انتخابات مجلس با فراز و فرودهای بسیار برگزار شد. در حالی که حکومت ایران آن را موفقیتی قابل توجه برای خود میخواند مخالفان از عدم مشارکت قابل توجه شهروندان خبر میدهند.
در هر حال برآورد دقیق و بر اساس منابع مستقل از انتخابات مجلس نهم ممکن نیست. در شرایطی که حکومت جمهوری اسلامی امکان هرگونه افکار سنجی و بررسی بیطرفانه انتخابات را در ایران غیر ممکن کرده است.
اما در شرایطی که مخالفان و منتقدان هر روز ادلهای تازه از آمار پایین مشارکت منتشر میکنند و رسانههای حکومتی بیشتر به حواشی آن انتخابات و ماجرای رای دادن محمد خاتمی مشغولاند گام بعدی طرفهای فعال در فضای سیاسی ایران چیست؟
حکومت؛ بحرانهای چندسویه و تداوم سرکوب
به نظر میرسد در حال حاضر حاکمان جمهوری اسلامی با بحرانهای مختلفی روبرو هستند. مشکلات داخلی، بینالمللی و درون گروهی. در داخل کشور مشکلات اقتصادی مهمترین چالش پیش روی حکومت است. چالشی که از عوامل بین المللی همچون تحریم و دلایل داخلی مانند سو مدیریت و فساد مالی تاثیر گرفته است.
تداوم فضای امنیتی و سرکوب در برابر فعالیت مخالفان و هزینهای که این فعالیتها به حاکمان تحمیل میکنند، گسست میان نخبگان و حکومت و نارضایتی فزاینده طبقه متوسط از دیگر مشکلات پیش روی حکومت است.
در سطح بینالمللی نیز مساله تحریمها، انزوای بیشتر حکومت ایران، پرونده فعالیتهای اتمی و احتمال درگیری نظامی و همچنین پرونده نقض حقوق بشر و تضعیف موقعیت متحدان استراتژیک جمهوری اسلامی (سوریه و حماس) از دیگر مشکلاتی است که حکومت با آنها رو بروست.
کشمکش میان اصولگریان که نمونه روشن آن در انتخابات مجلس نهم مشاهده شد، میتواند در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم اشکال تازهای به خود بگیرد. در حالی که با وجود حذف و غیبت اصلاح طلبان و دیگر رقبای سیاسی، ستاره بخت اصولگرایان و حامیان رهبرجمهوری اسلامی در حال افول است.
اما راهکار حکومت برای خروج از بحران چیست؟ مصالحه به مخالفان، مذاکره با کشورهای خارجی و تعدیل مواضع در هر در موضع؟ به نظر نمیرسد که این روش به این زودیها در دستور کار باشد.
سرکوب مخالفان سیاسی با شدت و گستردگی روز افزون ادامه دارد. انتخابات در ایران بیش از هر زمان دیگری غیر رقابتی و از مفهوم تهی است. میتوان نتیجه گرفت سیاست فعلی حکومت برای حل مشکلات داخلی «مشت آهنین» است.
در عرصه خارجی نیز دو گرایش وجود دارد. اول مقابله و عدم انعطاف پذیری و پذیرش عواقب احتمالی یک حمله نظامی احتمالن محدود. گرایش دوم مسالمت جویانهتر است و بر این پایه استوار شده که میتوان از موضع برابر با غرب به تفاهم رسید. انتخابات مجلس نهم و ریاست جمهوری یازدهم و «نمایش مشارکت گسترده» میتواند زمینه ساز این مسالحه باشد.
این احتمال وجود دارد که بخشی از حکومت ایران در اندیشه جنگی تمام عیار با غرب و اسراییل و کشورهای عرب منطقه باشد. احتمالی که با توجه به آرایش نیروهای سیاسی درون حکومت ایران ضعیف است.
مخالفان؛ از اتحاد تا انفعال
رای محمد خاتمی در انتخابات مجلس نهم سر آغاز واکنشهایی بود که اختلاف عمیق دیدگاه در میان مخالفان حکومت ایران و خصوصا جنبش اعتراضی که پس از انتخابات ریاست جمهوری ١٣٨٨ شکل گرفت را به نمایش گذاشت.
جنبشی رنگارنگ از عقاید که به پیروی از نشانهی سبز کمپین انتخاباتی میرحسین موسوی، سبز نامیده شد. جنبشی که برآورد کمیت نیروهای پشتیبان آن کار سادهای نیست.
اما میتوان مدعی شد بخش قابل توجه از نخبگان درون ایران از جریانهای متصل به رهبران این جنبش (موسوی، کروبی و خاتمی) حمایت میکنند. به این نیروها میتوان جریان حامی هاشمی رفسنجانی را افزود که نقشی بینابین حکومت و مخالفان بر عهده دارد.
در خارج از ایران اما تنوع نیروها و جریانات مدعی حمایت از جنبش سبز بیشتر است. این گوناگونی و گاهی تضادهای بنیادی منجر به صرف بخشی از انرژی مخالفان حکومت ایران در خنثی کردن و پاسخ دادن به دیگر مخالفان شده است.
اما آیا مخالفان برای تغییر شرایط و ایجاد توازن قوا با حکومت و یا چیرگی بر حاکمان به جهت تحمیل خواست خود برنامه مشخصی دارند؟
پس از نزدیک به سه سال که از آغاز جنبش اعتراضی مردم میگذرد همچنان برنامه مشخص و سازماندهی موفقی از هیچکدام از این جریانات ندیدهایم.
نیروهای نزدیک به میرحسین موسوی و مهدی کروبی نیز که با خروج از ایران امید به شکل گیری یک جریان اپوزیسیون قوی و منسجم را ایجاد کردند نتوانستهاند آنچنان که انتظار میرفت موفق باشند.
این جناح از جنبش سبز (که جریان اصلی این جنبش نیز محسوب میشوند) دیدگاههای متفاوتی را شامل میشوند. هواداران اصلاحات به رهبری محمد خاتمی که ضمن انتقاد به حکومت همچنان استراتژی مذاکره با حکومت و آشتی ملی بر اساس پایبندی حکومت به حقوق مخالفان را دنبال میکند.
بخش دیگر شورای هماهنگی راه سبز امید تشکل نزدیک به مهدی کروبی و میر حسین موسوی است که با دنبال کردن رویکرد اعتراض خیابانی و به چالش کشیدن حکومت، دچار تناقض میان روشهای رادیکال (به نسبت اصلاحطلبان حامی خاتمی) و مواضع معتدل اصلاحی است.
بخش دیگری که در جنبش سبز اثرگذار است را نیروهای منفرد اما رادیکال تشکیل میدهند. این افراد که هوادارانی نیز در میان بدنه جنبش یافتهاند صراحتن از براندازی جمهوری اسلامی سخن میگویند. ضعف این بخش عدم سازماندهی تشکیلاتی، رویکردهای فردی و ناتوانی در بسیج نیروهای سیاسی در درون ایران است.
جریانهای دیگر همچون نیروهای ملی مذهبی، گروههایی از فعالان دانشجویی سابق، جریانهای سکولار جمهوری خواه نیز گروههایی هستند که در شرایط مختلف در اتحاد و انشقاق با دیگر گروهها نقش خود را ایفا کردهاند.
شاید بتوان مدعی شد با این توصیفات بخش قابل توجه قوت مخالفان که پس از حصر خانگی رهبران آنها رو به افول گذاشته است مرهون ناتوانی و روند نزولی قدرت حاکمان تهران است. باید دید آیا در سومین سالگرد انتخابات جنجالی ١٣٨٨، طرحی نو در انداخته میشوند و یا همچنان مخالفان متفرق و نامنسجم عمل میکنند.


نظر بدهید