چند ساعتی بیشتر نیست که از سفر آمریکا برگشتهام. بیش از آنکه از نزدیک به یک شبانه روز پروازهای مختلف و پیاپی خسته باشم دلتنگ دوستانی هستم که بودن با آنها تجربهای شگرف بود.
برادر و خواهران عرب من از عراق، مراکش، عمان، بحرین و فلسطین. همچنین همسایگانمان پاکستان، افغانستان، ارمنستان، ترکمنستان، قزاقفستان، ترکیه و قرقیزستان. دوستانی از فیلیپین، اندونزی، چین، زیمباوه، پرتغال، کنیا، اوگاندا و آمریکا.
با هم خندیدیم، از تجربههای همدیگر سخن گفتیم، برای آزادی کشورهایمان و صلح در جهان آرزو کردیم و باور کردیم که این فاصلهها و مرزها حقیقی نیستند. ما همه انسانهایی هستیم تنها با عقاید و فرهنگهای مختلف و هیچ چیزی از انسان بودنمان پر رنگتر نیست.

دلم تنگ شده است برای قیس، کرد عراقی و با هم قلیان کشیدن. نیکول مهربان آمریکایی که همراه همیشگی قلیان کشیدن ما دوتا بود. برای کبری، دختر مهربان ترک متولد آلمان با آن روسری سفید و اسلام لیبرالیاش.
برای محمد مراکشی با اخلاق فرانسوی و زیاد فلسطینی که برق امید آزادی در چشمانش بود و میگفت عاشق فارسی حرف زدن من و مسعود، برادر افغانستانی من، است.
برای دختران عمان، بحرین و پاکستان که پر از انرژی و شور و مهربانی بودند. برای ایلیا با لهجه زیبای روسی، خلق و خوی سرکش و چشمانی که وقت خداحافظی در آغوش من غرق اشک شد.
دوستان جهانی من حالا هر کدام در گوشهای از این دنیا اقامت دارند و من دلتنگم و البته خوشحال. حالا خانهای دارم به وسعت زمین و دستانی که هر زمان آماده فشردن دستهای من است.




