
خونش را ریخته اند زیرا فکر می کنند با این کار شروع زندگیشان بهتر خواهد بود. جالب آنکه این موجودات طفلکی قربانی عزا و عروسی اند.از بی کیفیت بودن عکس نیز پوزش می خواهم نور کم و دست لرزان بهتر از این نمی شود.

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/125
سلام . حق با توست . شعری که سالهای نوجوانی در ابتدای مجموعه اوشین (اسم اصلی فیلم یادم نیست )می شنیدم خیلی اوقات در گوشم نجوا می کنه . من یک انسانم . این انسان بودن هم مایه ننگ من است وهم مایه ابهت .
mohammad || October 28, 2006 03:13 PMتا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است
ای بفدای چشم تو این چه نگاه کردن است
آفرین . به قربانی و سلاخ و عکاس ! .
راستش نمیدونم چی بگم . در مورد سلاخی هر چی بگیم کم گفتیم . دنیایی است آقا .
بیچاره مردم . بیچاره گوسفندان . بیچاره سلاخان . بیچاره سیاست !
یعنی شما گوسفند نمی خوری!؟
قربانی بودن!ذات گوسفند شده است!
منظور در ملا عام!ایراد است
عکس های شما را پیگیرانه میبینم. کارهایه جالب و از دیدی خاص. دست مریزاد.
parvaneh kochak || November 1, 2006 08:03 PMسلام/من که نمیدونم این چه مراسمیه ! از مکه که برگشتم گفتند چند لحظه بایست تا سر یه گوسفند بیچاره بریده بشه و من هم باید از روی خونش رد میشدم!!!منم چشمهامو بستم و مثل کور ها! دستم رو گرفتند و بردند!
شادی || November 4, 2006 08:34 AM