مطالب منتشر شده با موضوع شخصی

ده‌سالگی جمهور و روز نو

یک نظر | شخصی
مادرم به خاطرم آورد که ۲۹ اسفند زادروز وبلاگ جمهور است. حالا جمهور ده ساله شده. گرچه همزمان با خروج از ایران و اقامت ناخواسته در خارج از کشور بین من و این وبلاگ فاصله انداخته است.
در همین حال سومین نوروز است که ایران نیستم. اما حال و هوای روزهای پیش و پس از تحویل سال همچنان با من است. نمی‌شود دلتنگ آن روزها و شادی ها نشد گرچه حالت و روز مردمان بهتر از پیش نیست.
سال نو خورشیدی را به همه ایرانیان تبریک می‌گویم و امیدوارم که سالی خوب و خوش داشته باشیم. از همه دوستانی که در فیسبوک و یا از طریق ایمیل هم نوروز را تبریک گفتند ممنونم و متقابل بهترین‌ها را برایشان آرزو دارم.

دوستان جهانی من

یک نظر | شخصی
چند ساعتی بیشتر نیست که از سفر آمریکا برگشته‌ام. بیش از آنکه از نزدیک به یک شبانه روز پروازهای مختلف و پیاپی خسته باشم دلتنگ دوستانی هستم که بودن با آنها تجربه‌ای شگرف بود. 
برادر و خواهران عرب من از عراق، مراکش، عمان، بحرین و فلسطین. همچنین همسایگانمان پاکستان، افغانستان، ارمنستان، ترکمنستان، قزاقفستان، ترکیه و قرقیزستان. دوستانی از فیلیپین، اندونزی، چین، زیمباوه، پرتغال، کنیا، اوگاندا و آمریکا. 
با هم خندیدیم، از تجربه‌های همدیگر سخن گفتیم، برای آزادی کشور‌هایمان و صلح در جهان آرزو کردیم و باور کردیم که این فاصله‌ها و مرز‌ها حقیقی نیستند. ما همه انسان‌هایی هستیم تنها با عقاید و فرهنگ‌های مختلف و هیچ چیزی از انسان بودنمان پر رنگ‌تر نیست. 

1.jpg

دلم تنگ شده است برای قیس، کرد عراقی و با هم قلیان کشیدن. نیکول مهربان آمریکایی که همراه همیشگی قلیان کشیدن ما دوتا بود. برای کبری، دختر مهربان ترک متولد آلمان با آن روسری سفید و اسلام لیبرالی‌اش. 
برای محمد مراکشی با اخلاق فرانسوی و زیاد فلسطینی که برق امید آزادی در چشمانش بود و می‌گفت عاشق فارسی حرف زدن من و مسعود، برادر افغانستانی من، است. 
برای دختران عمان، بحرین و پاکستان که پر از انرژی و شور و مهربانی بودند. برای ایلیا با لهجه زیبای روسی، خلق و خوی سرکش و چشمانی که وقت خداحافظی در آغوش من غرق اشک شد. 
دوستان جهانی من حالا هر کدام در گوشه‌ای از این دنیا اقامت دارند و من دلتنگم و البته خوشحال. حالا خانه‌ای دارم به وسعت زمین و دستانی که هر زمان آماده فشردن دست‌های من است.

هنوز این سالها بی گناهند

| شخصی
سال نو می شود و سالی دیگر می رسد و 1388 به 1389 تن می دهد. یک سال گذشت اما انگار چند هفته بود. انگار چند روز و چند ساعت. به همه دوستانم این نو شدن را تبریک می گویم. دوستان دیده و ندیده. و خصوصن آنها که حالا از من دورند به ظاهر و اما نزدیکند. از هر چیزی نزدیکتر.
روزهای ابتدایی فروردین 1388 برای چند روز در آلمان بودم و حالا هم هنوز با این تفاوت که راه بازگشت باز بود آن زمان و حالا پرخطر است. شاید باید منتظر ماند که در این سال «استقامت ملی» چه خواهد شد. چند قدم به آرزوهایمان نزدیک می شویم و جهانی دیگر آغاز می کنیم که شاید بهتر باشد و شادتر و انسانی تر.

میان نوشته های گذشته جستجو می کنم و به این سطور می رسم:
بهار نزدیک است. خیلی نزدیک. به قدر یک دور زدن این عقربه کوچک ساعت شاید. و حتی کمتر. اینطور نوروز شروع می شود مثل چند هزار سالی که همینطوریها بوده. و سالها می آیند و می روند خاطره می شوند توی ذهن آدمها.
گاهی دوست داری به یاد بیاوری و گاهی هم نه. سالی را دوست داری هیچ وقت از یاد نبری و کس دیگری هم اصلن دوست ندارد یادش باشد که چنین سالی بوده. و همین چیزهاست که ثابت می کنم سالها بی تقصیرند.
و به بی گناهی آنها شهادت می دهند. و من هم شهادت می دهم به خوبی همه سالها و بدی ما که آنها را خراب می کنیم. من شهادت می دهم به رنگارنگی بهار، سبزی تابستان، زردی پاییز و سپیدی زمستان. و اعتراف می کنم که ماییم که این رنگها را بی رنگ می کنیم.
امسال هم از راه می رسد مثل چند هزار سالی که رسید. حتی اگر دلمان نخواهد که برسد و یا بخواهد که زودتر برسد، می رسد درست سر وقت. خدا کند که ما هم برسیم، درست سر وقت.

بی بی سی و وبلاگ نویسان

| اینترنت
بی بی سی: در هفته ویژه‌ای که بی بی سی «اینترنت، قدرت برتر» نامگذاری کرده نگاهی می کنیم به لحظه‌هایی از زندگی روزمره چند وبلاگ نویس فارسی زبان از سراسر دنیا. نخستین برنامه درباره مهدی محسنی، نویسنده وبلاگ «جمهور» است که می‌گوید در ایران وبلاگش از خودش معروف‌ تر بود.

شروع کار در دویچه وله

| شخصی
چند روزی است که کارم را در دویچه وله شروع کرده ام. محیط آرام و بی تنشی است و قواعد حرفه ای بر آن حکفرماست. احساس خوبی دارم و سعی می کنم خودم را با شرایط آنجا هماهنگ کنم.
گرچه به نظر می رسد دویچه وله رسانه ای محافظه کار و سنتی است اما بخش فارسی تلاش می کند از حداقل انعطاف های موجود برای بهبود وضعیت خود استفاده کند.
در این مورد خواهم نوشت. لینک چند گزارشی که تا امروز برای دویچه وله نوشته ام:

همکلاسی اسرائیلی

2 نظر | شخصی
با یک اسرائیلی همکلاس شده ام. اسمش Eran است و مثل ایران تلفظ می شود. اولین بار که دیدمش از فرهنگ لغت عبری به آلمانی که در دست داشت حدس زدم اهل کدام کشور است.
در اولین دیدار با لبخند از هم پرسیدیم اهل کجایی در حالی که شاید هردو یک جوری می دانستیم. و بعد از پاسخ به این پرسش هر دو خندیدیم اما خنده ای محتاطانه شاید و بیشتر از سر اینکه نشان بدهیم روایت رسمی از رابطه ایران و اسرائیل شامل حال ما نمی شود.
دختر ازبک مسلمانی نیز همکلاس ماست که با حجاب سر کلاس حاضر می شود. با لباس و روسری رنگی زیبا. در اولین معرفی می گوید که متاهل است و یک پسر یکساله دارد. با کمی استرس روی متاهل بودن خود تاکید می کند. باید به تازگی به آلمان آمده باشد.
وقتی استاد از این دختر ازبک می پرسد "پایتخت ایران کجاست" و وی با خونسردی و اعتماد به نفس جواب می دهد اسرائیل قیافه همه دیدنی است. استاد یه وضوح معذب شده و همکلاسی اسرائیلی من با خنده ای همراه با تعجب و کمی استرس شاید با لهجه خاصی فریاد میزند: Nein.
استاد به شوخی به دختر یادآوری می کند که این موضوع خطرناک است و می تواند مشکلات زیادی ایجاد کند و بهتر است وی سریعتر بیاد بیاورد که پایتخت ایران کجاست و دیگر اسرائیل و ایران را با هم قاطی نکند.
این تنها اتفاق روز اول نیست. استاد از من می پرسد که پایتخت اسرائیل کجاست و من جواب می دهم تل آویو. همکلاسی اسرائیلی با حالتی حاکی از نارضایتی می گوید نه! اورشلیم. و من هم اضافه می کند منظورش همان بیت المقدس است که به باور فلسطینی ها پایتخت کشور فلسطین است؟ بار دیگر استاد دخالت می کند که خوب این هم می تواند درست باشد و بهتر است موضوع را عوض کنیم. 

سالهایی که بی گناهند

4 نظر | شخصی
بهار نزدیک است. خیلی نزدیک. به قدر یک دور زدن این عقربه کوچک ساعت شاید. و حتی کمتر. اینطور نوروز شروع می شود مثل چند هزار سالی که همینطوریها بوده. و سالها می آیند و می روند خاطره می شوند توی ذهن آدمها.
گاهی دوست داری به یاد بیاوری و گاهی هم نه. سالی را دوست داری هیچ وقت از یاد نبری و کس دیگری هم اصلن دوست ندارد یادش باشد که چنین سالی بوده. و همین چیزهاست که ثابت می کنم سالها بی تقصیرند.
و به بی گناهی آنها شهادت می دهند. و من هم شهادت می دهم به خوبی همه سالها و بدی ما که آنها را خراب می کنیم. من شهادت می دهم به رنگارنگی بهار، سبزی تابستان، زردی پاییز و سپیدی زمستان. و اعتراف می کنم که ماییم که این رنگها را بی رنگ می کنیم.
امسال هم از راه می رسد مثل چند هزار سالی که رسید. حتی اگر دلملن نخواهد که برسد و یا بخواهد که زودتر برسد، می رسد درست سر وقت. خدا کند که ما هم برسیم، درست سر وقت.

چهل چراغی ها در اهواز

2 نظر | شخصی
دیشب تعدادی از اعضای تحریریه هفته نامه چهل چراغ برای سفر سه روزه به اهواز آمده اند. دوست خوبم دکتر کریم ارغنده پور و جناب آقای عموزاده خلیلی نیز همراه بچه های هستند.
امروز نیز تعدادی از هنرمندان سینما و تلویزیون به این جمع اضافه می شوند. اگر مشکلی پیش نیاید فکر کنم خانم بهاره رهنما و توکا نیستانی و فرزاد حسنی و چند تن دیگر به این جمع اضافه شوند.
قرار است مناطق جنگی و همینطور تاریخی خوزستان را ببینند. زیگورات یکی از مناطقی است که حتمن خواهیم دید.

کلمه ، خوزنیوز و ستاد 88 مشارکت !

5 نظر | شخصی
این روزها و خصوصن در یک ماهه اخیر به شدت مشغول چند پروژه مختلف و گاهن متضاد بودم. دیروز شاید اوج این درگیری ها بود.
جدای از مسوولیتم در شهرداری اهواز به عنوان معاون حمل و نقل و ترافیک منطقه یک که به علت کارشکنی ها و سیستم بسیار بیمار و ضد تغییر آن بیش از همیشه مرا دچار فشار روحی نموده، رقابت های سیاسی تحمیلی -چیزی شبیه جنگ تحمیلی- و کش و قوس های مربوط به آن نیز مزید علت شده است.
امروز کنگره ستاد 88 جوان حامی خاتمی [جبهه مشارکت] شاخه استان خوزستان با حضور حدودن 47 نفر برگزار شد. که در مورد آن در زمان مناسب خواهم نوشت.*
در همین حال در یک ماه اخیر طراحی و راه اندازی سایت کلمه -سایت نزدیک به میر حسین موسوی- زمان قابل توجه ای را به خود اختصاص داده است. نسخه موجود این سایت آزمایشی است. فکر کنم نسخه نهایی که مشکلات فعلی را نداشته باشد تا یک ماه آینده آماده شود.
در همین زمان هم تغییراتی در سایت خوزنیوز دادم. سایت روز به روز فعال تر می شود اگر چه با توجه به کمبود کادر تمام وقت برای به روز رسانی سایت نمی توان مطمئن بود که روندی پیوسته و یکنواخت ایجاد شود.
*توضیح: توصیه شد جملاتی را که در مورد کنگره 88 نوشته بودم فعلن حذف نمایم. بنابه مصالح حزبی تا ببینیم مذاکرات به اصلاح شرایط می انجامد یا خیر.

می نویسم پس هستم!

3 نظر | شخصی
بعد از مدت ها تصمیم گرفتم بنویسم. دلایل مختلفی برای ننوشتن وجود داشت که گرچه شرایط تغییر نکرده اما فکر می کنم ادامه سکوت حداقل شرایط را برای خودم بهتر نکرده است. از همه دوستانی که در این مدت به من لطف داشته اند متشکرم و متاسفم که نگرانشان کردم.
شروع دوباره نوشتم را می خواستم با اتفاق خوشایندی همراه کنم که نشد. سعی کردم در این مدت به رویه و نگرش قبلی ام نگاهی دوباره داشته باشم و در بهبود آن بکوشم. اما شاید مشغله های روزانه که می رفت کاملن از این فضا دورم کند فرصت کافی به من نداد.
به هر حال من همچنان همان مهدی محسنی پیشین هستم شاید با مسوولیت هایی سنگین تر در قبال خودم ، دوستانم و جامعه ام. آدمی که هنوز هم در پی آرامش است. اما به روش خودش.

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram