مطالب منتشر شده با موضوع سیاست

سخنان آیت‌الله علی خامنه‌ای مبنایی شد تا عبارت «نرمش قهرمانانه» در ادبیات سیاسی این روزهای ایران جایگاه ویژه‌ای بیابد و هر کس از منظری به بررسی و تحلیل آن بپردازد. رخدادهایی که پس از این اظهارات اتفاق افتاد نیز اهمیت سیاست جدید رهبری را نشان داد.

اما در میان تفسیرها و تعبیرهای مختلف از نرمش قهرمانانه رهبری جمهوری اسلامی کدام یک دقیق‌تر و به واقعیت نزدیک‌تر است؛ آنچه برخی مخالفان  از ان به عنوان راهی برای سازش با غرب و تعامل با نیروهای داخلی می‌خوانند و یا آنگونه که برخی دیگر از مخالفان و البته مدافعان تندرو رهبری می‌گویند این سیاست به ظاهر جدید، ادامه روند و رویه گذشته است.

شاید هیچکس به دقت شخص آیت‌الله‌خامنه‌ای این عبارت را توضیح نداده است. وی از مثال کشتی‌گیری استفاده کرد که برای پیروزی و رسیدن به قهرمانی در مبارزه از خود نرمش نشان می‌دهد.

کشتی‌گیری را فرض کنید که در شرایط ضربه فنی قرار گرفته و یا ممکن است در حالتی نامتعادل فنی با امتیاز بالا بخورد و کل مسابقه را ببازد. بهترین روش در این حال خاک شدن است و امتیاز حداقل دادن (البته تا قبل از اینکه قوانین تغییر کند و امتیاز خاک از یک به دو افزایش یابد).

سخنان رهبری ناظر بر دو موضوع است: اول اذهان به شرایطی که ممکن است راه رسیدن به اهداف کاملن سد شود. دوم اینکه این تغییرات تاکتیکی است و مبنا همچنان همان چیزی است که بود.

این تفسیر باطل کننده دو نگاه به مفهوم نرمش قهرمانانه است. اول نگاهی که می‌پندارد رویکرد و رویه رهبری نسبت به غرب و همچنین مخالفان داخلی تغییر مبنایی کرده است. دوم تندروهای هوادار رهبر که اصرار دارند آیت‌الله خامنه‌ای را یک انقلابی عاشورایی معرفی کنند و نه دیپلماتی که به وقت نیاز به صلح حسنی هم تن می‌دهد.

اما آیا نمی‌توان به این سیاست خوشبین بود؟ به باور من باید از سیاست تازه رهبری استقبال کرد و روشی را در پیش گرفت که این رویکرد تازه بیشتری منافع را برای کشور و حکومت داشته باشد. نتایجی که شاید بتواند رویه‌های سابق را اصلاح کند و راهی تازه پیش پای استراتژی کلان آیت‌الله خامنه‌ای بگذارد. 

در این میان البته تندروهای حامی رهبری و همچنین مدافعان براندازی نظام جمهوری اسلامی ناراضیان اصلی آرایش جدید میدان سیاست ایران خواهند بود. کسانی که بهبود شرایط و موفقیت اعتدال بر پایه‌ی اصلاحات، منافع سیاسی‌ و البته اقتصادی‌شان را به شدت تهدید خواهد کرد.

فرصتی دیگر پیش روی جنبش دانشجویی

| سیاست
دولت هشت ساله‌ی محمود احمدی‌نژاد خسارات بسیاری را به کشور وارد کرد. اما شاید بتوان گفت خسارتی که به سیستم آموزش عالی و فضای دانشگاه‌ها وارد شد، دستکمی از خسارت‌های اقتصادی این دولت نداشت. خالی شدن دانشگاه‌ها از اساتید نخبه، سرکوب جنبش دانشجویی و خروج تعداد بیشتری از دانشجویان زبده از کشور تنها بخشی از مشکلاتی است که دولت روحانی باید برای آن‌ها راه حلی بیابد.

اما واقعیت آن است که اصولگرایانی که هشت سال از رویکرد دولت احمدی‌نژاد در قبال دانشگاه‌ها حمایت کردند حالا نگرا‌نند تغییر فضای دانشگاه‌ها، منافع سیاسی‌شان را با خطر روبرو کند.
به یاد دارم که در سال‌های اولیه دولت محمد خاتمی چگونه تغییر فضای دانشگاه، فضای سیاسی کشور را نیز متاثر کرد. جنبش دانشجویی به عنوان عنصری اثر گذار و تعیین کننده در انتخابات مجلس ششم حضور داشت و دانشگاه به عنوان یکی از ارکان توسعه سیاسی نقش قابل توجهی را بازی کرد.

در این شرایط نباید چندان متعجب شد اگر اصولگرایان تندرو و رسانه‌های وابسته به این جریان از تغییر مدیران دانشگاها ابراز نگرانی می‌کنند. تغییر نگاه مدیران دانشگاهی همراه با رویکرد تازه نهادهای امنیتی و خصوصا وزارت اطلاعات می‌تواند نشاط سال‌های پایانی دهه هفتاد را به دانشگاه‌ها باز گرداند.
شاید عدم رای اعتماد مجلس به وزیر پیشنهادی برای وزارت علوم یک فرصت استثنایی را به دولت حسن روحانی داد تا با پرداخت هزینه‌ای اندک، تحولات مدیریتی در این وزارتخانه را دنبال کند.

اما باید متوجه بود که تغییر فضای دانشگاه‌ها بدون حضور و فعالیت مجدد خود دانشجویان ممکن نیست. تشکل سازی و سازماندهی نیاز امروز گروه‌های دانشجویی است که می‌خواهند بر تحولات ایران تاثیر بگذارند.
جنبش دانشجویی یک بار دیگر می‌تواند در عرصه‌ی عمومی ظاهر شود. در این ظهور مجدد باید تجربه‌ی ۱۶ سال گذشته مورد توجه و نقد قرار گیرد تا اشتباهات پیشین تکرار نشود.
آیا باید در انتخابات ریاست جمهوری آینده شرکت کرد؟ این سوال مبنای بحث‌های بسیاری در میان فعالان سیاسی منتقد و مخالف حکومت ایران و همچنین کاربران فضای مجازی شده است.
برای پاسخ به این سوال باید ابتدا به یک سوال اساسی‌تر پاسخ گفت؛ از کدام خواستگاه سیاسی به تحولات ایران می نگریم؟ اگر به این موضوع در مباحث انتخاباتی توجه شود شاید بسیاری از مجادلات غیر ضروری و بی‌معنا به نظر برسد.

براندازان و انتخابات
جریان‌های سیاسی خواهان براندازی نظام سیاسی موجود در همه استراتژی‌های سیاسی خود یک هدف را دنبال می‌کنند؛ تغییر رژیم. این جریان‌ها به انتخابات نیز از این منظر نگاه می‌کنند. انتخاباتی که منجر به تقویت رژیم شود علیه این هدف اصلی کار می‌کند.
گرچه ممکن است در روز پس از واقعه همچون سوم خرداد ۱۳۷۶ و یا ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ این جریانات تلاش کنند از نتیجه انتخابات به سود اهداف خود بهره ببرند اما این بهره‌برداری، عمومن علیه خواسته‌هایی که رفرم‌خواهان با شرکت در انتخابات در پی آن بودند.

اصلاح‌طلبان و انتخابات
جریان‌های رفرم‌خواه خواهان بهبود شرایط با حفظ چهارچوب‌های رژیم فعلی هستند. به باور این گروه‌ها هر عملی که شرایط موجود را بهتر کند باید در دستور کار سیاسی قرار گیرد.
انتخابات یکی از روش‌ها و راه‌های تاثیرگذاری بر شرایط موجود و خلق فرصت برای بهبود اوضاع سیاسی است. گرچه ای نکته را هم در نظر دارند که شرکت در هر انتخاباتی لزوما منجر به بهبود اوضاع نمی‌شود.

مثال روشن ان انتخابات مجلس خبرگان رهبری است که به علت نظارت استصوابی و کنترل همه جانبه رهبر بر آن، چینش نمایندگان این مجلس پیش از انتخابات صورت گرفته است و میزان مشارکت هیچ تاثیری بر جهت‌گیری این مجلس ندارد.

مجادلات بی‌پایان
با این توصیف‌ها بحث بر سر شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات میان اصلاح‌طلبان و براندازان فاقد معنا است. تا زمانی که این دو جریان اختلاف اصلی‌تر را مورد بحث قرار نداده باشند.
چگونه ممکن است که دو جریان سیاسی با دو هدف کاملا مختلف بر سر روش و استراتژی پیروزی -یکی اصلاح و دیگری سرنگونی- بحث نتیجه بخشی داشته باشند؟
بر این اساس می‌توان دیدگاه برخی فعالان سیاسی و صاحب‌نظران اصلاح‌طلب را درک کرد که اصرار دارند گروه‌های رفرم‌خواه باید مرزبندی روشنی با جریان‌ها برانداز داشته باشند. این مرزبندی به تصمیم‌گیری این گروه‌ها برای اتخاذ استراتژی روشن در قبال انتخابات کمک خواهد کرد.

سرگردان در میدان سیاست
این دو گروه تنها نیروهیا حاضر در جناح منتقد و مخالف نظام موجود سیاسی در ایران نیستند. بخش قابل توجهی از فعالان سیاسی و یا شهروندانی که بدون وابستگی مشخص خواهان تغییر شرایط هستند، در میان این دو نظر سرگردانند.
در برخی شرایط ممکن است به جریان رفرم‌خواه بپیوندند و شرایطی دیگر راه و روش براندازانه را در پیش بگیرند.به همین دلیل شاید وظیفه اصلی جریانات رفرم‌خواه و برانداز جذب تعداد بیشتری از این نیروها است.
انقلابى‌های خجالتی به گروهی از مخالفان حکومت ایران اطلاق می‌شود که گرچه آرزوی وقوع یک انقلاب دیگر در ایران را دارند اما به علت تعارض حمایت از انقلابی‌گری با برخی اصول «اخلاقی یشان» همچون خشونت پرهیزی نمی‌توانند به صراحت از این روش دفاع علنی کنند. 
برای شناخت این گروه باید به رفتارشناسی‌شان توجه کرد. نقد اصلاح‌طلبی و نه لزوما نقد اصلاح‌طلبان یکی از مولفه‌های بارز این گروه است. آن‌ها معتقدند که اصلاحات به هر شکل به بن‌بست رسیده است و پی‌گیری این روش جز تلاش برای بقای حکومت قابل تعبیر نیست. 
آنان در برابر این پرسش که در این صورت راه حل تغییر شرایط چیست، سکوت می‌کنند و یا بدون اشاره به روش‌ها و برنامه‌ها تحت عنوان کلی تغییر تمامیت حکومت مستقر از طریق مبارزات مدنی بدون خشونت سخن می‌گویند.

rev.jpeg

جنگ طلبان نیز گروهی از اپوزیسیون ایران هستند که به هرگونه تغییر از داخل بد بین‌اند و تنها راه تغییر را در حمله نظامی قدرت‌های خارجی به ایران می‌دانند.
این بخش از اپوزیسیون به علت ضعف پایگاه اجتماعی و نا‌توانی در سازماندهی هوادارانش در ایران ترجیح می‌دهد با لابی با دولت‌های خارجی بتواند در ایران پس از جمهوری اسلامی نقشی اساسی بازی کنند.
سلطنت طلبان شاید شاخص‌ترین گروه جنگ طلبان شرمنده هستند. این جریانات به علت واهمه از تاثیرات منفی علنی شدن ارتباطشان با دولت‌های خارجی و حمایت از حمله نظامی به ایران از بیان علنی دیدگاه‌هایشان خودداری می‌کنند.

در یک دهه اخیر این دو گروه بزرگترین منتقدان اصلاح‌طلبی در ایران بوده‌اند. برابر سازی اصلاح طلبی با تلاش برای حفظ حکومت فعلی و متهم کردن رفرم‌خواهان به فرار از پاسخگویی در برابر اشتباهات رخ داده در سه دهه اخیر یکی از مهمترین استراتژی‌های این دو جریان است.
این واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت در رقم خوردن شرایط حال حاضر ایران همه گروه‌های سیاسی عامل بخشی از مشکلات هستند و متهم کردن یک و یا چند جریان نفی واقعیت است.
تحلیل‌های زیادی در مورد دلایل حضور مجدد محمود احمدی‌نژاد در مجمع تشخیص مصلحت بیان شده است. برخی معتقدند این نزدیکی استراتژیک میان رییس دولت و هاشمی رفسنجانی به علت افزایش فشار اصولگرایان بر دولت است و وی متحدان جدیدی را جستجو می‌کند. 
این تحلیل بیشتر از سوی نزدیکان و هواداران هاشمی رفسنجانی ارائه می‌شود. آن‌ها اضافه می‌کنند که هاشمی به علت آنچه در این سال‌ها از سوی محمود احمدی‌نژاد و یارانش بر او رفته اما تمایلی به پذیرش وی ندارد. 
تحلیلی دیگر مبتنی بر این نکته است که با پایان یافتن دوره ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد وی در پی حضور موثر در عرصه سیاسی ایران است. اگر احمدی‌نژاد نتوند کسی از نزدیکانش را بر مسند ریاست دولت بعدی بنشاند در شرایط دشواری قرار خواهد گرفت.

Hashemi Ahmadinejad
مخالفان سرسخت وی در جبهه اصولگرایان، تیرگی روابط با هاشمی و هوادارانش و اصلاح طلبانی که سهم محمود احمدی‌نژاد در سرکوب خونین هوادارانشان در سال ۱۳۸۸ را بسیار پر رنگ می‌دانند. همه‌ی این‌ها می‌توان احمدی‌نژاد را پس از هشت سال حضور در دولت در تنگنا قرار دهد. 
بر اساس این تحلیل احمدی‌نژاد در پی کاهش سطح تنش با مخالفان خود به خصوص هاشمی رفسنجانی است که می‌تواند بر دیگر منتقدان نیز اثر گذار باشد. بدون آنکه پیوندی استراتژیک در این میان وجود داشته باشد. 

اما به نظر می‌رسد با توجه به نشانه‌های موجود و تداوم هاشمی ستیزی در میان یاران احمدی‌نژاد و ادامه کشمکش وی با اصولگرایان منتقد دولت، حضور در مجمع بیش از انکه ناشی از استراتژی مسالمت جویانه باشد به دلیل شرایط زمانی است. 
به این مفهوم که به همن دلایلی که رییس دولت سال آخر پایانی دولت خود را برای تبدیل خانه مسکونی قدیمی خود رد نارمک به آپارتمانی نو و ایمن انتخاب کرده، حاضر به شرکت در جلسات مجمع در آخرین سال ریاست جمهوری‌اش شده است.

سایت بازتاب در مورد آپارتمان سازی احمدی‌نژاد معتقد است که عدم انجام این کار در سال‌های گذشته برای جلوگیری از مورد اتهام واقع شدن به سو استفاده از منابع دولتی است. اتهامی که در این سال پایانی اهمیت چندانی برای رییس دولت ندارد. 
از سوی دیگر هم می‌توان مدعی شد که اتهام نزدیکی با هاشمی در سال پایانی دولت برای احمدی‌نژاد چندان مهم نیست. آن هم در شرایطی که پس از ریاست جمهوری این احتمال وجود دارد که به عنوان عضو اصلی مجمع انتخاب شود و حضورش در آن زمان می‌توانست تبعات سیاسی و روانی بیشتری برایش داشته باشد و از سوی هوادارانش به عدول از اصول برای ماندن در قدرت تعبیر شود.
همانگونه که بازتاب در توصیف  مجموعه آپارتمانی جدید احمدی نژاد می‌نویسد در برابر زلزله‌ی ۱۰ ریشتری هم مقاوم است، وی در پی مقاوم سازی جایگاه سیاسی خود در میان مخالفان و دشمنانی است که دلی چرکین در سال‌ها از وی دارند و اگر حمایت‌های بی دریغ رهبر جمهوری اسلامی نبود، حضورش در عرصه سیاسی ایران را تا این زمان تحمل نمی‌کردند
محمدرضا رحیمی، معاون اول محمود احمدی‌نژاد متهم به فساد مالی است. تاکنون چندین نماینده اصولگرای مجلس در این باره صحبت کرده‌اند. در دادگاه پرونده اختلاس در بیمه نیز چندین بار نام رحیمی به میان آمده است.
در این شرایط به نظر می‌رسد که معاون اول رییس دولت بر اساس یک الگوی قدیمی در جمهوری اسلامی به دنبال یافتن راه فراری از فشارهایی است که برای محاکمه وی دولت را به دردسر انداخته است.

خبرگزاری ایسنا سه شنبه ششم تیرماه گزارش داد که این عضو کابینه در سخنانی مدعی شد: توسعه مواد مخدر و گسترش آن در سطح جهان ریشه در آموزه‌های نادرست کتاب تلمود دارد که مربوط به صهیونیست‌ها می‌باشد. 
وی در بخش دیگری از سخنانش می افزاید: در مناطق گوناگون جهان هر جا خونی ریخته می‌شود، مسلمانان در میان کشته شدگان به چشم می‌خورند که از آن جمله می‌توان به جنگ بوسنی و هرزگووین در قلب اروپا، کشمیر، افغانستان، پاکستان، عراق و یمن اشاره کرد که پشت صحنه همه این جنگ‌ها صهیونیست‌ها بودند.
نتیجه این سخنان از پیش مشخص است. اسرائیل و در پی ان دیگر کشورهای غربی به این سخنان اعتراض می‌کنند. سخنانی که نژاد پرستانه و ضد یهود تعبیر می‌شود.
مسوولان جمهوری اسلامی نیز طبق روال معمول حاضر نیستند به نادرستی این اظهارات صحه بگذراند و بر این اشتباه تاکید می کنند. محمدرضا رحیمی نیز که حالا در مرکز انتقادهای غربی‌ها قرار گرفته، موقعیت خود را در برابر منتقدان داخلی تثبیت می‌کند.

هیچ عقل سلیم و قضاوت منصفانه‌ای اظهارات به واقع "نفرت برانگیز" رحیمی را تایید نمی‌کند. اما بر اساس اصل دشمنی با اسرائیل هرآنچه که علیه صهیونیست‌ها گفته شود مفقبول حکومت ایران است. حتی اگر گوینده این نظرات هدفی دیگر را در سر داشته باشد.
برخورد با رحیمی برای نظام ایران بسیار هزینه بر است. هرگونه اشاره به مفاسد مالی معاون اول رئیس دولت، تبعات تبلیغاتی زیادی برای جمهوری اسلامی خواهد داشت. رحیمی با هزینه کردن از نظام سیاسی ایران و منافع و اعتبار ایرانیان جایگاه خود را مستحم کرده است.

نمونه‌ی دیگر این  رفتار را می‌توان در اقدامات علاالدین بروجردی یافت. رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس که متهم به فساد و مشارکت در پرونده معروف به اختلاس سه هزار میلیارد دلاری است. سفیر بریتانیا در تهران وی را متهم کرده بود که به علت فرار از تبعات این پرونده طرح کاهش روابط با بریتانیا را در مجلس طرح کرد و پی امد ان نیز بحران در روابط ایران و کشورهای اروپایی بود.
به تبع تصویب آن طرح حمله نیروهای شبه نظامی بسیج به سفارت بریتانیا صورت گرفت که واکنش اکثریت به اتفاق  کشورهای جهان را به همراه داشت. شورای امنیت سازمان ملل با اکثریت قاطع آن حمله را محکوم کرد و بریتانیا نیز همه دیپلمات‌های ایران را اخراج کرد.
این روزها نیز خبر می‌رسید وزیرخارجه ایران برای بهبود روابط در تلاش و تکاپو است تا هزینه اقدامات نابخردانه‌ی برخی را با نمایش تحقیر دستگاه دیپلماسی پرداخت کند.

مشخص نیست تا چه زمانی منافع ملی و اعتبار ایرانیان باید صرف اهداف اشخاصی شود که در پشت ژست‌های سوپر انقلابی خود تنها در پی کسب قدرت بیشتر و کسب مصونیت هستند.

چوپان دروغگوی سپاه پاسداران

| سیاست
خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران ایران خبری غیر واقعی از مصاحبه با محمد مرسی رییس جمهور منتخب مصر را منتشر می‌کند که با واکنش دفتر ریاست جمهوری مصر و ستاد انتخاباتی مرسی روبرو می‌شود. 
در جنگ قدرت میان خبرگزاری دولت ایرانا و خبرگزاری سپاه فارس، برای دومین بار یک هفته ایرنا می‌نویسد که خبرگزاری فارس خبر دروغ منتشر کرده است. 
انتشار اخبار دروغ در خبرگزاری فارس امر تازه‌ای نیست اما اصرار فارس به واقعی بودن اخبارش و رسوا شدن این خبرگزاری توسط خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران قابل توجه است.

روز شنبه دهم تیر خبرگزاری مهر مصاحبه خبرنگار فارس در قاهره با سایت الدستور را منتشر کرد که در آن هشام البقلی آسمان و ریسمان به هم بافته که ثابت کند خبرگزاری فارس خبر دروغ منتشر نکرده است. نکته جالب اما پایان بندی گزارش خبرگزاری مهر است: «گفتنی است، مصاحبه مرسی رئیس جمهور مصر با خبرگزاری فارس با پوشش وسیع رسانه‌های خارجی مواجه شد و بسیاری از رسانه‌های مصری از جمله تلویزیون مصر این گفت‌و‌گو را منتشر کردند. با این حال بی‌بی سی و العربیه و خبرگزاری ایرنا این گفت‌و‌گو را تکذیب کردند.»

خبرهایی که می‌تواند بر معادلات منطقه‌ای و گاهی فرامنطقه‌ای تاثیرگذار باشند قطعا با "پوشش وسیع" رسانه‌های بین‌المللی روبرو می‌شوند. برای این رسانه قابل باور نیست که خبرگزاری همچون فارس درصد بالایی از اخبارش غیر واقعی است. اینکه یک مصاحبه جعلی به رییس دولت یک کشور نسبت داده شود و یا از انجام مانوری نظامی غیرواقعی خبری منتشر شود در رسانه‌های نیمه معتبر دنیا نیز قابل مشاهده نیست.

مهر البته اضافه نمی‌کند که همین رسانه‌ها اتفاقا خبر تکذیب مصاحبه و شکایت دفتر محمد مرسی از خبرگزاری فارس را منتشر کردند. اما نکته جالب دیگر در این گزارش قرار گرفتن بی‌بی سی و العربیه و ایرنا در کنار یکدیگر است.
خبرگزاری مهر از جمله رسانه های نسبتا منصف حکومتی (با استانداردهای درون ایران) است. گره زدن اعتبارش با سیستمی که خبرسانی را کاری امنیتی و در راستای جنگ نرم می‌داند از اعتبار این رسانه می‌کاهد.

انتخابات مجلس با فراز و فرودهای بسیار برگزار شد. در حالی که حکومت ایران آن را موفقیتی قابل توجه برای خود می‌خواند مخالفان از عدم مشارکت قابل توجه شهروندان خبر می‌دهند. 
در هر حال برآورد دقیق و بر اساس منابع مستقل از انتخابات مجلس نهم ممکن نیست. در شرایطی که حکومت جمهوری اسلامی امکان هرگونه افکار سنجی و بررسی بی‌طرفانه انتخابات را در ایران غیر ممکن کرده است. 

اما در شرایطی که مخالفان و منتقدان هر روز ادله‌ای تازه از آمار پایین مشارکت منتشر می‌کنند و رسانه‌های حکومتی بیشتر به حواشی آن انتخابات و ماجرای رای دادن محمد خاتمی مشغول‌اند گام بعدی طرف‌های فعال در فضای سیاسی ایران چیست؟ 

حکومت؛ بحران‌های چندسویه و تداوم سرکوب

به نظر می‌رسد در حال حاضر حاکمان جمهوری اسلامی با بحران‌های مختلفی روبرو هستند. مشکلات داخلی، بین‌المللی و درون گروهی. در داخل کشور مشکلات اقتصادی مهم‌ترین چالش پیش روی حکومت است. چالشی که از عوامل بین المللی همچون تحریم و دلایل داخلی مانند سو مدیریت و فساد مالی تاثیر گرفته است. 

تداوم فضای امنیتی و سرکوب در برابر فعالیت مخالفان و هزینه‌ای که این فعالیت‌ها به حاکمان تحمیل می‌کنند، گسست میان نخبگان و حکومت و نارضایتی فزاینده طبقه متوسط از دیگر مشکلات پیش روی حکومت است. 
در سطح بین‌المللی نیز مساله تحریم‌ها، انزوای بیشتر حکومت ایران، پرونده فعالیت‌های اتمی و احتمال درگیری نظامی و همچنین پرونده نقض حقوق بشر و تضعیف موقعیت متحدان استراتژیک جمهوری اسلامی (سوریه و حماس) از دیگر مشکلاتی است که حکومت با آن‌ها رو بروست. 

کشمکش میان اصولگریان که نمونه روشن آن در انتخابات مجلس نهم مشاهده شد، می‌تواند در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم اشکال تازه‌ای به خود بگیرد. در حالی که با وجود حذف و غیبت اصلاح طلبان و دیگر رقبای سیاسی، ستاره بخت اصولگرایان و حامیان رهبرجمهوری اسلامی در حال افول است. 

اما راهکار حکومت برای خروج از بحران چیست؟ مصالحه به مخالفان، مذاکره با کشورهای خارجی و تعدیل مواضع در هر در موضع؟ به نظر نمی‌رسد که این روش به این زودی‌ها در دستور کار باشد. 
سرکوب مخالفان سیاسی با شدت و گستردگی روز افزون ادامه دارد. انتخابات در ایران بیش از هر زمان دیگری غیر رقابتی و از مفهوم تهی است. می‌توان نتیجه گرفت سیاست فعلی حکومت برای حل مشکلات داخلی «مشت آهنین» است. 

در عرصه خارجی نیز دو گرایش وجود دارد. اول مقابله و عدم انعطاف پذیری و پذیرش عواقب احتمالی یک حمله نظامی احتمالن محدود. گرایش دوم مسالمت جویانه‌تر است و بر این پایه استوار شده که می‌توان از موضع برابر با غرب به تفاهم رسید. انتخابات مجلس نهم و ریاست جمهوری یازدهم و «نمایش مشارکت گسترده» می‌تواند زمینه ساز این مسالحه باشد.
این احتمال وجود دارد که بخشی از حکومت ایران در اندیشه جنگی تمام عیار با غرب و اسراییل و کشورهای عرب منطقه باشد. احتمالی که با توجه به آرایش نیروهای سیاسی درون حکومت ایران ضعیف است. 

مخالفان؛ از اتحاد تا انفعال

رای محمد خاتمی در انتخابات مجلس نهم سر آغاز واکنش‌هایی بود که اختلاف عمیق دیدگاه در میان مخالفان حکومت ایران و خصوصا جنبش اعتراضی که پس از انتخابات ریاست جمهوری ١٣٨٨ شکل گرفت را به نمایش گذاشت. 
جنبشی رنگارنگ از عقاید که به پیروی از نشانه‌ی سبز کمپین انتخاباتی میرحسین موسوی، سبز نامیده شد. جنبشی که برآورد کمیت نیروهای پشتیبان آن کار ساده‌ای نیست. 
اما می‌توان مدعی شد بخش قابل توجه از نخبگان درون ایران از جریان‌های متصل به رهبران این جنبش (موسوی، کروبی و خاتمی) حمایت می‌کنند. به این نیرو‌ها می‌توان جریان حامی هاشمی رفسنجانی را افزود که نقشی بینابین حکومت و مخالفان بر عهده دارد. 

در خارج از ایران اما تنوع نیرو‌ها و جریانات مدعی حمایت از جنبش سبز بیشتر است. این گوناگونی و گاهی تضادهای بنیادی منجر به صرف بخشی از انرژی مخالفان حکومت ایران در خنثی کردن و پاسخ دادن به دیگر مخالفان شده است. 
اما آیا مخالفان برای تغییر شرایط و ایجاد توازن قوا با حکومت و یا چیرگی بر حاکمان به جهت تحمیل خواست خود برنامه مشخصی دارند؟ 

پس از نزدیک به سه سال که از آغاز جنبش اعتراضی مردم می‌گذرد همچنان برنامه مشخص و سازماندهی موفقی از هیچکدام از این جریانات ندیده‌ایم.
نیروهای نزدیک به میرحسین موسوی و مهدی کروبی نیز که با خروج از ایران امید به شکل گیری یک جریان اپوزیسیون قوی و منسجم را ایجاد کردند نتوانسته‌اند آنچنان که انتظار می‌رفت موفق باشند. 

این جناح از جنبش سبز (که جریان اصلی این جنبش نیز محسوب می‌شوند) دیدگاه‌های متفاوتی را شامل می‌شوند. هواداران اصلاحات  به رهبری محمد خاتمی که ضمن انتقاد به حکومت همچنان استراتژی مذاکره با حکومت و آشتی ملی بر اساس پایبندی حکومت به حقوق مخالفان را دنبال می‌کند. 
بخش دیگر شورای هماهنگی راه سبز امید تشکل نزدیک به مهدی کروبی و میر حسین موسوی است که با دنبال کردن رویکرد اعتراض خیابانی و به چالش کشیدن حکومت، دچار تناقض میان روش‌های رادیکال (به نسبت اصلاح‌طلبان حامی خاتمی) و مواضع معتدل اصلاحی است. 

بخش دیگری که در جنبش سبز اثرگذار است را نیروهای منفرد اما رادیکال تشکیل می‌دهند. این افراد که هوادارانی نیز در میان بدنه جنبش یافته‌اند صراحتن از براندازی جمهوری اسلامی سخن می‌گویند. ضعف این بخش عدم سازماندهی تشکیلاتی، رویکردهای فردی و ناتوانی در بسیج نیروهای سیاسی در درون ایران است. 
جریان‌های دیگر همچون نیروهای ملی مذهبی، گروه‌هایی از فعالان دانشجویی سابق، جریان‌های سکولار جمهوری خواه نیز گروه‌هایی هستند که در شرایط مختلف در اتحاد و انشقاق با دیگر گروه‌ها نقش خود را ایفا کرده‌اند. 

شاید بتوان مدعی شد با این توصیفات بخش قابل توجه قوت مخالفان که پس از حصر خانگی رهبران آن‌ها رو به افول گذاشته است مرهون ناتوانی و روند نزولی قدرت حاکمان تهران است. باید دید آیا در سومین سالگرد انتخابات جنجالی ١٣٨٨، طرحی نو در انداخته می‌شوند و یا همچنان مخالفان متفرق و نا‌منسجم عمل می‌کنند.
رسانه‌های حامی جریانات تندرو و نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی در ایران هر روز ده‌ها خبر و تحلیل نادرست و بعضا دروغ منتشر می‌کنند که بی‌اثری عدم مشارکت اصلاح‌طلبان را در انتخابات ثابت کنند.
در همین حال سناریوی دیگری نیز دنبال می‌شود و آن اثبات این مدعی است که اصلاح‌طلبان با چراغ خاموش در انتخابات شرکت کرده‌اند و این انتخابات رقابتی و آزاد است.
اگر به واقع چنینی بود این همه حرف و سخن برای اثبات این مدعی به چه دلیل باید اقامه می شد. آن هم سخنانی که مبنای آن بر دروغ و تحریف حقایق استوار است.

اما این «دست و پا زدن‌های رسانه‌های اقتدارگرا» از حادثه‌ای خبر می‌دهد که اگر مغتنم شمرده شود می‌تواند در تغییر شرایط ایران در میان‌مدت موثر باشد: «نمایش افول مشروعیت و مقبولیت نظام سیاسی تحت رهبری آیت‌الله خامنه‌ای.»
این استدلال که به هر حال حکومت میزان مشارکت را بیش از عدد واقعی اعلام می‌کند، برخی را به این باور رسانده که تلاش برای دعوت شهروندان به عدم مشارکت فعال مفید و موثر نیست.
اما واقعیت آنست که وجدان عمومی نسبت به دغل‌کاری‌های حکومت‌ها حساس است و واکنش نشان می‌دهد. اتفاقی که در روزهای پس از ۲۳ خرداد رخ داد و نمایش نارضایتی برخواسته از وجدان عمومی بود.
نه کودتای مخملی بیگانگان و نه برنامه‌ریزی‌های اصلا‌ح‌طلبان در حضور خیل عظیمی از مردم موثر نبود. اصرار حکومت به علل خارجی برای القای این باور نادرست است که تک تک شهروندان در این نمایش عظیم قدرت توده‌ها بی‌تاثیر بودند.

باید این روزها را غنیمت شمرد و هر گروه و جریان سیاسی مقبول و مشروعی که در روش و منش حداقل‌های دموکراتیک را پیاده می‌کند و به حق حضور همه عقاید احترام می‌گذارد، برای ایجاد حس همبستگی و نمایش نارضایتی عمومی تلاش کند.
در این میان نکته قابل توجه واقع‌نگری و هدف‌گذاری واقعی است. با توجه به میزان مشارکت در آخرین انتخابات و شرایط ویژه‌ی انتخابات مجلس که متاثر از شرایط محلی و قومی نیز هست، تلاش برای جذب ۴ تا ۶ میلیون شرکت کننده و ترغیب انان به عدم مشارکت می‌تواند هدفی تقریبن واقعی باشد.
این تعداد شرکت کننده در کنار کسانی که اصولن در هیچ انتخاباتی مشارکت ندارد به علاوه حامیان فعال جنبش اصلا‌حات و همچنین اپوزیسیونی که یک در میان در انتخابات‌ها شرکت می‌کنند، می‌تواند مشارکت را به زیر ۵۰ درصد کاهش دهد.

توجه به شهروندان بی‌تفاوت اما وابسته به طبقه‌ی متوسط اهمیت دو چندان دارد. کسانی که حتی در جنبش سبز فعال بوده‌اند اما شاید در شرایط فعلی به علت عدم پیگیری و قطع رابطه با شرایط آن روزها برای شرکت و یا عدم شرکت مردد هستند.
گروه دوم که باید به عنوان جامعه هدف مد نظر باشند، جریان‌ها و گروه‌های قومی هستند که باید قانع شوند منافع آنها در عدم مشارکت فعال، در میان مدت محقق خواهد شد و در شرایط فعلی فرستادن نماینده به مجلس فاقد تاثیر مشخص است.
رسانه‌های حکومت ایران سخت در تلاش‌اند که انتخابات آینده مجلس را رقابتی و با حضور جریان‌های مختلف سیاسی نشان دهند. در این میان برای حکومت، موضوع «مشارکت صوری» اصلاح طلبان و یا حداقل سکوت آن‌ها در برابر انتخابات اهمیت زیادی دارد.
شاید به همین دلیل در برابر اعلام خبر عدم شرکت در انتخابات توسط چهره‌های شاخص اصلاح‌طلبان، واکنش تندی را نشان داد تا به باور خود هزینه‌ی اینگونه موضع‌گیری‌ها را افزایش دهند.

در همین حال برخی گروه‌های اپوزیسیون نیز از اصلاح طلبان انتقاد می‌کنند که چرا صراحتن از تحریم سخن نمی‌گویند. به نظر می‌رسد در اتخاذ این سیاست از سوی رفرم‌خواهان دلایل مختلفی وجود دارد.
شاید یکی از مهم‌ترین دلایل جلب همراهی حداکثری در جبهه منتقدان نظام سیاسی حاکم باشد. جبهه‌ای که  متشکل از نیروهای فعال در جنبش سبز، جریانات سیاسی نزدیک به هاشمی و حتی روحانیون منتقد عملکرد آیت‌الله خامنه‌ای است.
کم هزینه‌تر بودن این عمل سیاسی در مقایسه با اعلام تحریم که در این سی و چند سال به عنوان اصلی‌ترین سلاح گروه‌های سرنگون‌طلب (مجاهدین خلق، سلطنت طلب‌ها، گروه‌های چپ افراطی و ...) مورد استفاده قرار گرفته از دیگر دلایل این تصمیم است.

اما سوال اینجاست که در مقابل تبلیغات حکومت و برای موثر شدن استراتژی عدم مشارکت چه باید کرد؟ شاید در شرایط حاضر پاسخ به این سوال چندان آسان نیست و ابزارهای زیادی نیز در اختیار مخالفان نباشد.
اما شاید آسان‌تر از چه نباید کردها سخن گفت. با اعلام موضع اصلاح‌طلبان در مورد «عدم مشارکت در انتخابات» مخالفان، رقبا و منتقدان این جریان، حملات و انتقادان خود را شدت بخشیدند.
مواضع برخی گروه‌های سیاسی در این بین قابل پیش‌بینی و درک است. انها برای بیرون کردن رقیب از صحنه و معرفی خود به عنوان یگانه آلترناتیو موجود و حذف همه رقبای دیگر تلاش می‌کنند.

اما بخشی از انتقادات به این استراتژی، به واقع متوجه این سیاست است و هدفی دیگری را دنبال نمی کند. روی سخن بیشتر با این گروه از منتقدان است. در شرایط حاضر باید دیدگاه و نظر اصلاح‌طلبان را به رسمیت شناخت و به این نکته توجه کرد که اگر ما سخن و روش دیگری را دنبال می‌کنیم بدون نفی جریانات دیگر برای روش و منش خود تلاش کنیم.
حمله به اصلاح‌طلبان و خصوصا سید محمد خاتمی در این شرایط تنها به سود حکومت ایران است تا انرژی مخالفانش را مصروف حمله و دفاع به محمد خاتمی و سیاست‌های اصلاح‌طلبان کند.

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram