متولد شدم در اول اَمرداد ۱۳۵۸و شاید به دلیل هم زمانی زادروزم با روزهای پر آشوب پس از انقلاب اینگونه آشفته و بی قرار ثباتی هستم که کمی دست نیافتنی می نماید

Category Archive

Khozestan BloggerS



Archive Monthly

LoGo


جمهور


Add


  ATOM 

Powered by
Movable Type 3.2

:.جمهور پیشین.:




جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!



Main


شاید بهترین دفاع از شیرین عبادی این باشد که او بهتر بشناسی. بی توجه به لجن پراکنی های روزنامه کیهان و خبرگزاریهای دولتی فارس و ایرنا.
Shirin Ebadi - شیرین عبادی
پروژه ای که توسط باند برادر حسین در راستای افزایش فشار به فعالین مدنی و خصوصن شیرین عبادی به عنوان برنده جایزه صلح نوبل و یکی از میانه رو ترین رهبران جنبش زنان و مدافعان حقوق بشر در ایران آغاز شده است.
پروژه ای که گاهی شکل نرم افزاری و رسانه ای به خود می گیرد و زمانی به شکل نامه های تهدید آمیز زمزمه ی حذف فیزیکی شیرین عبادی شنیده می شود.
متهم نمودن عبادی و دخترش به گرویدن به بهائیت ، اتهام حمایت از حکومت شاه و ده ها اتهام ریز و درشت دیگر تنها یک هدف را دنبال می کند، تضعیف جایگاه عبادی و مصونیتی که جایزه صلح نوبل برای او به ارمغان آورده است.
مصونیتی که این توان را به او می دهد در بسیاری از پرونده های قضایی مربوط به نقض حقوق بشر و دستگیری فعالان مدنی در ایران مداخله کند و واکنش فعالان و مدافعان حقوق بشر را نسبت به آنها برانگیزاند.
شیرین عبادی متولد 1326 حقوقدان، قاضی سابق دادگاه، نویسنده و مدرس است. او نخستین قاضی زن در ایران و نخستين ایرانی است که جايزه نوبل برای صلح را به‌خاطر تلاش برای ترویج مردم ‌سالاری و رعایت حقوق بشر در ایران به ویژه در مورد حقوق زنان و کودکان در سال ۲۰۰۳ ميلادی دريافت کرده است.
پاورقی:
» فارس و کیهان پا انداز های خبری [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


حاشیه های اعدام یعقوب مهرنهاد بیش از اصل ماجرا اهمیت یافته است. این مطلب زهرا باعنوان «وبلاگستان، بالای شهر، پائین شهر!» و نوشته آرش را با عنوان «پدیده ای به نام زهرا-اچ بی و ...» بخوانید.
اما در اینجا می خواهم سوالاتی را از زهرا و امثال او -مثلن حسین درخشان که تقریبا با او هم نظر است- بپرسم:
شما که معتقدید«دلیلی نداره به خاطر مخالفت با اعدام یک تروریست رو تا حد یک فعال مدنی و روزنامه نگار و وبلاگ نویس بی خطر، مظلوم جلوه بدی واضحه؟! تو میتونی بگی من با اعدام مخالفم» و ادامه متهممان می کنید به اینکه «نمیتونی به خاطر تحت فشار گذاشتن و تهیه کردن خوراک برای رادیو فردا و بی بی سی، بگی در ایران یک روزنامه نگار و یا یک فعال مدنی اعدام شد!»
چگونه ما نمی توانیم برای تحت فشار قرار دادن نظام قضاییه ایران به جهت برگزاری دادگاه غیرمنصفانه و صدور حکمی که از لحاظ قانونی محل اشکالات بسیار است اقدام کنیم، اما شما حق دارید به ما اتهام تهیه خوراک برای رسانه های بیگانه را بزنید؟
این منطق شما با سخنان مصباح یزدی، جنتی، روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس چه تفاوتی دارد؟ آیا می شود ظلم کرد و از مظلوم خواست آخ نگوید تا نکند بیگانگان استفاده نمایند؟
شما که مدعی هستید: «اتفاقا مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر و حقوق انسانی به گوش من خورده. اما من بلد نیستم در جهت اهداف سیاسیم ازش استفاده کنم. بلد نیستم ازشون سوء استفاده کنم.»
آیا درخواست برگزاری دادگاه عادلانه و صالحه را سو استفاده از حقوق بشر می دانید؟ حتمن در مورد مخالفت با حکم سنگسار و یا اعتراض به لایحه حمایت از خانواده و طرح امنیت اجتماعی نیز نظر مشابهی دارید.
«اون کسی که بلد نیست چطور منصفانه مخالفت کنه، چیزی از مفاهیم حقوق بشری نمیدونه.» بله این قسمت را با شما موافقم. البته اگر مسوولیت تعریف انصاف را به دست امثال برادر شریعتمداری ندهید.
و در پایان شما که دلت از اعدام خفاش شب می لرزد برای مرگ اکبر محمدی، زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب و ده ها و صدها نفر دیگر چه حال و هوایی پیدا کردید؟ یا نکند آنها هم تروریست بوده اند و یا برای دادن خوراک به رسانه های بیگانه خودکشی شده اند!
در ابتدای مطلب «هی فلانی! اينجا عدالت و قانون را دار زده اند» نوشته بودم که یک نوع بلاهت -شایدعمدی- در نوشته های اخیر وبلاگ زهرا در مورد اعدام يعقوب مهر نهاد احساس می شود، فکر می کنم اشتباه کردم شما این ادبیات و این ترکیب بندی ها و جمع اضداد را اتفاقن بسیارهوشمندانه انتخاب کرده اید.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  12 نظر |


صنم از بچه های وبلاگستان خواسته در اعتراض به «لایحه حمایت از خانواده» در یک بازی وبلاگی شرکت نمایند و سعی نمایند حساسیت و مخالفت خود را نسبت به این لایحه نشان دهند.
بنظر من هر کدام از وبلاگ ها می توانند یک ماده و بیشتر از این طرح را انتخاب کنند و در مورد آن بنویسند که بنظرشان چرا ایراد دارد و چگونه تغییر کند بهتر است. و حتی در موافقت برخی از موارد این لایحه.
«ماده 23- اختيار همسر دائم بعدی، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانایی مالی مرد و تعهد اجراء عدالت بین همسران می باشد.
تبصره- در صورت تعدد ازدواج چنانچه مهريه حال باشد و همسر اول آن را مطالبه نمايد، اجازه ثبت ازدواج مجدد منوط به پرداخت مهريه زن اول است.»
این ماده شاید یکی از بدترین و ضد زن ترین موارد این لایحه است که بر اساس آن به نسبت توان مالی خود می توانند زنان بیشتری داشته باشند و بر خلاف گذشته اجازه اختیار همسران بعدی به اجازه سایر زوجات نبوده و تنها با موافقت دادگاه صورت می گیرد.
این مسئله مانند آن است که مرد همانگونه که می تواند بر اساس توانایی مالی خود تعداد ماشین و یا سایر لوازم خانه ی خود را افزایش دهد، زنان بیشتری را اختیار نماید. حقی که یک جانبه به مرد داده شده است.
انتخاب عبارت «تعهد اجرای عدالت» به عنوان شرط موافقت دادگاه در کنار توانایی مالی بر این موضوع دلالت دارد که مرد تنها با ابراز رعایت عدالت می تواند همسران دیگری اختیار کند و نیازی به اثبات آن برای دادگاه وجود ندارد.
تبصره این ماده نیز موجب خواهد شد از این پس زنان سعی نمایند مهریه خود را آنچنان سنگین مطالبه کنند که مردان از فکر کردن به انتخاب همسری دیگر پشیمان شوند. اما ظاهرن قانون گذار در این مورد نیز به مردان توجه ویژه داشته است زیرا بر اساس ماده 25 :
«وزارت امور اقتصادی و دارایی موظف است از مهریه های بالاتر از حد متعارف و غير منطقی با توجه به وضعیت زوجين و مسایل اقتصادی کشور متناسب با افزایش میزان مهریه به صورت تصاعدی در هنگام ثبت ازدواج مالیات وصول نمايد. میزان مهريه متعارف و میزان مالیات با توجه به وضعیت عمومی اقتصادی کشور به موجب آیین نامه ای خواهد بود که به وسیله وزارت امور اقتصادی و دارایی پیشنهاد و به تصویب هیات وزیران می رسد.»
حال فرض کنید هیات وزیران مهریه متعارف را 5 سکه یا 14 سکه تعیین نماید در آن زمان وضعیت مهریه ها به چه صورتی خواهد بود؟
گرچه کلیت این لایحه حاوی نکات مثبتی است اما ماهیتی واپسگرایانه داشته و حداقل حقوقی را که در این زمان برای زنان در قانون در نظر گرفته شده تهدید و ارزش زن در نهاد خانواده را به شدت کاهش می دهد.
برای ادامه این بازی از حاجی واشنگتن ، عمو اروند ، هوشنگ دودانی ، زیتون ، حسین درخشان و پوتین دعوت می کنم نظر خود را بنویسند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


خبرگزاری ایرانا که پیشتر مدعی شد فرزند شیرین عبادی به بهائیت گراییده پس از تکذیب این خبر و واکنش منفی رسانه های مستقل و فعالان حقوق بشر راه تهدید را در پیش گرفته است.
خبرگزاری ایرنا که اخیراً محمد ‌جعفر بهداد، خبرنگار سابق پارلمانی روزنامه کیهان مدیریت آن را بر عهده قرار گرفته، در واکنش به این تکذیبیه خانم عبادی، نوشته است که چرا نرگس توسلیان (فرزند خانم عبادی) این خبر را تکذیب نکرده است؟
این نوع استدلال نمودن قابل تعمیم به دیگران نیز هست. مثلن در مورد اخباری که از جعلی بودن مدرک دکترای افتخاری کردان وزیر کشور احمدی نژاد منتشر می شود، به چه علت خود ایشان اقدام به تکذیب این مسئله نمی نمایند؟
در همین حال بسیاری از مسوولان حکومتی بارها و بارها توسط رسانه های مختلف به مفاسد اقتصادی ، جنایی و سیاسی متهم شده اند که اکثریت آنان شخصن از تکذیب این اخبار خودداری نموده اند.
از سوی دیگر پرداختن به اعتقاد و دین افراد جامعه جز تفتیش عقاید و ورود به حریم خصوصی شهروندان نام دیگری نخواهد داشت ، مگر انکه با اغراض سیاسی و برای تحت فشار دادن مخالفان مورد استفاده قرار گیرد که در این حال می توان به موارد قبلی، ترور شخصیت را نیز اضافه نمود.
اقدام اخیر خبرگزاری دولتی ایرنا تلاش برای بی اعتبار نمودن شیرین عبادی است که با مواضع مستقل و تلاش برای دفاع از حقوق شهروندان و به اعتبار کسب جایزه صلح نوبل از اعتبار داخلی و بین المللی برخوردار شده است.
پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، حضور تیم کیهان در بخش های مختلف فرهنگی و رسانه ای دولت موجب شد تفکر کیهانی مبنی بر سناریو سازی های امنیتی با عنوان گزارش های خبری گسترش یافته است.
تفکری که در آن رسانه بجای مسولیت خبرسانی عادلانه و بی طرفانه به وسیله ی تهدید و سرکوب مخالفان سیاسی و دگر اندیشان تبدیل می گردد و به عبارت این رسانه ها وظیفه «ترور نرم» مخالفان را عهده دار می شوند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  2 نظر |


یک نوع بلاهت -شایدعمدی- در نوشته های اخیر وبلاگ زهرا در مورد اعدام يعقوب مهر نهاد احساس می شود که شک می کنی آیا پاسخ دادن به آن سودی خواهد داشت یا خیر. اما سعی می کنم کوتاه به شبهاتی که طرح کرده پاسخ بدهم.
زهرا می نویسد: «سوال من اینجاست که چرا همه، توجه شون فقط به این آقای مهرنهاد جلب شده؟ مگه اون یکی خونش کمرنگتره؟»
مشخصن سوگواری کردن برای مهرنهاد و یا طاهری سودی به حال هیچکدام ندارد اما موضوع حساس نمودن جامعه برای واکنش در قبال یک حادثه است و قاعدتن باید روی اسم کسی بیشتر تکیه که در رسانه ها و در میان جامعه مخاطب، شناخته شده است.
زهرا می پرسد:«روزنامه نگار به این گمنامی که تا حالا هیچ خطری برای جمهوری اسلامی نداشته، چرا باید الکی به جرم روزنامه نگار مخالف بودن اعدام بشه؟!»
اولن جرم وی محاربه با خدا و ارتباط با جندالله ذكر شده در ثانی اگر به گذشته مراجعه شود می توان پرسید که چرا یک عکاس به نام زهرا کاظمی در اوین کشته شد؟ و حتی می توان پرسید چرا مختاری، پوینده، دوانی به قتل رسیدند. و چرا شرایط به سمتی رفت که اکبر محمدی به شکل مشكوکی در زندان مرد.
آنها نیز خطری محسوب نمی شدند. همانطور که گنجی، باطبی، منوچهر محمدی و ده ها نفر دیگر در شرایط فعلی کمترین خطری برای جمهوری اسلامی ندارند.
در ادامه زهرا می پرسد: «فرض می کنیم این آقا عضو جندالله بوده، خوب حالا با یه تروریست چیکار باید کرد؟! بگیم انسانه و بذاریم آزاد بگرده؟»
برای مجازات هر مجرم لوازم و شرایطی در هر قانون مشخص شده است. ایتدا باید تفهیم اتهام شود، حق دسترسی به وکیل را داشته باشد، در دادگاه صالحه با حضور هیات منصفه و بر اساس دلایل و مدارک قانونی محاکمه گردد.
آیا این اتفاقات افتاده است؟ یا به خانواده وی گفته شد که وکیلی نگیرند تا پرونده بغرنج تر نشود؟ آيا بغرنج تر از مرگ هم هست ؟ اما پاسخ این سوالات برای بسیاری از ما مشخص است: «اینجا ایران است».
یعنی باید قبول کنی که عکاس کانادایی ایرانی در زندان کشته شود و به زور خاکش کنند، اکبر محمد بمیرد و شبانه دفنش کنند، فلان دانشجوی سنندجی در زندان کشته شود و پس از ده روز قبرش را نشان بدهند و دادگاه حکم بدهد که حق نبش قبر هم ندارید.
اما باور کن اگر بر اساس دلایل و مدارک قانونی، دریک دادگاه صالحه ثابت می شد که مهر نهاد حكمش اعدام بود، صرف نظر از اعتراض معمول مخالفان حکم اعدام، دیگر چه دلیل برای اعتراض و مخالفت وجود داشت؟
زهرا در مطلب پیشینش هم با سوز و گدار از سربازانی نوشته است که در دست گروهک تروریستی جندالله اسیرند وچند نفری از آنها تاکنون شهید شده اند و به نحوی اشاره مي كند كه این به آن در.
اما اینطور نیست. پاسخ خون این سربازان جان بر کف را باید تروریست ها بدهند، همانگونه که جمهوری اسلامی نیز در قبال جانشان مسوول است و باید تمام توان خود را به کار ببرد و نجاتشان را خواستی ملی کند تا این گروهک که خود را ارتش نجات بخش ملی می خوانند، نتواند به راحتی این فرزندان رشيد ایران را شهید کند. کاری که به هر دلیل تا کنون صورت نگرفته است.
در همین حال اگر خون مهر نهاد و هر مهر نهاد دیگری بی دلیل بر زمین ریخته شده باشد، ارزش و اهمیتش کمتر از شهدای مرزبان وطن نیست و مسببش به قدر تروريست ها مقصر و گناهكار.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


«نه برای لقمه ای نان ، نه برای سرپناهی شاید برای بوسیدن زنی برای فریاد دوستت دارمی، جان دادند، آنها که عاشق آزادی بودند.»
یعقوب مهرنهاد روزنامه نگار و فعال مدنی و دبیر انجمن «جوانان صدای عدالت»، روز گذشته پس از 1 سال و 3 ماه بازداشت در زندان زاهدان اعدام شد.
در این باره محمدرضا یزدان پناه می نویسد: «یعقوب مهرنهاد اولین وبلاگ ‌نویس ایرانی است که به خاطر بیان عقایدش و فعالیت‌های مسالمت ‌جویانه ‌اش به طناب دار سپرده شد و این یعنی هشدار به تمام وبلاگ ‌نویسان.
از این رو، از کلیه وبلاگ‌ نویسان ایرانی درخواست می ‌کنم که به نشانه اعتراض و به پاس تلاش ‌های این مرحوم در راه رفع محرومیت از مردم بلوچ و نیز گرامی داشتن یادش، نام یا توضیح وبلاگ خود را به مدت 7 روز (یک هفته) به «به یاد یعقوب مهرنهاد» تغییر دهند.»
باورش مشکل است. براستی چگونه می توان کسی را در مدت 5 ماه پس از دستگیری به اعدام محکوم و حکم را اجرا نمود. تقریبن اکثر دوستان وبلاگ نویس از زمانی که این خبر را شنیده اند در این حس بهت و حیرت مشترکند.
... آنک قصابانند
بر گذرگاهها
مستقر
با کنده و ساطوری خون آلود
روزگار غریبی است نازنین !
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را
بردهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد.
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی است نازنین !
ابلیس پیروزمست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.
برای بار دیگر باید این جملات را تکرار کنم اما اینبار نه به خاطر اعدام های دسته جمعی به ظاهر ارازل و اوباش که اعدام یک روزنامه نگار ، وبلاگ نویس و فعال حقوق بشر:
«حالا می شود ده ها و صد ها چوبه دار بر پا کرد ، می شود صورت مسئله را پاک نمود، می شود پشت بدن های آویزان از طناب ها چهره مخفی کرد و انگشت اتهام را به سوی دیگران گرفت!»
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  12 نظر |


«برخورد با اراذل و اوباش باید 10، 20 سال پیش از این انجام می‌شد تا امروز شاهد حضور عربده‌کشان در جامعه نباشیم، ولی اکنون نیز دیر نشده ... اُف بر کسانی که نمی ‌فهمند مردم از دست اوباش چه می‌ کشند و در خارج نشسته‌اند و از بیرون جایزه می‌گیرند و اعدام اشرار را محکوم می‌کنند».
احمد جنتی . خطبه های نماز جمعه تهران . 11 مرداد 1387
آقای جنتی به عکس های بالا خوب نگاه کن يا اين جوانان آفتابه به گردن. اینها عکس های «ارازل و اوباشی» هستند که به باور شما باید 10 یا حتی 20 سال پیش مورد مهرورزی قرار می گرفتند و جامعه از وجودشان پاک می شد!
به چهره های این ها که نگاه می کنم جوانانی را می بینم که به سختی دهه سوم زندگی شان را گذرانده اند. بچه های نوجوان و کودکان 10، 20 سال پیش! کودکان دیروز، فرزندان انقلاب!
نمی دانم که 20 سال پیش آیا می شد از چهره های احتمالن معصومشان فهمید که اینها ارازل دهه های آینده اند یا خیر و به چوبه دار سپردشان؟
آقای جنتی!
اُف بر کسانی که نمی ‌فهمند مردم از دست اوباش چه می‌ کشند و اف بر کسانی که نمی خواهند بفهند چه شد که این فرزندان انقلاب ، «ارازل و اوباش» این روزها شده اند. اف بر کسانی که در خیابان ها کودکانی را نمی بینند که زندگیشان را گدایی می کنند، کودکانی که شاید اعدامی های فردا باشند.
حالا می شود ده ها و صد ها چوبه دار بر پا کرد ، می شود صورت مسئله را پاک نمود، می شود پشت بدن های آویزان از طناب ها چهره مخفی كرد و انگشت اتهام را به سوی دیگران گرفت!
ما نه خارج نشینیم و نه کسی به ما جایزه ای داده اما این اعدام ها را محکوم می کنیم ، آن خشونتی که این روزهای به نام مبارزه با اوباش و امنیت اجتماعی در رگ های جامعه جاری شده است. خشونتی که به نظر می رسد نه برای ایجاد امنیت که برای تزریق وحشت به جامعه، حاکم گشته است.
پيشتر نوشتم : «در روزگاری نه چندان دور بود که دسته دسته دانشجويان، روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان و فعالین سیاسی را به اوین می بردند، با این اوباش چه برخوردی صورت گرفت؟ روشنفکر و دانشگاهی را به زندان سپردند و احتمالن «ارازل و اوباش» آزادانه به حقوق مردم تجاوز می کردند.»
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


در شرایط فعلی ایران شاید یکی از مهمترین خواسته های فعالان سیاسی و اجتماعی اپوزیسیون از حکومت آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و توقف صدور احکام برای فعالان اجتماعی و بخصوص كنشگران جنبش زنان است.
افرادی چون عماد الدین باقی ، هانا عیدی ، احمد قصابان ، مجید توکلی و ده ها و شاید صدها تن دیگر که یا در زندان به سر می برند و یا در انتظار صدور احکام و اجرای آن هستند.
اهمیت و حساسیت این این موضوع تا بدان حد است که اگر بخش عمده ای از نیروی جنبش رفرم خواه ایران بر این موضوع تمرکز پیدا کند به واقع به بیراهه نرفته است و می تواند دستاورد قابل ملاحظه ای محسوب گردد.
اما در این میان شاید موضوع دیگری نیز وجود دارد که اهمیت آن کمتر از تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی-عقیدتی در ایران نیست ؛ مشخص شدن سرنوشت 4 شهروند ایرانی که در لبنان ربوده و به احتمال زیاد کشته شده اند.
این حق طبیعی خانواده های آنهاست که پس از سالها بیم و امید آرامش یابند و بیش از این بازیچه ی برخوردهای چند گانه گروه های ذی نفع و دخیل در این مسئله قرار نگیرند.
متاسفانه عملکرد دولت های مختلف در قبال سرنوشت شهروندان و همچنین دیپلمات های ایرانی انتقاد آمیز و غیر قابل قبول است. پس از ماجرای ربودن شهروندان ایرانی در لبنان شاید بتوان به كشتار مسوولین و کارکنان کنسولگری ایران در شهر مزارشريف به دست نیروهای طالبان اشاره نمود.
زمان آن فرا رسیده است تا حكومت به جای استفاده سیاسی و تبلیغاتی از ربوده شدن سيد محسن موسوی، کاردار سفارت ایران در بیروت، احمد متوسلیان، فرمانده سپاه، کاظم اخوان، خبرنگار و تقی رستگارمقدم راننده آن‌ها ، با تلاش و عزمی واقعی آرامش را به خانواده های این افراد باز گردانند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


خبرنامه امیركبیر از زنجان گزارش می دهد كه دانشجویان دانشگاه زنجان نقشه معاونت دانشجویی این دانشگاه برای تجاوز به یکی از دختران دانشجو را فاش ساختند.
در همین حال فیلم این اقدام نیز روی اینترنت قرار گرفته است. در فیلم دكتر مددی معاون دانشجویی دانشگاه زنجان با ظاهری به هم ریخته و دستپاچه توسط چند دانشجو در دفتركارش حبس شده است.
دیدن چهره مددی در این فیلم می تواند متاثر كننده باشد. مردی كه تا پیش از دیدن این فیلم شاید منفور بود حالا می توان برای او دلسوزی نمود. او قربانی سیستمی است كه این شیوه رفتار را نهادینه كرده است.
این اولین بار نیست كه چنین اتفاقی در دانشگاه های ایران رخ می دهد و برای آخرین بار نیز نخواهد بود. اما سیستم دانشگاهی سعی می نماید روی این مسائل سرپوش بگذارد و از برخورد با خاطیان طفره برود.
در حالی كه فعالین دانشجویی به تندترین اشكال سركوب می شوند و مورد مجازات قرار می گیرند. تندروها نیز همچنان در پی جداسازی ها و اعمال فشار به دانشجویان اند تا آنها را از انحرافات احتمالی مصون دارند.
در همین حال تعداد قابل ملاحظه ای از این تعرضات توسط كسانی صورت می گیرد كه پوشش ظاهری متشرع خود را مخفی نموده اند اما در حقیقت از عقده های فروخورده جنسی رنج می برند.
جالب است كه چندی پیش از این حادثه در حكمی به امضای مددی ، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان به اتهام عدم اعتقاد به اسلام منحل اعلام شده بود.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |



روز ملی همبستگی در اعتراض به قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان

بيانيه بيش از ۱۲۰۰ تن از فعالان جنبش زنان و مدافعان حقوق برابر به مناسبت سالگرد ۲۲ خرداد
در ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۴، از دل جمعی که به تدريج «جمع هم‌انديشی فعالان جنبش زنان» نام گرفت، و طی دو سال بسياری از گروه‌های زنان را گرد هم آورد تا حول «مطالباتی مشترک» فعاليت کنند، تجمعی گسترده در مقابل دانشگاه تهران شکل گرفت.
در آن روز جمعی از زنان ايرانی از گروه‌های مختلف فکری گرد هم آمدند تا اعتراض خود را نسبت به تبعيض در قوانين کشور و به‌ويژه «قانون مادر» کشور يعنی «قانون اساسی» اعلام دارند.
اين تجمع که با پيوستن افراد و گروه‌های متفاوتی از زنان در شهرهای مختلف کشور نيز همراه شد، نقطه عطفی را در تاريخ جنبش معاصر زنان رقم زد.
سال بعد نيز در بزرگداشت سالروز ۲۲ خرداد، تجمعی ديگر در ميدان هفت تير توسط برخی از گروه‌ها و فعالان جنبش زنان و با حضور فعال جنبش دانشجويی و سنديکايی شکل گرفت، و تبعيض در قوانين فعلی مورد اعتراض قرار گرفت.
اما اين تجمع با خشونت بسيار سرکوب شد، ۷۰ نفر دستگير شدند، و سپس پرونده‌های قضايی برای برخی از شرکت‌کنندگان تشکيل شد. اما از دل اين تجمع، کارزار دسته‌جمعی برای جمع‌آوری يک ميليون امضاء با هدف تغيير قوانين تبعيض‌آميز شکل گرفت و به تدريج در سراسر ايران و حتی در خارج از کشور گسترش يافت.
همراه با اين حرکت همچنين شاهد تشکيل کمپين‌های ديگری همچون کمپين قانون بی‌سنگسار، حق ورود زنان به ورزشگاه‌ها، اعتراض به سهميه‌بندی جنسيتی در دانشگاه‌ها، و شکل‌گيری منشور زنان و حرکت‌های زنان برای «صلح» و برابری بوديم که همگی اين حرکت‌های اعتراضی، خواسته‌ها و مطالبات حقوقی و برابری‌خواهانه‌ی جنبش زنان را، هرچه وسيع‌تر، در پهنه‌ی جامعه مطرح ساخت.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


بوی خاک : در ادامه روند تحدید آزادی بیان و آزادی عرصه اطلاع‌رسانی در کشور، متاسفانه در هفته‌های اخیر شاهد آن بودیم که موج جدیدی از فیلترینگ، دامان وبلاگ‌های سیاسی و اجتماعی به خصوص وبلاگ‌های فعال در حوزه زنان که دارای خط مشی منتقدانه و اصلاح‌طلب هستند را گرفته است و کمتر روزیست که وبلاگی جدید به جرم مخالفت با گفتمان حاکم به محاق فیلتر فرو نرود.
این در شرایطی است که وبلاگ‌های طرفدار دولت نهم و گفتمان حاکم به راحتی و با آزادی هرچه تمامتر به اشاعه و نشر دیدگاه‌های خود که غالبا متضمن تهمت و افتراهای متعدد به نیروهای سیاسی و اجتماعی تحول‌خواه و دموکراسی‌طلب است، مشغولند.
بی‌شک، فیلترینگ وبلاگ‌ها و سایت‌های شخصی و خبری امری مخالف اصول اولیه آزادی بیان و عقیده، حقوق بشر، گردش آزاد اطلاعات،‌اعلامیه جهانی حقوق بشر (که دولت ایران رسما آن را امضا نموده است) و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سریعا نسبت به پایان این روند اسفبار اقدام کند.
ما جمعی از وبلاگ‌ نویسان ایرانی، بدینوسیله اعتراض شدید خود را نسبت به روند تحدید آزادی بیان و عقیده در ایران که با روی کار آمدن دولت نهم روبه فزونی گذاشته اعلام کرده و خواهان رفع فیلتر از تمام وبلاگ‌های فیلتر شده در سال‌های اخیر هستیم.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  5 نظر |


درست ده روز و یا كمی كمتر طول كشید كه فیلتر شدن آدرس جدید جمهور آغاز گردد. هر روز ایمیل ، آفلاین و مسیجی از دوستانم در شهر های مختلف دریافت می كنم كه دومین جدی هم فیلتر شد.
اتفاق عجیبی نیست. وقتی می شنوی كه نزدیك به 15 سایت مربوط به زنان برای چندمین بار به شكلی همزمان فیلتر شده اند. و این جمله باز تكرار می شود كه زن وقیح نیست ، سانسور وقیح است.
آری! جمهور وقیح نیست، مسیح وقیح نیست، بهنود وقيح نيست، نازلی وقیح نیست، میترا و صنم و ملاحسنی و كمانگیر و زيتون و چند هزار وبلاگ نویس دیگر وقیح نیستند. تو وقیحی! اما با تو نیستم سانسور ، تو مقصر نيستی ، با كسانی هستم كه آزادی را به نام تو نفله كرده اند!
آری این تو هستی كه از هر چیز زشت و بد قواره ی دیگری وقیح تری. تو كه آزادی را دشمنی و به استبداد دل بسته.
معلم شهیدمان چه زیبا گفته از تو بیزار است. از زنجیر بیزار است ، از استبداد بیزار است ، از باید بیزار است. او دلبسته ی آزادی بود.
تو فكر می كنی صدای ما بریده شده است. تو فكر می كنی كه ما را از این پنجره و پنجره های ديگر تبعيد كرده ای. نه باور كن خیال خامی در سر می پرورانی. ما هستیم تا وقتی كه فكر می كنیم ، حتی اگر سخنی نگوييم.
و هنوز هم مثل آن روزها كه برای دوستان در بندمان ، برای مدافعان حقوق انسانها و برای آزادی ، فریاد می زدیدم و شما عصبانی می شدید ، فریاد می زنیم. و چه كلام دلنشینی بود كه شما را به خشم می آورد: ای آزادی! به مهر تو پرورده ايم.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  10 نظر |


«دختر جوان زماني كه از زير خاک ها و سنگهای موجود بيرون آمده و نجات يافت خود را رويا 22 ساله معرفی كرده و مدعی شد پدرش وی را زنده به گور كرده است. رويا مدعی شد معتاد بوده و قرص ترامادول مصرف می‌كنم به همين علت پدرم مرا در منزل مورد ضرب و شتم قرار داد و وقتي بی ‌رمق شدم به اين مكان منتقل و در زير سنگ‌ها مدفونم كرد.»
این خبر را در میان انبوه خبهای دیروز های لایت و یا به عبارتی پر رنگ تر کردم تا شاید بیشتر تاکیدی باشد بر نگاه انتقادی به حوادث اجتماعی جامعه امروز ایران.
در حالی که شاید در میان اخبار این روزها ، همچون سخنان خاتمی در نفی صدور انقلاب بوسیله ی فعالیت های نظامی و خرابکارانه در کشورهای دیگر و یا اعلام عملیات ترریستی بودن انفجار شیراز پس از بارها و بارها تکذیب این موضوع همزبان با حضور آیت الله خامنه ای در شیراز توسط وزیر کشور و ادعای احمدی نژاد در مورد حمایت و هدایت دولتش توسط امام غایب شیعیان جهان این خبر چندان با اهمیت نباشد اما شاید همه این اخبار ریشه در امری واحد دارند.
جامعه ای که از تضعیف مبانی اخلاقی و ارزش نهادن به اصالت انسان رنج می برد. در چنین جامعه پدر -بخوانید حکومت- به خود اجازه می دهد حق ولایتش را به هر نحوی که صحیح می داند بر فرزندش -جامعه- جاری کند.
گرچه یک تفاوت عمده در این میان وجود دارد. پدر گرچه از نظر مادی عامل خلق فرزند است اما حکومت ها در این مورد با جامعه رابطه ی کاملن معکوس دارند و تنها وقتی مشروعیت می یابد که از سوی اکثریت جامعه اجازه حکمرانی داشته باشد وحقوق اقلیت نیز حفظ گردد. پس به همان میزان نیز باید در برابر جامعه خشوع و خضوع بیشتر داشته باشد.
درد رویا اسارت در دام اعتیاد ترامادول نیست ، حتی زنده به گور شدن فیزیکی و تا آستانه مرگ رفتن. او درد می کشد زیرا بخشی از جامعه پذیرفته است که پدرش حق دارد «برای هدایت او» و یا به اسم اصلاحش ، هر تنبیهی را ، هر چند غیر انسانی برایش در نظر بگیرد.
و همین جامعه است که شاید همین حق و فراتر از آن را به حاکمیت و حکومتی می دهد که ردای کارگزاری شهروندان از تن خارج کرده و بر مسند ولایت و حاکمیت مطلق نشسته است.
در این شرایط این تنها رویا نیست که زنده به گور شده است ، این ارزش ها و حقوق انسانی یک نسل است که قربانی کج فهمی افرادیست که برای حل هر مسئله با پاک کن به سراغ صورت آن می روند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


بخش مهمی از اخبار رسانه های جهان در هفته گذشته به برملا شدن راز حبس 24 ساله ی دختری اتریشی توسط پدرش اختصاص داشت. او که هم اکنون زن 40 ساله ای است ، در این مدت از پدرش صاحب شش فرزند شده است.
اما جدای از بعد اخلاقی و انسانی ماجرا این داستان در ایران از جنبه ی دیگری اهمیت یافت. رسانه های مختلف با ادعای یهودی بودن این پدر جنایتکار از تلاش دولت اتریش برای مخفی نگه داشتن این موضوع خبر دادند.
این نوع جهت گیری رسانه های ایران و همچنین شوک وارد شده به جامعه اروپایی از وقوع این جنایت ، حاوی نکات تامل برانگیزی است.
این موضوع به واقع بی اهمیت ترین بخش ماجراست که مذهب این مرد هوسباز چیست و اشاره به این موضوع بیشتر می تواند جنبه سیاسی و نژادپرستانه و در این مورد یهودی ستیزی داشته باشد.
در شرایطی که اگر فرد مذکور مسیحی بود احتمالن توجه کمتری به مذهب او می شد و در همین حال اگر مسلمان بود و یا اصلیتی آسیایی-افریقایی داشت در رسانه های غربی این جنبه ی ماجرا اهمیت می یافت.
اما مسئله مهم اهمیت آزادی رسانه و انتشار اخبار است. این آزادی اطلاعات موجب می گردد مسئله ای به این درجه اهمیت طرح و جامعه نسبت به وقوع آن حساس گردد واکنش مناسبی از خود بروز بدهد.
حکومت نیز مجبور خواهد شد برای کم کاری های احتمالی و زمینه های بروز چنین اتفاقاتی توضیحات لازم را ارائه نماید و در جهت عدم وقوع چنین حوادثی گام بردارد.
از سوی دیگر آیا تاکنون در ایران اتفاقات مشابه رخ نداده است؟ جنایاتی به مراتب بدتر از تجاوز و حبس خانگی این دختر اطریشی که در نبود رسانه های آزاد و توجه لازم در قبال ارزش و جایگاه انسان، به بوته فراموشی سپرده شده اند.
ماجرای دختری خراسانی که هفت شوهر افغان دارد و یا دختری 11 ساله که از سوی پدرش به شیخ قبیله هدیه شد و پس از دو سال بازگردانده شدن به خانه به دفعات مورد تجاوز پدر و برادران خود واقع شد و یا دو خواهری که توسط نامادری در اختیار مردی قرار گرفتند و پس از آن مجبور به فرار از خانه شدند تنها بخشی کوچک از حوادثی اینچنین در ایران است.
بهتر است بجای پرداختن به حواشی این ماجرا به این موضوع فکر کنیم که چرا جامعه و حکومت ما که مدعی معنویت گرایی و پایبندی به اصول اخلاقی است در قبال چنین جنایت هایی حساسیت لازم را نداشته و بدون ریشه یابی و با پاک نمودن صورت مسئله از برابر آنها می گذرد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  8 نظر |


اواسط مرداد ماه بود که در مطلبی با عنوان «این فیلم یک اعدامی فردا است» در مورد استعمال مواد مخدر کودکان با حضور افراد خانواده آنها نوشتم. چند روز پیش نیز فیلم دیگری به دستم رسید که دو کودک 4 و 5 ساله را در حال مصرف موراد نشان می داد.
واقعن مشخص نیست بر اساس چه نگاه و بینشی این رفتار های خارج از تعهد و شعور انسانی با کودکان معصومی صورت می پذیرد که آینده ای تباه را در پیش خواهند داشت.
برای دیدن فیلم روی عکس کلیک کنید
برای دیدن فیلم درهشت میلیمتری روی عکس کلیک کنید
باز همچون مطلب پیشین این سوال ها را مطرح می کنم : «اصلا دولت ها و حکومت ها برای چه شکل گرفته اند. آنگونه که برخی می پندارند برای اعمال اراده خداوند بر زمین؟ و یا در جهت حفظ و قوام جامعه و سامان بخشیدن به شرایط اجتماعی؟
آیا مجازات تنها اجرای حدود و الهی در جهت رضایت پروردگار است و یا راهکاری برای نظم بخشیدن به جامعه و تلاش برای داشتن جهانی بهتر؟»
در حالی نزدیک به سه دهه از انقلاب می گذرد و بیست و نهمین سالگرد آنرا جشن گرفتیم که انقلابیون با شعارهای اخلاق گرایانه و وعده دست یابی به دنیایی آباد و آخرتی ختم به خیر ، «حکومت طاغوت» را سرنگون کردند.
کاش به همان میزان که برای دستیابی به انرژی هسته ای و موشک های بالستیک تلاش می کردیم ، در فکر ثبات اقتصادی و بهبود وضعیت اجتماعی دهک های پایین جامعه بودیم.
به همان میزان که دختران و زنان را بخاطر نوع پوشش و چکمه هایشان مورد آزار و اذیت قرار می دادیم ، به فکر اصلاح ساختارهای سست شده اجتماعی و معضلاتی که امنیت اجتماعی را به شکل جدی به چالش کشیده اند، بودیم.
این فیلم ها و صدها تصاویر مشابه آن ، خبر از صف طویلی از انسانهایی می دهد که باید از هم اکنون در انتظار اعدام و یا مرگ زودرس باشند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  0 نظر |


پنجشنبه روز عشاق بود ، روز والینتاین. شما هم عاشق بودید، بیش از هر کس دیگری. می شود عاشق نباشی و برای رهایی فریاد بزنی.
پنجشنبه بود و بیش از هر روز دیگر عاشق بودید. برای همین برابری را زمزمه می کردید. حالا راونه زندان شدید، حتمن به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام با جمع آوری امضا!
یعنی شمایی که می خواهی حقوق برابری با مردان داشته باشید، شمایی که از قوانین تبعیض آمیز بیزارید ، همین شما که حقوق انسانی خود را طلب می کنید، مبلغین علیه نظام و اقدام کنندگان علیه امنیت ملی هستید.
مضحک است می دانم! لابد اگر مدافع بی عدالتی باشی، حقوق بشر را نادیده بگیری و آزادی را نکوهش کنی ، مبلغ نظام و مدافع منافع ملی نام خواهی گرفت. چه نمایش مضحکی.
قضات محترم ، بازپرسان عزیز!
فکر کن این دختری که حقوقش را طلب می کند دختر توست، فکرکن خواهرت حقوق انسانیش را از مسالمت آمیزترین راه می خواهد و مادرت در پی نقض قوانین ضد زن است.
باور کن هیچ کدام از این چیزهای تبلیغ و اقدام علیه نظام و امنیت ملی نیست. باور کن این استبداد و بی عدالتی است که همه ما را تهدید و تحدید می کند.
بیا شجاعت به خرج بده و دوستانمان را آزاد کن. نه به قید وثیقه و از روی رافت اسلامی! تنها به این دلیل ظاهرن کم اهمیت که بی گناهند! بیا و بخاطر انسانیتی که در وجودت هست ، عذرخواهی کن برای این چند روزی که دربند بودند!
کاش فردا این رویا ، این آرزو تعبیر شود و راحله عسگری زاده و نسیم خسروی به خانه های خود برگردند. آنها که بیش از همه عاشق بودند. عاشق آزادی و برابری.
پاورقی:
می خواهم چند سطری برای رها (راحله عسگری زاده) بنویسم. برای او که فکر می کم خوب می شناسمش. نمی خواهم تصورش کنم بدون دوربینش ، بدون کامپیوتر و مداد و کاغذش!
بدون اینکه بتواند طرحی بزند و زنگی بپاشد به روی کاغذ. کاش وقتی زنگ می زدم آنور خط بود و مثل همیشه سرم غر می زد و می گفت چقدر بی معرفت شده ام و من با بد جنسی تمام سربه سرش می گذاشتم.
مسخره است. رها را بشناسی می فهمی چقدر مسخره است این بگیر و ببندها و اتهامات. باور کنید مضحک تر از این نخواهد شد اگر او را به هر چیزی به جز عاشقی متهم کنند...دوباره شماره ات را می گیرم.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


«ماهنامه اجتماعی "‌زنان‌" از جمله نشريات پر‌تخلف با رويكرد تند فمينيستی است كه به رغم تذكرات مكرر اداره كل مطبوعات داخلی و هيئت نظارت بر مطبوعات همچنان به تخلفات خود ادامه داده است.»
این بخشی از بیانیه هیات نظارت بر مطبوعات است که در مورد دلایل توقیف ماهنامه زن منتشر شده است. در این بیانیه دلایلی نیز بر این ادعا بیان شده است:
«اين نشريه در شماره 133 با ادعای واهی خشونت عليه زنان و ناعادلانه خواندن قوانين مربوطه می‌نويسد: ما با حضور نمادين خود می‌خواهيم به قانونگذاران كشورمان بگوييم كه تحت اين قوانين ناعادلانه، زن ايرانی نه تنها در جامعه در محيط های شغلی و در امور اجتماعی بلكه حتی در پستوی خانه‌ اش هم امنيت ندارد.»
مشخص نیست کدام بخش این مطلب نشان دهنده رویکرد تند فمینیستی و کجای آن ادعایی واهی است. هر روز در ایران خشونت علیه زنان به شکل نهادینه شده توسط نیروهای انتظامی و صدور احکام شلاق و زندان علیه فعالان حقوق زنان اعمال می شود.
بسیاری از قوانین همچون ارث ، دیه و طلاق نیز ناعادلانه و غیرانسانی بوده و راه را برای اعمال خشونت علیه زنان باز می گذارد. به واقع باید معترف بود محتوای این بیانیه نشانه ای از میزان جمود فکری و واپسگرایی نویسندگان آن است.
در جای دیگری از بیانیه با عذرخواهی از بسیجیان و متدین برای تکرار این مطالب موهن به نقل از مجله زنان آمده است :
«برخی از قوانينی كه تاكنون اسلامی و بخشی از شريعت تلقی می‌شدند در واقع فقط نظرها و دريافت‌های برخی از مسلمانان و ناشی از كردارها و هنجارهای اجتماعی و تاريخی هستند كه نه مقدس‌ اند و نه تغيير‌ناپذير، بلكه بشری و متغيرند». تحمل و شکیبایی نهادهای مسوول در برابر این همه اهانت و وهن اسلام واقعن جای تشکر و تقدیر بسیار دارد!
اين اطلاعيه می‌افزايد: «نشريه ‌زنان در شماره 150 با تخريب وجهه بسيج به سياه ‌نمابی وضعيت زنان در ايران و القای عدم وجود امنيت در جامعه و درج توصيفات نامناسب (‌در قالب بازگویی با آب و تاب یک فقره جرم منافی عفت‌) پرداخته است.»
بازگویی با آب و تاب! بنظر می رسد مجله زنان بیشتر یک ماهنامه پورنو بوده که اینگونه توصیف می گردد. اما قسمت خنده دار این خبر توضیح سراسر دروغ خبرگزاری فارس است:
«در اين اطلاعيه همچنين بخش‌هایی از مطالب غيراخلاقی و مغاير با عفت عمومی منتشره توسط نشريه زنان عينا" آورده ‌شده ‌است ؛ كه خبرگزاری فارس به احترام آحاد مختلف جامعه و به لحاظ رعايت اصول اخلاقی از ذكر اين مطالب معذور است».
برای مشخص شدن این دروغ فقط کافی است به خبر مندج در خبرگزاری رسمی ایران ایرنا مراجعه کنید و انرا با خبر فارس مقایسه کنید.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


اخبار ساعت 14 سیمای جمهوری اسلامی با پخش تصاویر کوتاهی از مراسم استقبال خانواده کاظم دارابی از او در فرودگاه تهران سعی نمود فضای احساسی را رقم بزند. در این گزارش با اشاره به دستگیری دارابی در ارتباط با پرونده میکونوس بدون اشاره به جزئیات به نقل از دارابی مدعی شد که او هیچگونه ارتباطی با ماقات رسمی ایران نداشته است.
دادگاه آلمان در آوریل 1997، کاظم دارابی و عباس رایل را به اتهام ترور چهار تن از رهبران کرد اپوزیسیون در رستوران میکونوس آلمان ، به حبس ابد بدون تخفیف تا قبل از ۲۵ سال محکوم کرده ‌بود.
در حالی که از چندی پیش ابلاغیه ‌ای برای مطبوعات ارسال شد که درج هرگونه خبری درباره بازگشت دارابی ممنوع است ، سایت نوروز در گزارشی مدعی شد روزنامه دست راستی جمهوری اسلامی و سایت وابسته به دولت، رجا نیوز، در این مورد خبرهایی را منتشر کرده اند.
از چندی پیش خبرهایی در مورد معامله میان آلمان و ایران برای آزادی پیش از موعد دارابی منتشر شد. همچنین روزنامه المستقبل لبنان از احتمال آزادی دارابی خبر داده بود. این روزنامه لبنانی نوشته بود: «مرحله دوم مبادله اسیران میان رژیم صهیونیست و حزب‌ ا‌لله در دو نوبت انجام می‌گیرد و یكی از زندانیان ایرانی در زندان تگل آلمان جزو این مبادله قرار دارد.»
در همین حال علی باقری سرپرست معاونت اروپای وزارت خارجه كه یکی از استقبال كنندگان كاظم دارابی بود به خبرگزاری فارس گفته است: «مشقت‌هایی كه دارابی و خانواده وی و فرزند معلولش متحمل شدند، نقض آشكار حقوق بشر توسط آلمان است.»
به هر حال جنایت رستوران میکونوس بدون در نظر گرفتن هویت مقتولان و قضاوت در مورد عملکرد و دیدگاه های آنها به هیچ عنوان فابل دفاع نیست و باید صریحن محکوم گردد.
اگر آنگونه که علی باقری مدعی است که «وظيفه ذاتی وزارت امور خارجه حمايت از اتباع خود و دنبال كردن مسائل آنها تحت هر شرايطی است حتی اگر آنها متهم واقعی باشند» باید این پرسش را مطرح نمود که برای دفاع از حقوق قربانیان جنایت رستوران میکونوس چه فعالیتی را انجام داده است؟
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  11 نظر |


هجمه جدید به فعالان حقوق زنان و جنبش دانشجویی و تنگ نمودن عرصه بر اصحاب رسانه و مطبوعات نمی تواند بی ارتباط به انتخابات مجلس هشتم باشد.
در آستانه چند انتخابات اخیر این روش به تاکتیک جناح اقتدارگرا تبدیل شده است. اما باید پرسید ایجاد نارضایتی در بخشی از نخبگان و اکتیوهای اجتماعی و سیاسی و فعالان حقوق بشر چه منافعی را برای مدافعان تز حاکمیت یکدست به دنبال خواهد داشت؟
شاید مشخص ترین هدف این سیاست ایجاد شکاف میان نیروهای اپوزیسیون خواهان تغییرات بنیادین و رفرم خواهان معتقد به تغییر از طریق صندوق های رای باشد. به نحوی که نیروهای اپوزیسیون مجاب شوند حاکمیت به شکل مسالمت امیز اصلاح ناپذیر بوده و شرکت در انتخابات و تشویق طبقه ی متوسط جامعه به حمایت از رفرم خواهانی که از سد فیلتر شورای نگهبان عبور کرده اند سودی نخواهد داشت.
روشی که در جریان دومین انتخابات شوراها ، مجلس هفتم -به مدد رد صلاحیت بی سابقه و گسترده- و انتخابات ریاست جمهوری نهم منجر به موفقیت نیروهای واپسگرا شد.
با این اوصاف همچنان باید به دقت شرایط را تحلیل کرد و موثرترین تاکتیک را برای رسیدن به شرایط بهتر سیاسی و اجتماعی در هر برهه رمانی انتخاب نمود.موثر ترین راهی که ممکن است بهترین راه هم نباشد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


چشمهای گریان مادر و پدر زهرا گواه درد جانسوز خانواده ای است که چهل روز پیش توسط نیروهای انتظامی همدان بازدداشت شد و ساعاتی بعد جنازه اش را تحوبل دادند.
همه چیز انگار در این ملک برعکس است. باید مراقب باشی تا بد حادثه گذرت را به پلیس و نیروهای انتظامی و دادگاه و زندان نکشاند تا جان و روانت در امان باشد.
باید مراقب باشی تا حتی متهم هم نشوی تا نکند جانت را بگیرند و تن و روانت آماج هجوم و تجاوز نشود. در این شرایط برای دادخواهی و فرار از شر حوادث به کجا می توان پناه برد؟

مراسم چهلم زهرا بنی یعقوب

گریه کن پدر! گریه کن برای تمام زهراهای این سرزمین. گریه کن برای ابراهیم ها، احمدها ، اکبرها و همه پسران و دختران در بند شده. برای همه آنهایی که قربانی خشونت کور استبداد شده اند.
داغ زهرای تو زخم زهرای کاظمی و اکبر محمدی را برایمان تازه کرد. داغ همه آنهایی که قربانی نگهبانان نظم و امنیت -بخوانید حافظان امنیت حکومت- شده اند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  11 نظر |


اخبار ساعت 14 شبکه اول صدا و سیمای جمهوری اسلامی امروز خبرهایی از اعتراضات دانش آموزی و دانشجویی در فرانسه را منتشر کرد.
براحتی می توان میان اتفاقات فرانسه و آنچه در ایران می گذرد مقایسه هایی را انجام داد. خیابان های پاریس و دیگر شهرهای فرانسه این روزها شاهد حضور ده ها هزار معترض به سیاست های دولت است.
آنچه مشاهده می شود کنترل امنیت و آرامش تجمعات و فعالیت های معترضین توسط نیروهای پلیس این کشور است به نحوی که در بزرگترین راهپیمایی در پاریس تنها 45 نفر بازداشت شده اند.
اگر نخواهیم به گذشته دور یعنی 18 تیر 1378 و حادثه کوی دانشگاه بازگردیم، نزدیک به یک سال و چند ماه پیش بود که در تجمع آرام چند صد نفری میدان هفت تیر تهران، توسط نیروهای انتظامی به خشونت کشیده شد.
نیروهای انتظامی و امنیتی با ضرب و شتم شدید زنان و مردان تجمع کننده ده ها تن از آنها را دستگیر کردند. از ان زمان تاکنون نیز تعداد بسیاری از دستگیر شدگان و برگزار کنندگان تجمع محاکمه و به زندان و شلاق محکوم شده اند.
در دیگر موارد مشابه مانند تجمع اعتراضی کارگران و معلمان در مقابل مجلس نیز رفتار نیروهای انتظامی و امنیتی همراه با خشونت بوده است. بسیاری از معترضان نیز به جرائم سیاسی امنیتی متهم شده اند.
شاید این نوع واکنش ها ریشه در تفکری داشته باشد که منتقدان حکومت را بزغاله های شروری قلمداد می کند که باید توسط چوپان و سگ های گله هدایت و در برخی موارد تنبیه شوند. در حالی که در فرانسه منتقدین آزادانه می توانند دولتشان را به چالش بکشند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  1 نظر |


احمدی نژاد امروز پس از دیدار با چاوز مدعی شد: «برنامه‌های گسترده ای برای گسترش صلح و امنيت برای ملت ها در دست اجرا داريم و روابط دو كشور را در تمامی زمينه ها عليرغم ميل نظام استكباری گسترش می دهيم.» بنظر می رسد مفهوم صلح و امنیت نیز تغییر یافته و یا معنای جدیدی پیدا کرده است.
چگونه ممکن است احمدی نژاد و چاوز بتوانند برای ملت های دیگر صلح و امنیت به ارمغان بیاورند وقتی مردم خود را در معرض خطر و مشکلات قرار داده اند.
چاوز در ونزوئلا، ارکان دموکراسی و آزادی را مورد تهدید قرار داده و اعتراض روشنفکران و آزادی اندیشان و دانشجویان را در بر داشته است. سیاست های واپسگرایانه ی او، تهدیدی جدی برای منافع ملت ونزوئلا خواهد بود.
در ایران نیز آنگونه که احمدی نژاد هم چاوز را برادر می خواند ، این برادر کوچکتر مجری برنامه ها و طراح هایی شده که بیش از پیش مردم ایران را در تنگنا و خطر قرار داده است.
احتمال حمله ی ایالات متحده به بهانه ی برنامه ی هسته ای ایران ، سرکوب کارگران ، زنان ، معلمان ، دانشجویان و فشار روز افزون به مطبوعات مستقل و تداوم انزوای ایران از جمله خطراتی است که سیاست های دولت نهم و جریان اقتدارگرا برای کشور ایجاد کرده است.
جالب آنکه این دو برادر با شعارهای اقتصادی و وعده بهبود وضعیت طبقه ی فقیر جامعه و دامن زدن به اختلافات طبقاتی به قدرت رسیدند و به مدد افزایش پول نفت در پی تداوم حکومت خود هستند.
در این دولت های پر ادعا، واژه ها مفهوم و معنای خود را ندارند. وقتی مدعی می شوند در ایران آزادی مطلق وجود دارد و یا از امنیت و صلح برای ملت ها سخن گفته می شود بیشتر به شوخی می ماند.
در حالی که زهرا بنی یعقوب در زندان اماکن همدان کشته می شود، فعالان حقوق بشر و زنان برابری خواه روانه زندان شده و به مجازات شلاق محکوم می شوند، ده ها نشریه تعطیل و روزنامه نگاران آزادی خواه تحت تعقیب قرار می گیرند.
در این شرایط این ادعاهای واهی جز به ابتذال کشیدن واژه های مقدس و ارزشمند ره آورد دیگری ندارد. شاید از معدود کارهایی که احمدی نژاد و برادر چپگرای سوسیالیستش بخوبی ازعهده ی آن بر آمده اند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


خیلی دوست داشتم می شد به شکل کامل به بحث حقوق کارگران و قانون کار در ایران می پرداختم. اما نه حوصله این وبلاگ است و نه زمان کافی برای این را دارم.
اما امروز وقتی استاد جوشکار 55 ساله ی کارخانه در مقابل چشمان دیگران و پسر 19 ساله ای گریه کرد بیش از مقصر دانستن پیمانکار به قانون کار فکر کردم. قانونی که بنظر می رسد فاقد هرگونه ضمانت اجرایی است.
کارگرانی که بیش از 5 ماه است حقوق نگرفته اند. کارگری که می گفت دو ماه است بخاطر بی پولی به خانواده اش سر نزده و دیگری از کتک زدن فرزندانش از فشار تنگ دستی حرف می زد.
سخت است که ببینی مردی جلوی چشمانت زار زار گریه می کند و آرزوی مرگ برای خود و خانواده اش دارد تا از این مصیبت گرفتار آمده رهایی یابد. کارگری که رستگاری و رهایی را در خاموشی ابدی جستجو می کند.
در میان غلیان احساسات به این فکر کردم که آیا به بیراهه نمی رویم؟ آخر به این مردان گرسنه و خسته چگونه می توان گفت راه نجات در استقرار دموکراسی است و مقصر کسانی هستند که بهانه ی نان، آزادی را هم تعطیل کرده اند.
چگونه باید استدلال کرد که عدالت اجتماعی در سایه حکومت قانون ، قانون انسانی نه جنگل، محقق می شود و استقرار حکومت قانون نتیجه ی مشارکت همگانی در تعیین سرنوشت جامعه است. شاید همه اینها هم رویاهایی باشد که دوست داریم باورشان کنیم.
در ظاهر بی ارتباط به بحث فوق این سخنان ابراهیم یزدی در مراسمی برای آزادی عماد الدین باقی آنقدر مهم هست که بارها و بارها نقل شوند: «هیچ دولتی در دنیا آزادی دولتمردان ما را ندارند.هر کاری که بخواهند انجام می‌دهند. هرکس را بخواهند به زندان می‌اندازند. هر حسینیه و مسجدی را خراب می‌کنند.
آزادی دولت لجام‌گسیخته است. بجای آنکه به درد معلمان برسند آنها را به زندان می‌اندازند. روزنامه نگاران و دانشجویان نیز همینطور. زنان ما را به چه جرمی می‌گیرند؟ کارگر اعتصابی را که به زندان نمی‌فرستند. این ساده‌ترین کار است.
داعیه حکومت از جانب خدا و امام زمان را دارند، به مادر ستم دیده بنی یعقوب چه جواب می‌دهند؟ با این آزادی بی‌بند و بار حاکمیت، همه‌شان در مرگ دختر دانشجوی همدانی مسئول هستند. هیچ کدام نمی‌توانند بگویند خبر نداشته‌اند، همه شان باید جوابگو باشند.»
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


«عزیزم یعنی تو با این همه هوش فکر میکنی میشه در دو فقره کوره و در عرض 6 سال و در یه اردوگاه فسقلی 6 میلیون! نفرو سوزاند؟» این نظر محسن عزیز است در مورد مطلب «از کربلا تا آشویتس». گرچه اگر ایشان این مطلب را دقیق تر خوانده بود متوجه می شد که بحث من بر صحت و سقم امار داده شده نیست.
موضوع تحریف اخبار و اطلاعات در ایران و وارونه جلوه دادن موضوعی است که به هر علت و دلیلی برای بخش عمده ای مردم دنیا اهمیت یافته.
محسن در ادامه این نظر می افزاید: «بر فرض که سوزانذه باشن جه ربطی به فلسطین داره. شما که خیلی باهوشی و میدونی که آشوویتس اسم یک اردوگاه آلمانی و در کشور آلمان واقع شده و آلمان در اروپا قرار داره و ... آیا هولوکاست دلیل میشه که یهودی ها ادعای فلسطین رو بکنن ؟»
این اظهارات نشان دهنده عدم آگاهی و اطلاع از وقایع تاریخی است. و جالب آنکه در فقدان این اطلاع، اظهار نظرهای خلاف واقعی را نیز ابراز می کنیم.
آشوویتس نام اروگاهی در جنوب کشور لهستان است. آشوویتس یک ، آشوویتس دو (Birkenau) و آشوویتس سه (Monowitz) و ده ها کمپ اقماری دیگر بخشی از محل نگهداری زندانیان سیاسی و اسرای جنگی توسط آلمانهای نازی بودند. آشوویتس یکی از عمده ترین اروگاه هایی بود که قتل عام همگانی (The Holocaust) زندانیان در ان اتفاق افتاد که بیشتر این افراد یهودیهای کشورهای مختلف اروپایی بودند. در این میان بسیاری از اتباع شوروی، رومانی و لهستان و بسیاری از کولی ها نیز در این اردوگاه ها جان خود را از دست دادند.
دلایل عمده مرگ بسیاری از کشته شدگان اتاق های گاز، بیماری، کار سخت و اجباری، آزمایش های غیر انسانی و اعدام های فردی و گروهی بود. پس از این کشتارها نیز بخشی قربانیان را در کوره ها می سوزاندند.
برای آنکه در این مورد اظهار نظرهای خنده دار و عجیب غریب نکنیم بهتر است در این مورد مطالعه و تحقیقات لازم را داشته باشیم. امری که بنظر می رسد برخی بزرگان قوم نیز از آن بی بهره هستند.
موضوع دیگر اختلاط این بحث با موضوع فلسطین است. گرچه ممکن است بخشی از یهودیان از این کشتار وحشیانه و تسویه قومی-مذهبی سو استفاده نموده باشند اما مطمئنن دلیلی بر توجیه جنایت و کشتار فلسطینی های بی گناه نیست. به طریق اولی نیز رفتار اسرائیل نمی تواند دلیلی بر رد جنایات نازیها و کم اهمیت جلوه دادن آن باشد.
در همین حال شاید مهمترین بخش نظر محسن جایی است که در مورد حادثه کربلا و مقایسه ای که انجام گرفته آشفته می شود و با زبان تهدید اتهامات متداول و نخ نمایی را وارد می کند.
محسن می پرسد که چرا در اردوپایی نفی خدا آزاد است نفی هالوکاست با مجازات روبرو میشود. پاسخ ساده است، شاید به همان دلیلی که نفی خدا از نفی بسیار امور دیگر در جامعه امروز ایران کم هزینه تر است. اما حتی این پرسش نیز از جنس انکار و کوچک شمدن هالوکاست است. نظراتی که مبنا و پایه ی درستی ندارد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


خبرگزاری فارس در گزارشی می نویسد: «یک مهندس و استاد رياضی فرانسه، به دليل اعتراض به وجود هولوكاست و با اتهامی تحت عنوان رد جنايت عليه بشريت، به پرداخت 100 هزار يورو جريمه نقدی و یک سال زندان محكوم شد.»
این خبرگزاری با استناد به این اتفاق و حوادث مشابه مدعی می شود که این اتفاق نشان دهنده عدم وجود آزادی بیان در فرانسه است.
جدای از اینکه چگونه یک مهندس شیمی و معلم ریاضی مدارس فرانسه به این نتیجه رسیده هالوکاست واقعیت ندارد، به نوشته فارس این فرد با اتهام «ستايش جنايات جنگی» آلمان نازی روبروست.
اتهامی که فراتر از نفی هالوکاست و کشتار اقلیت های مذهبی و قومی است. در همین حال بنظر می رسد انکار اتفاقات اردوگاه آشوویتس راهکاری برای مطرح شدن -حتی به شکل منفی- در رسانه های جهانی شده است.
در اینجا بد نیست در مقامه مقایسه این واقعه با موضوعی که برای شیعیان از اهمیت خاصی برخوردار است بپردازیم با پذیرش اینکه نه 10 میلیون که 1.5 میلیون نفر در اروگاه های کشتار نازیها به بدترین شکل قتل عام شدند.
اگر کسی در موضوع حادثه ی کربلا و کشتار حسین بن علی و یارانش تردید کند و یا دلایل قیام امام سوم شیعیان را غیر آنچه تاکنون تبلیغ می شده قلمداد نماید چه سرنوشتی خواهد داشت؟
یا کسانی مدعی شوند می خواهند در مورد نحوه و دلایل این حادثه در سطح جامعه تحقیقات علمی انجام دهند و نسبت به ماهیت و محتوی این واقعه اشکالاتی وارد نمایند برخورد و واکنش حکومت ، روحانیون و بخش های مذهبی جامعه به صورت خواهد بود؟
آیا وجدان عمومی بسیاری از عوام مقید به تشیع جریحه دار نخوهد شد؟ آیا می توان حتی با عنوان برخی مسائل این اتفاق را عادی قلمداد نمود و حتی در پی تطهیر یزید و لشکریانش برآمد؟
آن هم در جامعه ای که مسائل بسیار کوچکتر و کم اهمیت تر از این موجبات پرداخت هزینه های بسیاری برای مدعیان بوده است.
گرچه بسیاری ازهواداران احمدی نژاد با قلب حقایق می خواهند عنوان نمایند که هر گونه بررسی علمی و تاریخی این ماجرا در غرب امکان پذیر نیست اما صدها سند و دلیل محکم و تحقیقات دقیق علمی در این باره وجود دارد.
این نفی این کشتار در جهت جانبداری و تشویق این عمل جنایتکارانه است که مورد شماتت قرار می گیرد و جرم محسوب می شود. زیرا همچنان وجدان عمومی جامعه اروپایی از ان اتفاقات شرمگین و جریحه دار است.