December 2010 Archives

لطفن خاتمی را اعدام کنید

یک نظر | سیاست
خاتمی در دیدار اعضای فراکسیون اقلیت مجلس در مورد حداقل شرایطی سخن گفته است که در آن صورت اصلاح‌طلبان حاضر خواهند بود در مورد حضور در انتخابات تصمیم گیری کنند.
جدای از اینکه اصلن به چه میزان حاکمیت علاقمند به شرکت اصلاح‌طلبان است و حضوری که قطعن با پیروزی همراه نخواهد بود، نفس بیان این سخنان محل جدال شده است.
می‌نویسند: «سید خندان، محمد چاخان، مرد فرصت سوز، سوپاپ اطمینان و ... عقب نشینی ترویج می‌کند و دم از سازشی می‌زند.» می‌شود مطالبی تندتر هم یافت. از آن سو هم البته اصولگرایان حامی دولت روی ترش می‌کنند و چند بد و بیراه نثار یکی از سران فتنه.
اما از کسی سخنی بر نمی‌آید که چه باید کرد. جز انتشار خبرهای راست و دروغ و تحریک و تهیج خودشان و ما در فیسبوک و بالاترین و ... انگار هیچ عمل سیاسی بلد نیستند. استراتژی خاتمی "صلح کل" است. درست یا غلط. استراتژی دیگران چیست: "غر کل".

در شرایطی که حکومت ایران هر روز چند نفری را بالای چوبه دار می‌فرستند و روزی نیست که چهار نفر را نگیرد و دو نفر را محکوم نکند، نشستن ویدیوهای سال گذشته را با آه و ناله دیدن، به مبارزه‌ای هر روزه و طاقت فرسا برای برخی تبدیل شده است.
اما واقعیت سیاسی چیز دیگری است. اگر امکان هرگونه سازش فراهم گردد و هزینه تغییرات کاهش یابد که مراد مطلوب است و البته نه برای همه. و اگر هم نشود اصلاحات راهش بسته می‌شود. 
در حال حاضر شرایط سیاسی و سطح خشونتی که حکومت اعمال می‌کند هر روز امکان مصالحه را کاهش می‌دهد و این خبر خوبی برای آنها که دل به تغییرات مسالمت آمیز و بدون خشونت بسته‌اند نیست.
حالا اینکه در این بی‌عملی سیاسی کسی حرفی می‌زند و طرحی پیشنهاد می‌کند اینگونه مورد هجوم بی‌منطق قرار می گیرد نشان از سرخوردگی و غبار آلودگی فضای سیاسی است. شاید بهتر است حکومت خاتمی را اعدام کند تا هم خیال "انقلابیون اینترنتی" راحت شود و هم یکی از سران فتنه و سوپاپ‌های اطمینان رژیم مجازات گردد.

به هر صورت مقصود من از این نوشته دفاع از سخنان و عملکرد سید محمدخاتمی نیست. که جای نقد بسیار دارد. اما نقد، زبان خود را ‌دارد که غیر لجن پراکنی، سخنان سخیف و بی‌بنیه است. در ابتدای هر نقدی به عملکرد سیاسیون مخالف داخل ایران باید به این پرسش‌ها پاسخ داد: «ما چه می کنیم؟ و چه می توان کرد؟»
کشمکش و بحث در مورد شیوه‌ی مدیریت وب‌سایت بالاترین هر از چندگاهی به موضوعی داغ در این وب‌سایت بدل می‌شود. در نگاه اول این اتفاق امر عجیبی نیست و از تبعات و ملزومات فضای مجازی است.
اما گاهی در برهه‌های زمانی مهم برخی مباحث با رنگ و لعاب‌های به اصطلاح "دموکراتیک" و حمایت از "آزادی بیان" خود نمایی می‌کند که یک ناظر "تقریبن" بی‌طرف را به فکر وا‌می‌دارد.
از توهم توطئه که بگذریم اما جنگ سایبری میان حکومت ایران و منتقدان و مخالفان موضوعی نیست که قابل انکار باشد. جنگی که اتفاقن اسرایی نیز داشته است. حسین رونقی که تنها جرمش تلاش برای دسترسی آزاد کاربران اینترنتی ایرانی به اخبار و اطلاعات بدون فیلترهای حکومتی بود، یکی از اسرای این جنگ سایبری است.

در این میان نقش سایت بالاترین با همه کمی‌ها و کاستی‌ها در صفوف اول اطلاع رسانی آزادانه به کاربران اینترنت در ایران و رساندن صدای مخالفان و منتقدان قابل اثبات است.
حالا عده‌ای دانسته و جمعی نادانسته به یاری حکومت ایران برخواسته‌اند برای کم‌اثر و یا بی‌اثر کردن این وب‌سایت. در روزی که جمعی از فعالان حقوق بشر برای حمایت از نسرین ستوده تحصن کرده‌اند، در حالی که سایه وحشت هدف‌مندسازی یارانه‌ها و تبعات بر سر حکومت سایه انداخته، روزی که از سلامت زندانیان سیاسی که اعتصاب غذا کرده‌اند خبری نیست، ساعاتی که موج جدیدی از دستگیری‌ها آغاز شده و در روزهای جنگ قدرت در درون حکومت ایران، موضوع داغ بالاترین می‌شود «مهدی یحیی‌نژاد خر است ...»

این توهین آشکار و لجن‌پراکنی نیز نام آزادی بیان می‌گیرد و حامیان آن خود را دموکرات می‌نامند. این دوستان یا فهم مناسبی از آزادی و دموکراسی ندارند و یا به خوبی توانسته‌اند در راستای منافع حکومت ایران گام بردارند.
باید مراقب بود. یکی از معایب فضای مجازی مخف شدن مقاصد در پشت عنوان‌های جعلی است. نابینا می‌شود "عین‌الله" وعوامل پدافند سایبری سپاه حامی آزادی بیان و دموکراسی. پوستین وارونه ضد دین می‌پوشند و فضای مجازی را آلوده الفاظ رکیک‌شان می‌کنند.
ساده‌دلانی هم هستند که با این موج‌های مسموم همراهی می‌کنند و به خیال خود برای دموکراسی، حقوق بشر و آزادی بیان جانفاشانی. باید مراقب بود و نگذاشت حاشیه‌های مسموم متن را در بر بگیرد. این یک جنگ است. جنگی برای زنده نگاه داشتن جنبشی که تازه یک‌سال و چند ماه بیشتر عمر ندارد.
باید همانگونه که میر ما گفت: تفاوت‌ها را به رسمیت بشناسیم و بر سر اشتراکات متحد شویم. امید سلاح ماست و آگاهی چشم اسفندیار مستبدان.

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram