مطالب منتشر شده با موضوع اصلاح‌طلبی

فرصتی دیگر پیش روی جنبش دانشجویی

| سیاست
دولت هشت ساله‌ی محمود احمدی‌نژاد خسارات بسیاری را به کشور وارد کرد. اما شاید بتوان گفت خسارتی که به سیستم آموزش عالی و فضای دانشگاه‌ها وارد شد، دستکمی از خسارت‌های اقتصادی این دولت نداشت. خالی شدن دانشگاه‌ها از اساتید نخبه، سرکوب جنبش دانشجویی و خروج تعداد بیشتری از دانشجویان زبده از کشور تنها بخشی از مشکلاتی است که دولت روحانی باید برای آن‌ها راه حلی بیابد.

اما واقعیت آن است که اصولگرایانی که هشت سال از رویکرد دولت احمدی‌نژاد در قبال دانشگاه‌ها حمایت کردند حالا نگرا‌نند تغییر فضای دانشگاه‌ها، منافع سیاسی‌شان را با خطر روبرو کند.
به یاد دارم که در سال‌های اولیه دولت محمد خاتمی چگونه تغییر فضای دانشگاه، فضای سیاسی کشور را نیز متاثر کرد. جنبش دانشجویی به عنوان عنصری اثر گذار و تعیین کننده در انتخابات مجلس ششم حضور داشت و دانشگاه به عنوان یکی از ارکان توسعه سیاسی نقش قابل توجهی را بازی کرد.

در این شرایط نباید چندان متعجب شد اگر اصولگرایان تندرو و رسانه‌های وابسته به این جریان از تغییر مدیران دانشگاها ابراز نگرانی می‌کنند. تغییر نگاه مدیران دانشگاهی همراه با رویکرد تازه نهادهای امنیتی و خصوصا وزارت اطلاعات می‌تواند نشاط سال‌های پایانی دهه هفتاد را به دانشگاه‌ها باز گرداند.
شاید عدم رای اعتماد مجلس به وزیر پیشنهادی برای وزارت علوم یک فرصت استثنایی را به دولت حسن روحانی داد تا با پرداخت هزینه‌ای اندک، تحولات مدیریتی در این وزارتخانه را دنبال کند.

اما باید متوجه بود که تغییر فضای دانشگاه‌ها بدون حضور و فعالیت مجدد خود دانشجویان ممکن نیست. تشکل سازی و سازماندهی نیاز امروز گروه‌های دانشجویی است که می‌خواهند بر تحولات ایران تاثیر بگذارند.
جنبش دانشجویی یک بار دیگر می‌تواند در عرصه‌ی عمومی ظاهر شود. در این ظهور مجدد باید تجربه‌ی ۱۶ سال گذشته مورد توجه و نقد قرار گیرد تا اشتباهات پیشین تکرار نشود.
آیا باید در انتخابات ریاست جمهوری آینده شرکت کرد؟ این سوال مبنای بحث‌های بسیاری در میان فعالان سیاسی منتقد و مخالف حکومت ایران و همچنین کاربران فضای مجازی شده است.
برای پاسخ به این سوال باید ابتدا به یک سوال اساسی‌تر پاسخ گفت؛ از کدام خواستگاه سیاسی به تحولات ایران می نگریم؟ اگر به این موضوع در مباحث انتخاباتی توجه شود شاید بسیاری از مجادلات غیر ضروری و بی‌معنا به نظر برسد.

براندازان و انتخابات
جریان‌های سیاسی خواهان براندازی نظام سیاسی موجود در همه استراتژی‌های سیاسی خود یک هدف را دنبال می‌کنند؛ تغییر رژیم. این جریان‌ها به انتخابات نیز از این منظر نگاه می‌کنند. انتخاباتی که منجر به تقویت رژیم شود علیه این هدف اصلی کار می‌کند.
گرچه ممکن است در روز پس از واقعه همچون سوم خرداد ۱۳۷۶ و یا ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ این جریانات تلاش کنند از نتیجه انتخابات به سود اهداف خود بهره ببرند اما این بهره‌برداری، عمومن علیه خواسته‌هایی که رفرم‌خواهان با شرکت در انتخابات در پی آن بودند.

اصلاح‌طلبان و انتخابات
جریان‌های رفرم‌خواه خواهان بهبود شرایط با حفظ چهارچوب‌های رژیم فعلی هستند. به باور این گروه‌ها هر عملی که شرایط موجود را بهتر کند باید در دستور کار سیاسی قرار گیرد.
انتخابات یکی از روش‌ها و راه‌های تاثیرگذاری بر شرایط موجود و خلق فرصت برای بهبود اوضاع سیاسی است. گرچه ای نکته را هم در نظر دارند که شرکت در هر انتخاباتی لزوما منجر به بهبود اوضاع نمی‌شود.

مثال روشن ان انتخابات مجلس خبرگان رهبری است که به علت نظارت استصوابی و کنترل همه جانبه رهبر بر آن، چینش نمایندگان این مجلس پیش از انتخابات صورت گرفته است و میزان مشارکت هیچ تاثیری بر جهت‌گیری این مجلس ندارد.

مجادلات بی‌پایان
با این توصیف‌ها بحث بر سر شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات میان اصلاح‌طلبان و براندازان فاقد معنا است. تا زمانی که این دو جریان اختلاف اصلی‌تر را مورد بحث قرار نداده باشند.
چگونه ممکن است که دو جریان سیاسی با دو هدف کاملا مختلف بر سر روش و استراتژی پیروزی -یکی اصلاح و دیگری سرنگونی- بحث نتیجه بخشی داشته باشند؟
بر این اساس می‌توان دیدگاه برخی فعالان سیاسی و صاحب‌نظران اصلاح‌طلب را درک کرد که اصرار دارند گروه‌های رفرم‌خواه باید مرزبندی روشنی با جریان‌ها برانداز داشته باشند. این مرزبندی به تصمیم‌گیری این گروه‌ها برای اتخاذ استراتژی روشن در قبال انتخابات کمک خواهد کرد.

سرگردان در میدان سیاست
این دو گروه تنها نیروهیا حاضر در جناح منتقد و مخالف نظام موجود سیاسی در ایران نیستند. بخش قابل توجهی از فعالان سیاسی و یا شهروندانی که بدون وابستگی مشخص خواهان تغییر شرایط هستند، در میان این دو نظر سرگردانند.
در برخی شرایط ممکن است به جریان رفرم‌خواه بپیوندند و شرایطی دیگر راه و روش براندازانه را در پیش بگیرند.به همین دلیل شاید وظیفه اصلی جریانات رفرم‌خواه و برانداز جذب تعداد بیشتری از این نیروها است.
این روزها در فضای مجازی و رسانه‌ها بحث‌های بسیاری در مورد انتخابات ریاست جمهوری آینده مطرح است. گرچه زمان بسیار اندکی مانده و هنوز موضع بخش قابل توجهی از اصلاح‌طلبان در این باره مشخص نیست.
در این نوشته و در چند مطلبی که در نظر دارم در هفته‌های آتی در مورد انتخابات بنویسم به هیچ عنوان قرار نیست یک راه حل مشخص و نظر معین در مورد مشارکت در انتخابات را مطرح کنم.

در این مطالب تنها به بررسی شرایط از دیدگاه خودم می‌پردازم، شرایطی که روز به روز متغییر است و می‌تواند بر دیدگاه من نیز تاثیر بگذارد. اگر مطلبی در این‌باره دارید خود مطلب و یا لینک آن را برای من بفرستیم تا به اشتراک بگذارم.

همه آنها که اصلاح‌طلبان‌اند

چند ماه پیش بود جبهه مشارکت در مورد انتخابات بیانیه‌ای داد که بخشی از آن که اشاره به کسانی کرده بود که قرار است با پرچم اصلاحات در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند عنوان «اصلاح‌طلبان بدلی» داده بود.

به باور من در معنای عام اصلاح‌طلبان را طیف گسترده‌ای از جریانات و شخصیت‌های سیاسی تشکیل می‌دهند. هر کسی که در پی تغییر شرایط فعلی ایران به سمت بهبود اوضاع است و مشی مسالمت‌جویانه را دنبال می‌کند و در عین حال بر حفظ شاکله اصلی سیستم موجود تاکید دارد را می‌توان اصلاح‌طلب دانست.

اصلاحات نیز از دیدگاه نظری تغییرات مداوم سیستم موجود سیاسی است که البته هیچ حد و مرزی نیز ندارد و تقریبا همیشه باید در جریان باشد. زیرا تجربه‌ی بشری روز به روز در حال تکامل است و تجربه‌های نو، شرایط تازه را رقم می‌زند. این تغییر شرایط اگر رو به بهبود اوضاع عمومی کشور و شهروندان باشد اصلاحات نام می‌گیرد.

اما در عرصه عمل با روش‌های مختلف اصلاح‌طلبی روبرو هستیم. روش‌هایی که گاه کاملا در تضاد با یکدیگر قرار می‌گیرند. اما آن روشی موفق‌تر است که بر مبنای شناخت درست ‍شرایط موجود، درک صحیح از توان نیروهای اجتماعی حامی و بهبود نسبی شرایط موجود باشد.

در این حالت پسوندهایی همچون اصلاح‌طلبان حکومتی، اصلاح‌طلبان بدلی و یا اصلاح‌طلبان تندرو بیشتر برخواسته از رقابت‌های سیاسی است تا یک واقعیت عینی و ملموس.
بر این اساس باور دارم که دایره اصلاح‌طلبی را نباید و نمی‌توان محدود کرد. بلکه باید در پی ارائه ادله‌های استوار و روش‌های قابل اجرایی بود که بتوانند بیشترین عقبه‌ی اجتماعی را با خود همراه کنند.

به همین دلیل حضور عارف، کواکبیان و افرادی از این دست با پرچم اصلاح‌طلبی به همان اصالت دارد که تبلیغ عدم مشارکت توسط گروه‌های عمده سیاسی وابسته به جریان اصلاحات. در این میان باید مراقب بود مرزبندی‌ها و برچسب زدن‌های بی دلیل از هر سو، معتقدان به تغییر شرایط را به بیراهه نکشاند.

اما اصلاح‌طلبان تنها نیروهای فعال در عرصه امروز سیاسی ایران نیستند. طیف گسترده‌ای از گروه‌ها و جریانات خواهان سرنگونی نظام فعلی و همچنین جریانات مختلف هوادار حفظ وضع موجود نیز بخش غیر قابل انکاری از جامعه را نمایندگی می‌کنند. باید با به رسمیت شناخت این گروه‌ها و جریانات گسترده کوچک و بزرگ حرف آنان را شنید برای انتقادهای‌شان پاسخ‌های منطقی یافت.

در یادداشت بعدی سعی می‌کنم به دیدگاه‌های جریانات مختلف درباره انتخابات بپردازم و نقاط ضعف و قوت نظرات گروه‌های مختلف را بررسی کنم.

بیشتر بخوانید:

» چهل دليل در ضرورت نامزدی خاتمی - محمدرضا جلایی‌پور
» نقدی بر «چهل دلیل در ضرورت نامزدی خاتمی» - مجتبی سمیعی‌نژاد
انقلابى‌های خجالتی به گروهی از مخالفان حکومت ایران اطلاق می‌شود که گرچه آرزوی وقوع یک انقلاب دیگر در ایران را دارند اما به علت تعارض حمایت از انقلابی‌گری با برخی اصول «اخلاقی یشان» همچون خشونت پرهیزی نمی‌توانند به صراحت از این روش دفاع علنی کنند. 
برای شناخت این گروه باید به رفتارشناسی‌شان توجه کرد. نقد اصلاح‌طلبی و نه لزوما نقد اصلاح‌طلبان یکی از مولفه‌های بارز این گروه است. آن‌ها معتقدند که اصلاحات به هر شکل به بن‌بست رسیده است و پی‌گیری این روش جز تلاش برای بقای حکومت قابل تعبیر نیست. 
آنان در برابر این پرسش که در این صورت راه حل تغییر شرایط چیست، سکوت می‌کنند و یا بدون اشاره به روش‌ها و برنامه‌ها تحت عنوان کلی تغییر تمامیت حکومت مستقر از طریق مبارزات مدنی بدون خشونت سخن می‌گویند.

rev.jpeg

جنگ طلبان نیز گروهی از اپوزیسیون ایران هستند که به هرگونه تغییر از داخل بد بین‌اند و تنها راه تغییر را در حمله نظامی قدرت‌های خارجی به ایران می‌دانند.
این بخش از اپوزیسیون به علت ضعف پایگاه اجتماعی و نا‌توانی در سازماندهی هوادارانش در ایران ترجیح می‌دهد با لابی با دولت‌های خارجی بتواند در ایران پس از جمهوری اسلامی نقشی اساسی بازی کنند.
سلطنت طلبان شاید شاخص‌ترین گروه جنگ طلبان شرمنده هستند. این جریانات به علت واهمه از تاثیرات منفی علنی شدن ارتباطشان با دولت‌های خارجی و حمایت از حمله نظامی به ایران از بیان علنی دیدگاه‌هایشان خودداری می‌کنند.

در یک دهه اخیر این دو گروه بزرگترین منتقدان اصلاح‌طلبی در ایران بوده‌اند. برابر سازی اصلاح طلبی با تلاش برای حفظ حکومت فعلی و متهم کردن رفرم‌خواهان به فرار از پاسخگویی در برابر اشتباهات رخ داده در سه دهه اخیر یکی از مهمترین استراتژی‌های این دو جریان است.
این واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت در رقم خوردن شرایط حال حاضر ایران همه گروه‌های سیاسی عامل بخشی از مشکلات هستند و متهم کردن یک و یا چند جریان نفی واقعیت است.
رسانه‌های حامی جریانات تندرو و نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی در ایران هر روز ده‌ها خبر و تحلیل نادرست و بعضا دروغ منتشر می‌کنند که بی‌اثری عدم مشارکت اصلاح‌طلبان را در انتخابات ثابت کنند.
در همین حال سناریوی دیگری نیز دنبال می‌شود و آن اثبات این مدعی است که اصلاح‌طلبان با چراغ خاموش در انتخابات شرکت کرده‌اند و این انتخابات رقابتی و آزاد است.
اگر به واقع چنینی بود این همه حرف و سخن برای اثبات این مدعی به چه دلیل باید اقامه می شد. آن هم سخنانی که مبنای آن بر دروغ و تحریف حقایق استوار است.

اما این «دست و پا زدن‌های رسانه‌های اقتدارگرا» از حادثه‌ای خبر می‌دهد که اگر مغتنم شمرده شود می‌تواند در تغییر شرایط ایران در میان‌مدت موثر باشد: «نمایش افول مشروعیت و مقبولیت نظام سیاسی تحت رهبری آیت‌الله خامنه‌ای.»
این استدلال که به هر حال حکومت میزان مشارکت را بیش از عدد واقعی اعلام می‌کند، برخی را به این باور رسانده که تلاش برای دعوت شهروندان به عدم مشارکت فعال مفید و موثر نیست.
اما واقعیت آنست که وجدان عمومی نسبت به دغل‌کاری‌های حکومت‌ها حساس است و واکنش نشان می‌دهد. اتفاقی که در روزهای پس از ۲۳ خرداد رخ داد و نمایش نارضایتی برخواسته از وجدان عمومی بود.
نه کودتای مخملی بیگانگان و نه برنامه‌ریزی‌های اصلا‌ح‌طلبان در حضور خیل عظیمی از مردم موثر نبود. اصرار حکومت به علل خارجی برای القای این باور نادرست است که تک تک شهروندان در این نمایش عظیم قدرت توده‌ها بی‌تاثیر بودند.

باید این روزها را غنیمت شمرد و هر گروه و جریان سیاسی مقبول و مشروعی که در روش و منش حداقل‌های دموکراتیک را پیاده می‌کند و به حق حضور همه عقاید احترام می‌گذارد، برای ایجاد حس همبستگی و نمایش نارضایتی عمومی تلاش کند.
در این میان نکته قابل توجه واقع‌نگری و هدف‌گذاری واقعی است. با توجه به میزان مشارکت در آخرین انتخابات و شرایط ویژه‌ی انتخابات مجلس که متاثر از شرایط محلی و قومی نیز هست، تلاش برای جذب ۴ تا ۶ میلیون شرکت کننده و ترغیب انان به عدم مشارکت می‌تواند هدفی تقریبن واقعی باشد.
این تعداد شرکت کننده در کنار کسانی که اصولن در هیچ انتخاباتی مشارکت ندارد به علاوه حامیان فعال جنبش اصلا‌حات و همچنین اپوزیسیونی که یک در میان در انتخابات‌ها شرکت می‌کنند، می‌تواند مشارکت را به زیر ۵۰ درصد کاهش دهد.

توجه به شهروندان بی‌تفاوت اما وابسته به طبقه‌ی متوسط اهمیت دو چندان دارد. کسانی که حتی در جنبش سبز فعال بوده‌اند اما شاید در شرایط فعلی به علت عدم پیگیری و قطع رابطه با شرایط آن روزها برای شرکت و یا عدم شرکت مردد هستند.
گروه دوم که باید به عنوان جامعه هدف مد نظر باشند، جریان‌ها و گروه‌های قومی هستند که باید قانع شوند منافع آنها در عدم مشارکت فعال، در میان مدت محقق خواهد شد و در شرایط فعلی فرستادن نماینده به مجلس فاقد تاثیر مشخص است.
رسانه‌های حکومت ایران سخت در تلاش‌اند که انتخابات آینده مجلس را رقابتی و با حضور جریان‌های مختلف سیاسی نشان دهند. در این میان برای حکومت، موضوع «مشارکت صوری» اصلاح طلبان و یا حداقل سکوت آن‌ها در برابر انتخابات اهمیت زیادی دارد.
شاید به همین دلیل در برابر اعلام خبر عدم شرکت در انتخابات توسط چهره‌های شاخص اصلاح‌طلبان، واکنش تندی را نشان داد تا به باور خود هزینه‌ی اینگونه موضع‌گیری‌ها را افزایش دهند.

در همین حال برخی گروه‌های اپوزیسیون نیز از اصلاح طلبان انتقاد می‌کنند که چرا صراحتن از تحریم سخن نمی‌گویند. به نظر می‌رسد در اتخاذ این سیاست از سوی رفرم‌خواهان دلایل مختلفی وجود دارد.
شاید یکی از مهم‌ترین دلایل جلب همراهی حداکثری در جبهه منتقدان نظام سیاسی حاکم باشد. جبهه‌ای که  متشکل از نیروهای فعال در جنبش سبز، جریانات سیاسی نزدیک به هاشمی و حتی روحانیون منتقد عملکرد آیت‌الله خامنه‌ای است.
کم هزینه‌تر بودن این عمل سیاسی در مقایسه با اعلام تحریم که در این سی و چند سال به عنوان اصلی‌ترین سلاح گروه‌های سرنگون‌طلب (مجاهدین خلق، سلطنت طلب‌ها، گروه‌های چپ افراطی و ...) مورد استفاده قرار گرفته از دیگر دلایل این تصمیم است.

اما سوال اینجاست که در مقابل تبلیغات حکومت و برای موثر شدن استراتژی عدم مشارکت چه باید کرد؟ شاید در شرایط حاضر پاسخ به این سوال چندان آسان نیست و ابزارهای زیادی نیز در اختیار مخالفان نباشد.
اما شاید آسان‌تر از چه نباید کردها سخن گفت. با اعلام موضع اصلاح‌طلبان در مورد «عدم مشارکت در انتخابات» مخالفان، رقبا و منتقدان این جریان، حملات و انتقادان خود را شدت بخشیدند.
مواضع برخی گروه‌های سیاسی در این بین قابل پیش‌بینی و درک است. انها برای بیرون کردن رقیب از صحنه و معرفی خود به عنوان یگانه آلترناتیو موجود و حذف همه رقبای دیگر تلاش می‌کنند.

اما بخشی از انتقادات به این استراتژی، به واقع متوجه این سیاست است و هدفی دیگری را دنبال نمی کند. روی سخن بیشتر با این گروه از منتقدان است. در شرایط حاضر باید دیدگاه و نظر اصلاح‌طلبان را به رسمیت شناخت و به این نکته توجه کرد که اگر ما سخن و روش دیگری را دنبال می‌کنیم بدون نفی جریانات دیگر برای روش و منش خود تلاش کنیم.
حمله به اصلاح‌طلبان و خصوصا سید محمد خاتمی در این شرایط تنها به سود حکومت ایران است تا انرژی مخالفانش را مصروف حمله و دفاع به محمد خاتمی و سیاست‌های اصلاح‌طلبان کند.

برای محمد ابطحی؛ در دفاع از رواداری

| سیاست
محمد ابطحی در مصاحبه با وب سایت نسیم درباره جنبش سبز، رهبران جنبش و اصلاحات نظرات خود را بیان کرده است. نظراتی که موجب جنجال در فضای مجازی شد.
من با بخش عمده ای سخنان آقای ابطحی مشکلی ندارم. به بخش کوچکی از این سخنان انتقاد جدی وارد می دانم اما می توانم درک کنم که این موضوع ناشی از تفاوت دیدگاه و برداشت از شرایط است.
اما شاید بیشترین انتقاد من به ناگفته هایی است که در این مصاحبه نخواندم. آن بخش که از نقش حکومت در به بن بست کشیدن اصلاحات و به خشونت کشیدن فضای سیاسی جامعه سخن بگوید.

abtahi.jpg

همه این موارد را می توان نوشت و به بحث پرداخت. اما من به واقع متوجه نمی شوم که در کجای این کارزار دموکراسی خواهی و آزادی طلبی نوشته اند که بهترین ما، هتاک ترین ماست.
در ادبیات برخی مخالفان چیزی جز تکرار نوشته های کیهان و فارس و امثال احمد خاتمی و علم الهدی و فیروزآبادی نیست. همان ها که گنجی را در رسانه های رسمی اکبر پونز می خوانند، تاج زاده را دوزیست و آیت الله منتظری را پیرمرد مفلوک.

ما نه تنها مبارزه بدون خشونت را بلد نیستیم بلکه توان زندگی بدون خشونت را نداریم. مخاطب این سطرها نه مردم و «شهروندان عالی» که کسانی هستند که عنوان پر طمطراق الیت و روشنفکر را یدک می کشند.
به قول دوستی در جامعه امروز ایران جایگاه نخبگان و عوام عوض شده است. و شاید به همین دلیل است که به آینده می توان امیدوار تر بود. به امید اینکه یاد بگیریم بدون خشونت زندگی کنیم، حرف بزنیم و باور کنیم که آزادی یعنی آزادی مخالف.

موسوی، خاتمی و انتخابات آزاد

| سیاست
«‎‫از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آن‌ها این است که به یک ملت بزرگ، بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.»

میرحسین موسوی. بیانیه‌ی شماره‌ی ۱۶‬

khatami-mousavi.jpg

«انتخابات حق ما است و اگر اعتراض داریم کسی حق ندارد انتخابات آزاد را از مردم بگیرد و در انحصار یک جریان خاص درآورد. فضا باید باز شود، در دانشگاه‌ها و مجامع میزگرد پرسش و پاسخ گذاشته شود، احزاب و گروه‌ها آزادانه فعالیت کنند، نماینده و نامزد داشته باشند، صراحت‌های قانون اساسی را رعایت کنید، حصر‌ها و حبس‌ها منتفی شود تا همگان در انتخابات شرکت کنند.»
سید محمد خاتمی

آری! انتخابات حق ماست. نه یک هدیه از سوی حکومت. برگزاری انتخابات آزادانه و عادلانه وظیفه حکومت است. اما فرا‌تر از آن انتخابات تنها وسیله‌ی جاری شدن اراده‌ی مردم است برای تغییرات مورد نظرشان نه یک هدف سیاسی.
از این منظر آنچه موسوی می‌گوید یعنی اعتراف حکومت به بزرگی ملت و جاری بودن اراده ی آن‌ها در امور و آنچه خاتمی به عنوان پیش زمینه‌ی برگزاری انتخابات آزادانه از آن یاد می‌کند لازمه یک رقابت عادلانه و آزاد انتخاباتی است.
گرچه واضح است شرایط فعلی سیاسی و مختصات اخلاقی حکمرانان امروز ایران چنین تغییراتی را بر نمی‌تابد و انتخابات آزاد، عادلانه و موثر (که منجر به اصلاحات پایدار شود) دست نیافتنی است.
آنچه که در جریان و پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ رخ داد، خط پایان دور‌ه‌ای بود که می‌شود آن را اصلاحات از طریق انتخابات  غیر دموکراتیک (یا در خوشبینانه‌ترین حالت شبه دموکراتیک) نامید.
دورانی که رفرمیست‌ها تلاش کردند با استفاده از اهرم انتخابات و حضور در نهاد‌های حکومتی اصلاح ساختار جمهوری اسلامی را از درون دایره قدرت پیش ببرند.
عملکرد رهبر جمهوری اسلامی و حامیان وی در دوره‌ی ۸ ساله‌ی موسوم به دولت اصلاحات و خصوصا از زمان انتخابات مجلس هفتم نشان داد که حاکمیت در ایران اجازه نخواهد داد اصلاحات از درون حکومت محقق شود.

eslahat.jpg

پیش‌تر در جریان دومین انتخابات شورای شهر تهران، آیت‌الله خامنه‌ای اولین نشانه بی‌ ارزش دانستن آرای مردم را از خود بروز داده بود.
وی در آن انتخابات شرکت نکرد و تصمیم گرفت با سفر به کرمان و اعلام اینکه اگر حتا کسانی‌ آرای لازم را کسب کنند نظام اجازه نخواهد داد که در شورای شهر تهران حاضر شوند (نقل به مضمون) نارضایتی خود را از تأیید صلاحیت نیروهای ملی‌ مذهبی‌ توسط نمایندگان مجلس ششم نشان دهد.

اما این پرسش حالا مطرح است که در برابر انتخابات پیش رو چه می‌توان کرد. آیا طرح مساله‌ی حضور مشروط در این انتخابات از طرف برخی‌ اصلاح‌طلبان و خصوصن محمد خاتمی نادرست است؟
باید توجه داشت که استراتژی تحریم انتخابات در سی و چند سال اخیر هیچگاه تاثیر لازم را نداشته است. اعلام تحریم انتخابات پیش از ورود به یک مجادله‌ی سیاسی می‌تواند هزینه‌های غیر قابل جبرانی را به اندک اصلاح طلبان فعال در عرصه عمومی وارد کند.
تجربه نشان داده که حکومت ایران مخالفان خود را با طرد فیزیکی، ایزوله کردن و افزایش هزینه فعالیت؛ کم اثر و حتی بی‌اثر می‌نماید به نحوی که بدنه‌ی اجتماع نیز از نزدیکی‌ و همراهی با آنان پرهیز کنند.

اصلاح‌طلبان اگر از هم اکنون راه تحریم را در پیش گیرند به جناح تندرو‌تر حاکمیت اجازه خواهند داد سیاست حذف کامل اصلاح‌طلبان از عرصه عمومی را با کمترین هزینه به انجام برسانند.
اگر هم در انتخابات اعلام حضور کنند، نه تنها اعتبار خود را نزد بدنه‌ی اجتماعی حامی‌ اصلاح طلبان از دست می‌دهند که جز کمک به رقابتی نشان دادن انتخابات و به دست آوردن چند کرسی بی‌ ارزش مجلس حاصلی نمی‌یابند.
سیاست حضور مشروط نه تنها به بحث در مورد خواسته‌های اصلاح طلب ها در جامعه دامن می‌زند، بلکه حاکمیت را با درخواست‌های مشخص و اتفاقن موجه روبرو می‌کند که نمی‌تواند نسبت به آن‌ها بی‌ تفاوت باشد.

در همین حال سوالاتی جدی پیش روی منتقدان اصلاح طلبان حامی طرح مطالبات حداقلی وجود دارد. مخالفین طرح مساله‌ی حضور مشروط (که با شرکت در انتخابات تفاوت اساسی‌ دارد) چه استراتژیی را برای انتخابات و پس از آن دارند؟ در این یک سال اخیر در مواجه با حکومت چه گونه عمل کرده‌اند و چه دستاوردهایی داشته‌اند؟

محمد خاتمی؛ صلح کل در میدان جنگ

یک نظر | سیاست
محمد خاتمی در جمع عده‌ای از رزمندگان جنگ سخن گفته است. از اصلاحات، قانونی اساسی و مصالحه. در این وا نفسای بیداد و خشونت سخن از صلح و رواداری آسان نیست.
نمی‌شود به راحتی قضاوت کرد. تعبیر من از این سخنان خواست بازگشت به حکومت نیست. که اگر هم باشد جای انتقاد دارد به علت روش نامناسب در جهت پیشبرد اصلاحات، نه جای ناسزا به جرم همپالگی با دیکتاتوری حاکم.
اما برداشت من بیشتر موعظه و نصیحت است به حاکمیت. خصوصن در این روزها که بیش از پیش صدق گفته‌های میرحسین موسوی و مهدی کروبی و دیگر منتقدان، در مورد دولت احمدی‌نژاد روشن شده است.
اما یک مسئله اساسی را نباید نادیده گرفت. نقش رهبر ایران در همه این اتفاقات بیش و پیش از دولت، مجلس و دستگاه قضا روشن و عیان است. چگونه از کسی که «عامل عمده‌ی» مشکلات است، می‌توان انتظار تن دادن به «تغییرات موثر» داشت؟

khatami.jpg

در ادامه بخش‌هایی از سخنان سید محمد خاتمی را آورده‌ام که به نظرم اهمیت ویژه داشت. البته کل سخنانش را باید یک جا تحلیل کرد و نه بر اساس چند جمله:
«ما به اسلام و جمهوری اسلامی اعتقاد داریم. قانون اساسی را چارچوب عملی می‌دانیم. همین حقوقی را که در قانون اساسی به ملت داده شده است ما‌‌ همان را می‌خواهیم.
البته قانون اساسی وحی منزل نیست. ساز و کاری هم در آن گنجانده شده و می‌شود در قانون اساسی تجدید نظر کرد.

واقعا من نگرانم با تقابلی که در درون کشور ایجاد شده که باعث ایجاد توهم و شیدایی در یک سو و ایجاد نفرت در طرف دیگر شده است و دائماً هم از دو طرف به آن دامن زده می‌شود. از اصطکاک میان شیدایی بی‌حساب و نفرت فزاینده باید ترسید و به خدا پناه برد.
فضا باز شود، احزاب و گروه‌ها کار کنند و عقلا هم ساز و کاری را برای انتخابات در نظر بگبرند تا در آن حرف و حدیث نباشد. خدا می‌داند اگر چنین شود آرامش و ثبات و پیشرفت از هر جهت تأمین خواهد شد.

اگر ظلمی شده است که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می‌گذرد و آن وقت همه به آینده بهتر رو خواهیم آورد. البته همه بکوشیم برای آینده روی فضای سالم و امن و آزاد و تأمین حقوق مردم همراه و زمینه ساز شویم.»

برای اشتراک خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Instagram