July 2011 Archives

آیت الله خامنه ای و فرار از مسوولیت

| سیاست
این روز‌ها فضای سیاسی ایران شاهد ظهور جریانی است که به نظر می‌رسد باید جور تمامی ناکارآمدی‌ها و سیاسیت‌های نادرست اتخاذ شده شش سال اخیر را بکشد. 
ظهور «جریان انحرافی» در واژگان اصولگرایان تنها واهمه از ادامه نقش آفرینی محمود احمدی‌نژاد و همراهانش در قدرت نیست، بلکه به باور من اصولگرایان در پی یافتن متهمانی هستند تا مسوولیت مشکلات روز افزون فعلی کشور را به گردن آن‌ها بیندازند. 

Khamenei-Ahmadinejad.jpg

پیروزی محمود احمدی‌نژاد در سوم تیر ۸۴ بر خلاف انتظار اصولگرایانی بود که به کمک رانت رهبری اصلاح طلبان را از عرصه رقابت سیاسی حذف کردند. 
آن‌ها که به سادگی کرسی‌های شورای شهر و مجلس هفتم را با امدادهای نه چندان غیبی شورای نگهبان تصاحب کرده بودند سودای ریاست جمهوری را در سر داشتند. 

اما رهبر ایران تصمیم دیگری را در سر داشت. آیت الله خامنه‌ای که به دوستان و حامیان دیروز خود چندان اطمینان نداشت تصمیم گرفت جریانی جدید را به بدنه سیاسی-اجرایی کشور وارد کند. 
از آن زمان محمد تقی مصباح یزدی، احمد جنتی، سید احمد خاتمی، سردار فیروز آبادی، حسین طائب، سردار جعفری، سردار حسین نفدی، حسین شریعتمداری، غلامعلی حداد عادل، سعید مرتضوی، محمد یزدی و ده‌ها تن دیگر از نزدیکان رهبر ایران به یاران، حامیان و نزدیکان محمود احمدی‌نژاد تبدیل شدند. 
این نزدیکی تا آنجا پیش رفت که رهبر ایران گفت نظرش نسبت به ممتقدان دولت به دیدگاه‌های احمدی‌نژاد نزدیک‌تر است و نظر وی را می‌پسندد. 

حالا و پس از عیان شدن نتایج فاجعه بار تسلط اصولگریان و در ابعادی وسیع‌تر رهبر ایران بر همه قوای کشور، نزدیکان دیروز در پی پر رنگ کردن نقش نزدیکان کم اثر رییس دولت در اقدامات سال‌های اخیر‌اند. 
اما واقعیت آنست که باید به صراحت از مسوولیت قوای دیگر و جریان‌های سیاسی اصولگرا و خصوصا رهبر ایران در به وجود آمدن شرایط اخیر سخن گفت. 
در حالی که قوه قضائیه، قوای نظامی و انتظامی، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام مستقیمن زیر نظر و با دستورات رهبری عمل می‌کنند، قوه مقننه که توشط شورای نگهبان مهندسی شده در کوچک‌ترین مسائل از رهبر کسب تکلیف می‌کند و قوه اجرایی مورد تایید تام و تمام رهبری است و حتی در عزل و انتخاب وزیران و معاونان خود آزاد نیست، تعیین میزان مسوولیت آیت الله خامنه‌ای چندان دشوار نخواهد بود. 

رهبر ایران بیش از هر زمان دیگر و حتی در مقایسه با آیت الله خمینی آنچنان در همه مسایل حکومت دخالت و حضور دارد که بر اساس اصل تناسب اختیارات و مسوولیت می‌توان مدعی شد باید پاسخگوی ناکارآمدی‌های اقتصادی، نا‌هنجاری‌های فرهنگی و اجتماعی و افزایش نا‌امنی و جرم و فساد باشد. 
متهم کردن جریان انحرافی و محمود احمدی‌نژاد و یا مافیای قدرت و ثروت تنها اشاره به معلول هاست تا علل و عوامل اصلی به وجود آمدن شرایط حاضر.

موسوی، خاتمی و انتخابات آزاد

| سیاست
«‎‫از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آن‌ها این است که به یک ملت بزرگ، بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.»

میرحسین موسوی. بیانیه‌ی شماره‌ی ۱۶‬

khatami-mousavi.jpg

«انتخابات حق ما است و اگر اعتراض داریم کسی حق ندارد انتخابات آزاد را از مردم بگیرد و در انحصار یک جریان خاص درآورد. فضا باید باز شود، در دانشگاه‌ها و مجامع میزگرد پرسش و پاسخ گذاشته شود، احزاب و گروه‌ها آزادانه فعالیت کنند، نماینده و نامزد داشته باشند، صراحت‌های قانون اساسی را رعایت کنید، حصر‌ها و حبس‌ها منتفی شود تا همگان در انتخابات شرکت کنند.»
سید محمد خاتمی

آری! انتخابات حق ماست. نه یک هدیه از سوی حکومت. برگزاری انتخابات آزادانه و عادلانه وظیفه حکومت است. اما فرا‌تر از آن انتخابات تنها وسیله‌ی جاری شدن اراده‌ی مردم است برای تغییرات مورد نظرشان نه یک هدف سیاسی.
از این منظر آنچه موسوی می‌گوید یعنی اعتراف حکومت به بزرگی ملت و جاری بودن اراده ی آن‌ها در امور و آنچه خاتمی به عنوان پیش زمینه‌ی برگزاری انتخابات آزادانه از آن یاد می‌کند لازمه یک رقابت عادلانه و آزاد انتخاباتی است.
گرچه واضح است شرایط فعلی سیاسی و مختصات اخلاقی حکمرانان امروز ایران چنین تغییراتی را بر نمی‌تابد و انتخابات آزاد، عادلانه و موثر (که منجر به اصلاحات پایدار شود) دست نیافتنی است.

خاتمی و ذوق زدگی مخالفان دائمی

| سیاست
سایت میهن سخنانی از محمد خاتمی را منتشر کرده که منشأ اظهار نظرهای بسیاری شده است. برخی‌ منتقدان همیشگی‌ اصلاح طلبان و محمد خاتمی با ذوق زدگی از پا نهادن رئیس جمهور پیشین ایران در راه تحریم سخن می‌گویند، با افتخار می‌نویسند که آن‌ها سال‌ها پیش در این راه قدم گذشته‌اند.
برخی‌ نیز با کلماتی‌ سخیف و ادبیاتی که قطعن در فضای سیاسی فاقد اعتبار و جایگاه است خاتمی را مورد حمله قرار می‌دهند. به نظر می‌رسد میدان داران تندروی در دو سوی این منازعه (چه در حاکمیت جمهوری اسلامی و چه در میان مخالفان) از ادبیاتی مشابه برخوردارند.

khatami2.jpg

اما خاتمی چه سخن تازه به زبان آورده است؟ به باور من هیچ نکته‌ی نویی در این اظهارنظر‌ نیست. خاتمی بر شروط خود اصرار کرده و حضور اصلاح طلبان (نه همه جریانات سیاسی) در انتخابات را مشروط به تحقق آن‌ها دانسته است.
شاید تنها صراحت بیان درباره آخرین هشدار به حاکمیت و عدم شرکت در انتخابات (نه تحریم) تازگی دارد. و همچنین اشاره به اینکه خاتمی نیز به محقق شدن این شروط امیدی ندارد.

همچنان به آنچه که در مطلب پایان اصلاحات انتخاباتی نوشتم باور دارم و معتقدم که منتقدان اصلاح طلبان و میانه رو‌ها تاکنون هیچ بدیل دیگری را جز آنچه خاتمی بیان کرده پیشنهاد نکرده و عمل سیاسی مؤثری که بتواند بازتاب مشخصی‌ در داخل جامعه داشته باشد اجرا نکرده‌اند.
قابل درک است که بخشی از این پرخاشگری و عصبانیت از اصلاح طلبان و میانه رو‌ها از ناتوانی این جریانات در اثرگذاری موثر اجتماعی ناشی‌ می‌شود.
آنچه که در جریان و پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ رخ داد، خط پایان دور‌ه‌ای بود که می‌شود آن را اصلاحات از طریق انتخابات  غیر دموکراتیک (یا در خوشبینانه‌ترین حالت شبه دموکراتیک) نامید.
دورانی که رفرمیست‌ها تلاش کردند با استفاده از اهرم انتخابات و حضور در نهاد‌های حکومتی اصلاح ساختار جمهوری اسلامی را از درون دایره قدرت پیش ببرند.
عملکرد رهبر جمهوری اسلامی و حامیان وی در دوره‌ی ۸ ساله‌ی موسوم به دولت اصلاحات و خصوصا از زمان انتخابات مجلس هفتم نشان داد که حاکمیت در ایران اجازه نخواهد داد اصلاحات از درون حکومت محقق شود.

eslahat.jpg

پیش‌تر در جریان دومین انتخابات شورای شهر تهران، آیت‌الله خامنه‌ای اولین نشانه بی‌ ارزش دانستن آرای مردم را از خود بروز داده بود.
وی در آن انتخابات شرکت نکرد و تصمیم گرفت با سفر به کرمان و اعلام اینکه اگر حتا کسانی‌ آرای لازم را کسب کنند نظام اجازه نخواهد داد که در شورای شهر تهران حاضر شوند (نقل به مضمون) نارضایتی خود را از تأیید صلاحیت نیروهای ملی‌ مذهبی‌ توسط نمایندگان مجلس ششم نشان دهد.

اما این پرسش حالا مطرح است که در برابر انتخابات پیش رو چه می‌توان کرد. آیا طرح مساله‌ی حضور مشروط در این انتخابات از طرف برخی‌ اصلاح‌طلبان و خصوصن محمد خاتمی نادرست است؟
باید توجه داشت که استراتژی تحریم انتخابات در سی و چند سال اخیر هیچگاه تاثیر لازم را نداشته است. اعلام تحریم انتخابات پیش از ورود به یک مجادله‌ی سیاسی می‌تواند هزینه‌های غیر قابل جبرانی را به اندک اصلاح طلبان فعال در عرصه عمومی وارد کند.
تجربه نشان داده که حکومت ایران مخالفان خود را با طرد فیزیکی، ایزوله کردن و افزایش هزینه فعالیت؛ کم اثر و حتی بی‌اثر می‌نماید به نحوی که بدنه‌ی اجتماع نیز از نزدیکی‌ و همراهی با آنان پرهیز کنند.

اصلاح‌طلبان اگر از هم اکنون راه تحریم را در پیش گیرند به جناح تندرو‌تر حاکمیت اجازه خواهند داد سیاست حذف کامل اصلاح‌طلبان از عرصه عمومی را با کمترین هزینه به انجام برسانند.
اگر هم در انتخابات اعلام حضور کنند، نه تنها اعتبار خود را نزد بدنه‌ی اجتماعی حامی‌ اصلاح طلبان از دست می‌دهند که جز کمک به رقابتی نشان دادن انتخابات و به دست آوردن چند کرسی بی‌ ارزش مجلس حاصلی نمی‌یابند.
سیاست حضور مشروط نه تنها به بحث در مورد خواسته‌های اصلاح طلب ها در جامعه دامن می‌زند، بلکه حاکمیت را با درخواست‌های مشخص و اتفاقن موجه روبرو می‌کند که نمی‌تواند نسبت به آن‌ها بی‌ تفاوت باشد.

در همین حال سوالاتی جدی پیش روی منتقدان اصلاح طلبان حامی طرح مطالبات حداقلی وجود دارد. مخالفین طرح مساله‌ی حضور مشروط (که با شرکت در انتخابات تفاوت اساسی‌ دارد) چه استراتژیی را برای انتخابات و پس از آن دارند؟ در این یک سال اخیر در مواجه با حکومت چه گونه عمل کرده‌اند و چه دستاوردهایی داشته‌اند؟

نیاز حاکمیت به محمد خاتمی

| سیاست
فرمانده‌ی سپاه پاسداران به شرایطی اشاره کرده است که بر طبق آن محمد خاتمی و بخشی از اصلاح‌طلبان می‌توانند به عرصه سیاست بازگردند. 
چند نکته در این اظهارات وجود دارد. اول اینکه چرا یک نیروی نظامی می‌تواند برای فعالان و گروه‌های سیاسی شرایط فعالیت تعیین کنم، در حالی‌ که دخالت نظامیان در سیاست بر طبق قانون ممنوع است. 

khatami.jpg
در همین حال پر واضح است که در جناح حکم نیاز به حضور اشخاصی‌ همچون خاتمی در عرصه سیاست احساس شده است. حاکمیت که در جریان اعتراضات پس از انتخابات مشروعیت خود را به شدت خدشه در شده یافت در تلاش برای بازسازی این مشروعیت است. 
خاتمی به عنوان چهره سر‌شناس و اثر گذار در میان طبقه‌ی متوسط و خصوصا بخشی از نخبگان برای حکومت جایگاه ویژهی دارد. 

سومین دلیل برای بین این اظهارات می‌تواند در جهت ایجاد شکاف در میان منتقدان و مخالفان حکومت قلمداد شود. هر بار که چنین اظهاراتی بیان شده و یا در سخنان خاتمی خطاب به حکومت با زبانی‌ نرم تغییر رفتار توصیه شده است، بخشی از مخلفان تندرو حکومت به حمل و تخریب خاتمی و اصلاح طلبان پرداخت‌اند. امری که نیروی جنبش اعتراضی را صرف درگیریهای داخلی‌ کرده است.

به هر حل به باور من سخنان سردار جعفری شایسته دریافت پاسخی مناسب است. پاسخی که بهتر است نه توسط رئیس جمهور سابق که از زبان یکی‌ از نزدیکانش داده شود.

در ستایش بی عملی

یک نظر | سیاست
گاهی فکر می‌کنم که به جای نوشتن از استراتژی‌هایی که باید اپوزیسیون ایران در پیش بگیرد، از کارهایی بنویسیم که نباید انجام بدهند. خصوصا در مورد فعالان سیاسی خارج از کشور.
چه نباید کرد؟ شاید پاسخ به این سوال از «چه باید کرد؟» مهم‌تر باشد. می‌توانم لیستی آن این نباید‌ها فراهم کنم؛ اینکه نباید خواست خود را به جای «خواست اکثریت مردم» قلمداد کنیم، نباید تاکتیک‌های مبارز مورد نظر خود را از کشورهای امن به مبارزین داخل ایران تحمیل کنیم.

Mosavi-Fans.jpg

باید بدانیم که در هر روز و هر ماه ایران، تغییرات زیادی را شاهد است و تصویر ما از ایران امروز می‌تواند ناقص، مبهم و غیر واقعی‌ باشد.
و همچنین نباید طلبکار مردم، فعالان سیاسی و اجتماعی درون ایران و و به طور کلی‌ جامعه باشیم که به هر دلیل زیستن در آن جامعه را‌‌ رها کردیم و حالا در فضایی دیگر زندگی‌ می‌کنیم.

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram