاکم می شود.
در خارج از ایران  که به دور از روزهای به ظاهر آرام تعطیلات نوروزی تکاپو و جنب و جوش فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و حتی برخی شهروندان عادی کشورهای مختلف در مورد مسائل ایران همچنان ادامه دارد.
گرچه کسان زیادی هستند که وقایع یکساله کذشته ایران را دنبال و بازخوانی می کنند اما یک سوال مشترک در همه جا شنیده می شود : «استراتژی جنبش سبز و رهبران آن برای ادامه مبارزه چیست؟»
هر کسی از ظن خود سعی می کند به این پرسش پاسخی بدهد. برخی از امیدها و آرزوهای خود می گویند و برخی از طرح ها و برنامه هایی که معتقدند عملی و قابل اجراست و باید در دستور کار جنبش قرار بگیرد.
برخی نیز معتقدند که این مبارزه متوقف و یا ضعیف شده است و برای ادامه راه خود به تغییرات استراتژی و یا تغییر در رهبری نیازمند است. این دسته معمولن از ابتدا نسبت به سیاست ها و راهبران جنبش منتقد بوده است.

اما یک حقیقت غیر قابل انکار است. پاسخ این پرسش تنها در داخل مرزهای ایران یافت می شود و بهترین کسانی که می توانند به آن پاسخی بدهند شاهدان عینی وقایع و بازیگران اصلی عرصه مبارزه اند.
حکومت در این ده ماه و خصوصن در چهار ماه اخیر سعی نموده با بالا بردن هزینه حضور در جنبش اعتراضی و بازداشت و به زندان فرستادن فعالان سیاسی و مدنی عرصه را از حضور آنها خالی کند.
این خلا نیز در این روزها بیش از هر زمان دیگر احساس می شود. خلایی که البته بخش عمده آن شاید ناشی از خاصیت این برهه زمانی باشد.

بدل این استراتژی حاکمیت در راهبردی که میرحسین موسوی در پیام نوروزی خود ترسیم کرد یافت می شود. درگیر نمودن و شرکت دادن بخش غیر فعال جامعه در این جنبش اعتراضی.
و این عمل باید بیش از هرگروهی توسط اصلاح طلبانی صورت بگیرد که در یک دهه اخیر توانسته اند در فضای مناسبت تری با جامعه ارتباط برقرار کنند و همچنان این ارتباط را حفظ کرده اند.
و البته جنبش دانشجویی نیز می تواند با استفاده از فضای دانشگاه ها در گسترش این حرکت نقش اصلی را داشته باشد. در شرایط حاضر قدرت مانور این جنبش از همه گروه های سیاسی و مدنی دیگر بیشتر است.
تنها نباید فراموش کرد تغییر فاز اعتراضات از خیابان به افکار عمومی بسیار سخت و نیازمند برنامه ریزی، تداوم در حرکت و پرهیز از تشتت است.

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram